از ويژگيهاي ولادت امام نهم اين بود كه شيعيان از سالها قبل بيصبرانه منتظر ولادت آن حضرت بودند. 45 سال از زندگي امام هشتم ميگذشت اما آن حضرت پسري نداشت. سرانجام مولود مبارك در شب دهم ماه رجب سال 195 هجري به دنيا آمد.
امام محمد تقي(ع) در آخر ماه صفر سال 203 پس از شهادت حضرترضا(ع) در حالي كه حدود هشت سال داشت، عهدهدار امامت شد كه 17 سال و چند ماه ادامه داشت. نخستين و مهمترين رسالت حضرت اثبات امامت خويش و پاسخگويي به شبهاتي بود كه با توجه به خردسالي حضرت براي برخي مطرح بود. استناد به آياتي از قرآن كريم كه اشاره به پيامبري خردسالان داشت و اظهار علم و شركت در مناظرات و پاسخگويي به سؤالات دو راه امام براي اثبات امامت بود. برخي از شيعيان در صلاحيتهاي امام جواد(ع) نسبت به بعضي از شئون امامت مثل علم امام تا زمان بلوغ ترديد داشتند. گروهي نيز در اصل امامت حضرت دچار ترديد شدند. جمعي به امامت احمد بن موسي بن جعفر(ع) معتقد شدند. گروهي به نام مؤلفه پس از شهادت امام رضا(ع) در امامت حضرت موسي بن جعفر(ع) توقف كردند، جمعي از فرقههاي زيديه و اصحاب حديث به اعتقادات سابق خود بازگشتند. بروز چنين اختلافاتي در آغاز امامت پيشواي نهم ترسيمكننده وضعيت اسفناك سازمان داخلي شيعيان و شرايط سخت و حساس اين دوره از امامت است. منشأ اكثر اين اختلافها هم خردسالي امام بود.
از سوي ديگر جهان اسلام در آن دوران هر روز توسعه مييافت و سرزمينهاي زيادي به قلمرو اسلام افزوده ميشد. يكي از دستاوردهاي اين توسعه آشنايي مسلمانان با علوم و فرهنگهاي ملل مختلف بود كه زمينه را براي تبيين علوم اسلامي از راه بحث و مناظره با دانشمندان كيشهاي مختلف فراهم ميكرد. علاقهمندي برخي خلفاي عباسي مثل مأمون به مناظرات علمي نيز بازار مناظرات را داغتر ميكرد. شرايط سني امام جواد(ع) عامل افزوني بود تا توجه همگان را به خود جلب كند. همه گروههاي فكري سيل پرسشهاي علمي و مسائل اعتقادي را متوجه امام ميساختند، مخالفان با انگيزه شكست دادن امام و شيعيان و دوستان نيز به انگيزه راهيابي به حقيقت و آزمايش آن حضرت.
در اين شرايط شيعيان در موقعيت استثنايي و خطرناك قرار گرفتند و اساس رهبري در نظام اسلامي نيز دچار تندبادهاي ويرانكننده شد. اگر دستگاه خلافت به هدف خود ميرسيد و موفق ميشد امام و در نهايت شيعيان را از صحنه خارج كند، ديگر هيچ قدرت و جريان فكري قادر نبود در برابر اراده حكمرانان به مخالفت برخيزد و چه بسا مباني عقيدتي شيعه در امر امامت نيز تضعيف ميشد اما امام و شيعيان توانستند اين مرحله حساس را با موفقيت سپري كنند و تفوق و برتري انديشه خود را به اثبات برسانند تا حيات سياسي و فرهنگي نسلهاي بعدي را كه با چنين حادثهاي مواجه خواهند شد نيز تضمين كنند. چه پس از اين امامت در سن پايينتر از سن بلوغ براي پيروان امامان بعدي نيز مسئلهاي حل شده بود.
موقعيت سياسي، نفوذ اجتماعي و فعاليتهاي گسترده فرهنگي و ديني امام از نظر دستاندركاران حكومت مخفي نبود لذا معتصم پس از استقرار در مسند خلافت ( پس از مأمون) درصدد كنترل امام برآمد و از حاكم مدينه خواست تا هرچه زودتر امام و همسرش امالفضل را كه دختر مأمون بود نزد او بفرستد. امام در سال 220 همان سالي كه به شهادت رسيد، وارد بغداد شد. امالفضل از ابتداي زندگي با آن حضرت ناراضي بود زيرا زندگي كه با آن خو گرفته بود با زندگي امام تناسبي نداشت، لذا بارها شكايت و سعايت آن حضرت را نزد پدرش مامون برده بود. ازدواج امام با سمانه مغربيه مادر امام هادي(ع) و عقيم بودن امالفضل نيز بر نارضايتي وي افزوده بود. معتصم از اين مسئله استفاده و امام را به دست همسرش مسموم كرد.