ابوي ميگويد: اگر تو هم برنامهريزي داشته باشي اين ستون از ركود درميآيد. بلند شو ديگر! ديگر دوران آن خورد و بردها تمام شده است.
ميگويم: مگر من بابك زنجانيام كه به قول زنگنه شايد اصلاً قرار نبوده پولي پرداخت كند و با وزرا و رؤساي بانكها (با طعنه پنهان زنگنه) خورد و برد دسته جمعي كردهاند؟ اما برنامهريزي را خوب آمديد. شما بفرماييد چه كار كنم تا همان كار را بكنم. ميگويد: تو همهاش نيمه خالي ليوان را ميبيني. نيمه پرش را هم ببين. مگر نشنيدي كه زنگنه گفته رئيسجمهوري دو روز در هفته و به مدت 4 تا 5 ساعت وقت خود را صرف مسائل اقتصادي كشور ميكند. خب براي همين است كه مشكلات حل شده است. ميگويم: خب اقتصاد در اولويت است. شما ببين؛ هفت را در 24 ضرب كن و دو را ضرب در پنج كن و از آن كم كن. ميبيني كه چيزي نميماند. رئيسجمهور خيلي وقت روي اقتصاد ميگذارد. احسنت.
ميگويد: با آنكه جوجه را آخر پاييز ميريزند ولي تخم مرغ را الان ميشكنند تا چشم نخورند.
ميگويم: اين چه جور ضربالمثلي است ديگر؟
ميگويد: از متن به حاشيه زدم تا بگويم كه مزاياي اين وقتگذاري زياد الان شكوفاست. چشم دل اگر باز كني، گرسنه نميمانيم. جوجهريزي فراوان، توليد بياندازه، مازاد توليد و عدم كشش بازارهاي هدف صادرات تخم مرغ از جمله مسائلي هستند كه اين روزها اين سؤال را مطرح ميكنند كه با اين همه تخم مرغ چه كنيم؟ باز هم سبد كالا بدهيم. فستيوال برگزار كنيم و بگوييم مردم به هم تخم مرغ پرتاب كنند؟ مسابقه كيكپزي راه بيندازيم؟
ميگويم: يعني تخم مرغ اين همه زياد داريم و گرانتر ميشود روز به روز. خب باز هم مثل همه چيز نصف قيمت توليد، صادر كنيم. هيچكس مثل ما نميتواند بيهدف صادر كند. آي صادر ميكنيم...
ميگويد: آخر اگر صادر كنيم كه گرانتر ميشود. مگر نديدي چه بلايي سر گوشت گوساله آوردند كه كشيد بالا. ميگويم: كيلويي دو هزار تومان كه بالا كشيدگي محسوب نميشود. حالا چه بلايي سر گوساله آوردهاند كه من گوساله از آن خبر ندارم. ميگويد: فرزندم. دور از جانت. رئيس اتحاديه فروشندگان گوشت گوسفندي از افزايش قيمت گوشت گوساله در پي كاهش حجم آن خبر داد و گفته دليل كاهش حجم گوشت گوساله به دليل صادرات آن است. ميگويم: نميشود در همان متن بمانيم و شما به حاشيه گريز نزنيد. با اين اجلاس اقتصادي داووس ايراني و آن وقتي كه در هفته رئيسجمهور ميگذارد، نيمه پر ليوان را هم خالي ميكنيد. ميگويد: نترس. حاشيه همان متن است. خودرو نيست كه ديگر نه در حاشيه باشد و نه در متن. گازش را گرفتهاند و دررفتهاند. فقط ماندهام اين بابك چرا اينطور زمينگير شد. ميگويم: جوش او را نزنيد. بياييد برنامه مرا بدهيد تا ستون را از ركود خارج كنم. هفتهاي چند ساعت وقت بگذارم خوب است؟ همان دو تا چهار پنج ساعت كافي است. ميگويد: چه خبر است. مگر ميخواهي براي اكونوميست يادداشت بنويسي. هلاك ميشوي. نه. من راضي نيستم. حالا برو يك دور بزن. از چند تا مغازه قيمت بگير بعد...