اما در اتفاقات آن ايام مسئلهاي كه بسيار مورد توجه است، حمله رژيم بعث به خاكهاي سرزميني جمهوري اسلامي ايران است كه بعد از قطعنامه 598 اتفاق افتاد. وقتي صحبت از حمله ميشود، غالباً در اذهان، تك از يك محور يا منطقه با تعدادي تيپ و گردان و لشكر را تداعي ميكند.
اما اين حمله با تمام حملات رژيم بعث در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس فرق داشت ديگر مسئله يك منطقه و يك محور و... نبود. بلكه رژيم به اتفاق سازمان منافقين يك برنامهريزي گسترده از كردستان (پيرانشهر) تا شلمچه را طرحريزي كرده بود. منافقين كه به جمعآوري تمام هواداران و نيروهاي خود از سرتاسر اروپا و امريكا پرداخته بودند، قسمتي از اين حمله را متحمل شدند و قرار شد هنگامي كه رژيم بعث از جبهه جنوبي اقدام ميكند، آنها از جبهه مياني و شمالي اقدام به درگيري و ورود و تصرف در خاك ايران نمايند.
در اين ميان تاريخ نوشت هنگامي كه جمهوري اسلامي قطعنامه 598 و آتش بس را در برابر دفاع مشروع از سرزمينهاي خود پذيرا شد و قبول كرد، هيچ آتشبسي اجرا نشد و رژيم بعث با تمام قوا به خاك ايران از جبهه جنوبي هجمه كرد و 80 درصد زمين و مناطقي كه ما در طول اين هشت سال آزاد كرده بوديم را متصرف شد.
يكي از اين مناطق، تنگه ابوقريب در نزديكي چزابه بود. هر چند اين واقعه پيش از هجوم سراسري ارتش بعث و در 22 تيرماه 67 انجام شد، ليكن جانفشاني رزمندگان گردان عمار مطلعي بود بر جانفشانيهايي كه تنها 8 يا 9 روز بعد ساير رزمندگان در سراسر مناطق جنگي از خود نشان دادند.
اما در بحث وقايع روز 22 تيرماه نام قائممقام لشكر 27 شهيد غلامرضا صالحي را ميبينيم كه در اثر اصابت تركش به شهادت رسيد و اين دست شهادتها نگذاشت ارتشي كه دوباره به روي جاده آسفالته اهواز- خرمشهر رسيده بود، بتواند خط خود را تثبيت كند، بلكه آنان را دوباره به مرزهاي بينالمللي بازگرداند.