با وجود تأكيد همه دولتها درباره توسعه ميادين نفت و گاز كشور و لزوم بهرهبرداري از منابع مشترك، روند روشن و قابل دفاعي را نميتوان براي دولتها در نظر گرفت و در پارهاي از مواقع برخي دولتها به خوبي در اين جبهه وارد شدند و دولتي ديگر با توجه به اولويتهاي صنعت نفت خود، روشي ديگر را برگزيده است كه ميادين مشترك در آن جايگاه اصلي نداشته است.
اين روزها عربستان مدعي شده است كه ايران هيچ سهمي در ميدان گازي آرش كه ميان ايران و كويت مشترك است، ندارد؛ كشوري كه خود سهمي در اين ميدان نداشته و در ادعايي عجيب خود را شريك كويت در اين ميدان ميداند كه با واكنش و پاسخ مقامات ايراني مواجه شد. گرچه اين قبيل اظهار نظرات فاقد اعتبار بينالمللي است اما بايد آن را زنگ خطري دانست كه ريشه در يك ديدگاه غلط دارد.
در دوراني سياستمداران و دستگاه ديپلماسي براي نزديكتر شدن روابط ديپلماتيك با برخي كشورهاي همسايه، ميدانهاي مشترك را به دلايل مختلف از مسير توسعه خارج كردند و در تعامل با وزارت نفت به آنها تفهيم كردند كه بهتر است روي ميادين مستقل كار كنند و نه مشترك. رها شدن برخي ميدانهاي مشترك يا عمليات توسعهاي لاك پشتي آنها طي دو دهه اخير قابل كتمان نيست و منافع ملي ايران كه با كشورهاي همسايه مشترك بود، به عنوان «آوانس سياسي » در نظر گرفته شد و در حالي كه طرف مقابل با تمام توان نسبت به برداشت از اين منابع اقدام كرد، شركت ملي نفت ايران توجه چنداني به آنها نداشته است.
ميادين مشترك و منافع ملي كشور دستمايه سياست خارجي و راهبردهاي ناصحيح شدند و طرفهاي مقابل با توجه به وضعيت فعلي جمهوري اسلامي ايران و تحريمهاي يكجانبه غرب، بر سرعت خود ميافزايند و قبح را به جايي كشاندهاند كه منكر سهم ايران در حق طبيعياش شدهاند و آن را «داشته» سهم نداشته خود اطلاق ميكنند.
از اين قبيل شيطنتها از سوي كشورهاي عرب زبان منطقه بسيار ديده ميشود و دولتهاي اين كشورها با جهتگيريهاي سياسي خود در تمامي ابعاد، سعي در ايجاد جنگ رواني در منطقه را دارند اما ترس از آن است كه اينگونه ادعاها به شكلي فراگير شود كه تبديل به يك باور در ميان اعراب شود مانند ماجراي تغيير نام خليج فارس به واژهاي مجعول.
به نظر ميرسد شركت ملي نفت ايران بايد به دور از هرگونه شعارزدگي و دوري از روندي كه طي دهههاي پيش بر نفت حاكم است، ميادين مشترك را در اولويت برنامههاي خود قرار دهد، هرچند كه وزير نفت نيز همواره بر اين مهم تأكيد كرده است. پيشنهاد ميشود با پايش دقيق عملكرد كشورهاي همسايه و شريك ايران در منابع نفتي و گازي و با برنامهريزي صحيح به سمت بهرهبرداري از منابع ايران اقدام كرد. بايد به طرف مقابل نگاه دقيق داشت كه مثلاً عربستان در چه ميدانهايي در حال توسعه است يا چه ميداني را رها كرده است و با اين پايش دقيق، به سمت توسعه ميدان حركت كرد كه تدوين و عملياتي كردن اين برنامه حداقل به دو سال زمان نياز دارد و اين طور نيست كه طي چند ماه بتوان عمليات توسعه را آغاز كرد.
توليد مشترك از ميادين مشترك هم يكي ديگر از راهكارهاي مورد توجه در ميادين مشترك است كه تقريباً در تمامي نقاط جهان كاربرد دارد، به اين شكل كه كشورهاي مشترك در يك حوزه نفتي، با برنامهريزي 20 ساله در بهرهبرداري از ميدان، به تناسب سهم از يك حوزه مشترك، در توسعه ميدان حضور پيدا كرده و سهم خود را با توجه به توليد معقول و صيانتي دريافت ميكنند.
با نظر به اينكه كشورهاي عرب حوزه خليج فارس چندان علاقهاي به اين راهكار نداشته و براي تضعيف ايران اندكي كوتاه نميآيند بعيد به نظر ميرسد حتي با حضور ديپلماتهاي ارشد بتوان در اين باره به توافقي رسيد يا اگر هم توافقي حاصل شود عملياتي نيست. اين تجربه تنها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سكوي « مبارك» تجربه شده است و پس از پيروزي انقلاب، اين كشورها ايران را دشمن اصلي خود به شمار آوردند.
اي كاش در دوراني كه دولتها براي افزايش يك ميليون بشكهاي توليد نفت ايران به سراغ سروش، نوروز، دارخوين و. . . رفتند، ميادين مشترك را در تيررس توسعه قرار ميدادند و شركتهاي خارجي را راهي اين ميادين ميكردند تا امروز كشورهاي عربي زبان به ادعاهاي پوچ نكشند و چنان در بوق و كرنا كنند كه گويي حق با آنهاست.
از ياد نبريم منافع ملي ايران آوانس نيست و بايد براي جلوگيري از برداشت سهم ايران از سوي كشورهاي همسايه، به سرعت برنامهريزي و اولويتبندي دقيقي را با توجه به محدوديتهاي اعتباري صنعت نفت در دستور كار قرار داد؛ مهمي كه ايكاش در دولت گذشته با ثروت بينظيرش عملياتي ميشد.