سالهاي 63 و 64 براي سيد هادي روزهاي خاصي رقم خورد كه از مفقود شدن برادرش در عمليات بدر گرفته تا جانبازياش از ناحيه يك دست، ميتوانست براي هر انساني نااميدكننده باشد اما سيد هادي كسي نبود كه با اين چيزها ميدان را خالي كند و وقتي كه مدتي را به عنوان فرمانده پادگان شهيد رجايي خدمت كرد، شوق بازگشت به جبهه چنان بيقرارش كرده بود كه نام پدر را از فهرست رزمندگان اعزامي خارج كرد و خودش به جاي او به جبهه رفت! در اين زمان علاوه بر قطعي يك دست تركشهاي زيادي در سراسر بدنش داشت كه باعث ميشد فرماندهان، سيد را از حضور در جبهه منع كنند. اما هادي با اصرار به جبهه بازگشت.
شهيد موسوي كه به دليل سابقه زياد و كسوت رزمندگياش به جانشيني فرمانده گردان امام حسن(ع) از تيپ 44 قمر بنيهاشم نائل شده بود، به همراه بچههاي باصفاي همين گردان وارد كارزار والفجر10 شد، ارتفاعات سربه فلك كشيده شاخ شميران، منطقهاي صعبالعبور بود كه خيلي از رزمندههاي جوانتر و سالمتر به راحتي نميتوانستند پستي و بلندياش را پشت سر بگذارند، اما سيد هادي با وجود تركشهاي بسياري كه روي تن داشت، تعداد قابل توجهي نارنجك به كمرش بسته بود كه اگر نتوانست با يك دست سلاح بر دست گيرد، نارنجكها را به طرف دشمن پرتاب كند.
راهاندازي و سرپرستي گردان يازهرا(س) يكي از كارهاي شاخص شهيد تراب بود كه به همراه سردار شهيد مجيد داوودي راسخ به خوبي آن را انجام دادند. اما حاج مجيد در عمليات نصر4 به شهادت رسيد و بعد از آن حاج سعيد جاي خالي او را در عملياتهاي لشكر10 سيدالشهدا(ع) در جبهههاي شمالغرب پر كرد.
اواخر سال 66 كه گردان يازهرا(س) تبديل به تيپ شد، حاج سعيد تراب به گردان تازه تاسيس شده امام حسن(ع) رفت و ابتدا جانشيني اين گردان را برعهده گرفت. با شروع سال 67 و حملات سنگين ارتش بعث كه روزهاي تلخي را براي رزمندگان رقم زد، لشكر 10 به جنوب منتقل شد و صبح روز اول مردادماه 1367 وقتي كه عراقيها حمله سنگيني را در سه راهي كوشك ترتيب داده بود، حاج سعيد به همراه گردان امام حسن(ع) به آنجا رفت و جزو اولين نيروها برابر انبوه دشمن صفآرايي كرد.
حاج سعيد تراب يكي از شهداي اين نبرد نابرابر بود كه در كسوت فرماندهي گردان امام حسن(ع) در اولين روز مرداد ماه 67 به شهادت رسيد.