او كه در سنين جواني با نفوذ به درون گروهكهاي ضدانقلاب در منطقه كردستان تا مرز دستگيري و حتي شكنجه و شهادت پيش رفته بود، از همان زمان خود را به عنوان يكي از سرسختترين دشمنان جداييطلبان خطه كردستانات معرفي كرد و با وجود طولاني شدن و استمرار جهادش در اين خطه، ستون اصلي تثبيت نظام اسلامي در مرزهاي غربي كشور به شمار ميرفت. 11 شهريورماه بيست و هشتمين سالروز شهادت سردار بزرگ جبهههاي غرب محمود كاوه را بهانهاي قرار داديم تا گذري كوتاه به زندگي جهادي او داشته باشيم.
«خطبه عقد را امام برايمان خواند. آقاي آشتياني رفت نزديك امام و گفت: دامادمان آقاي كاوه است. محمود كاوه. ميشناسيدشان كه؟ امام نگاهش كرد و لبخند زد، سرش را گرفت طرف آسمان، چيزي زير لب زمزمه كرد كه به دعا ميمانست. يك قرآن با خودمان برده بوديم امام امضايش كرد. هنوز يادگار نگهش داشتهام. در طول سه سال زندگي تنها 100 روز در كنار هم بوديم.» اينها بخشي از سخنان همسر شهيد كاوه است كه همسرش را در لباس سپاه ديد و شناخت و پسنديد و با همان رخت پاسداري هم جنازهاش را برايش آوردند.
او همسر مردي بود كه تمام قد خود را وقف پاگرفتن نظام اسلامي كرده بود. محمود كاوه متولد 1340 در مشهد از آن دست بچههاي مذهبي بود كه ارتباط پدرش با اشخاصي چون سيد علي خامنهاي (رهبر معظم انقلاب) و شهيد هاشمي از سرشناسترين روحانيون انقلابي باعث شد تا محمود هم خيلي زود در سلك انقلابيون درآيد. نوجواني كه همزمان با تحصيل در مدرسه به حوزه علميه هم ميرفت و درس طلبگي ميخواند.
پس از پيروزي انقلاب محمود كاوه به جمع سپاهيان پيوست و دورههاي جنگ چريكي را گذراند. مدتي در بيت امام مشغول پاسداري شد و سپس با شروع جنگ تحميلي و شدت گرفتن غائله كردستان به آن خطه رفت. در آنجا نخستين مأموريت شهيد كاوه آزادي بوكان بود. تواناييها و پشتكار محمود موجب شد تا پس از مدتي به عنوان فرمانده سپاه سقز منصوب شود. شهيد كاوه كه هميشه عملياتها و اقداماتش موجب تحير فرماندهان بود توانست با كمترين نيروي عملياتي منطقه اشغال شده بسطام را در مدت 24 ساعت از دست عناصر ضدانقلاب آزاد كند. اين اقدام شهيد كاوه و تيم عملياتياش موجب شد تا گروهكهاي ضدانقلاب مستقر براي زنده يا مرده محمود جايزه بزرگي تعيين كنند.
با تشكيل تيپ ويژه شهدا، محمود كاوه نيز در كنار نامهاي بزرگي چون شهيد محمد بروجردي، شهيد ناصر كاظمي، شهيد قمي و شهيد گنجيزاده از اركان اين تيپ به شمار ميرفت. حضور او در اين تيپ قوت قلبي براي مردم محروم كرد بود كه ميديدند چطور فرزندان روح الله با تار و مار كردن اشرار امنيت را برايشان به ارمغان ميآورند. شهرت محمود كاوه اما در اين بين تا جايي بود كه يكي از همرزمانش تعريف ميكند:
در مقطعي از جنگ تحميلي شهيد كاوه مجروح شده بود و ضدانقلاب به تصور شهادتش جشن گرفته بودند. كاوه به محض شنيدن اين خبر با آنكه هنوز كاملاً خوب نشده بود، فانوسقهاش را محكم بست تا بتواند خود را رويپا نگه دارد! سوار بر اتومبيل به جايي رسيديم كه چند تن از فريبخوردگان ضدانقلاب به خاطر كشته شدن او شيريني پخش ميكردند. يكي از آنها مردي قوي هيكل با سبيلهاي از بناگوش دررفته بود. شهيد كاوه به محض ديدن آن مرد پياده شد و به طرفش رفت. از او پرسيد شيريني براي چيست؟ مرد قوي هيكل هم كه گستاخي زيادي داشت گفت: مگر نشنيدي كاوه مرده است. شهيد كاوه با وجود ضعف و مجروحيت، محكم و با صلابت يقه مرد را گرفت و گفت كاوه منم. برو براي دوستانت هم تعريف كن كه سالم و سرحالم. آن مرد چنان ترسيده بود كه ديگر اثري از آن همه گستاخي روي صورتش ديده نميشد. شهيد كاوه در طول دوران مجاهدتهايش مسئوليتهاي متعددي چون: مسئول محافظين بيت امام، مربي آموزش نظامي، مسئول عمليات سقز، مسئول عمليات تيپ ويژه شهدا، فرمانده تيپ ويژه شهدا، فرمانده لشكر ويژه شهدا را عهدهدار بود و در اين مسير مجروحيتهاي متعددي را متحمل شد كه: اصابت گلوله به ناحيه شكم اسفندماه ۱۳۶۱ پاكسازي روستاي محمدشاه از توابع مهاباد، اصابت گلوله به ناحيه شانه چپ مرداد ماه ۱۳۶۳ پاكسازي منطقه عمومي دارلك از توابع مهاباد، اصابت تركش به ناحيه دست راست و سر بهمن ماه ۱۳۶۳ منطقه عملياتي بدر، اصابت تركش به صورت اسفند ماه ۱۳۶۴ منطقه عملياتي والفجر، اصابت ۱۲ تركش نارنجك به ناحيه سر ارديبهشت ۱۳۶۵ منطقه عمومي حاج عمران عراق موسوم به تك حاج عمران از آن جمله است. عاقبت در يازدهم شهريورماه 1365 روح اين سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقيهالله الاعظم(عج) در عمليات كربلاي 2 بر بلنداي قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد.