«اين پيشامد براى همه ملت ما ناگوار بود و يك اشخاصى كه براى خدمت خودشان را حاضر كرده بودند و خدمتگزار اين كشور بودند اشخاصى بودند كه آنقدرى كه من از آنها مىشناسم، از ابرار بودهاند، از اشخاص متعهد بودهاند كه در رأس آنها مرحوم شهيد بهشتى است. ايشان را من بيست سال بيشتر مىشناختم، مراتب فضل ايشان و مراتب تفكر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود و آنچه كه من راجع به ايشان متأثر هستم، شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور بود. مخالفين انقلاب، افرادى كه بيشتر متعهدند، مؤثرتر در انقلابند، آنها را بيشتر مورد هدف قرار دادهاند. ايشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگى بود. تهمتها، تهمتهاى ناگوار به ايشان مىزدند. از آقاى بهشتى اينها مىخواستند يك موجود ستمكار ديكتاتور معرفى كنند، در صورتى كه من بيش از بيست سال ايشان را مىشناختم و بر خلاف آنچه اين بىانصافها در سرتاسر كشور تبليغ كردند و مرگ بر بهشتى گفتند، من او را يك فرد متعهد، مجتهد، متدين، علاقهمند به ملت، علاقهمند به اسلام و به درد بخور براى جامعه خودمان ميدانستم و شما گمان نكنيد كه اين آقايان كه وارد شدند در اين شغلهاى دولتى، اينها يك اشخاصى بودند يا هستند كه راهى براى استفاده جز اين مقام ندارند. اينها هر كدام اشخاص متعهدى بودند كه در پيش مردم مقام داشتند، در پيش روحانيت مقام بزرگ داشتند و اينطور نبود كه وا خورده باشند كه بخواهند بيايند اينجا انحصارطلب باشند
…»سطوري كه در آغاز اين نوشتار از نظر گذرانديد، گواهي و داوري حضرت امام خميني (ره) پس از فاجعه هفتم تير درباره شهيد آيتالله دكتر سيدمحمد حسيني بهشتي است. به شهادت دوست و دشمن، شهيد بهشتي از مقتدرترين و موفقترين رجال سياسي جمهوري اسلامي بود، حال سؤال اينجاست كه به رغم اين خصيصه چگونه چنين شخصيتي با اين سطح از توانمندي و كارآمدي، هدف امواج سهمگين ترور شخصيت قرار گرفته و در نهايت آنگونه مظلوم واقع ميشود؟ زمينهها و بسترهاي ايجاد اين جريان كاذب اجتماعي چيست؟ دراينباره چه تحليلهايي وجود دارد؟
در مجموعه اظهارنظرهايي كه پيشرو داريد، پارهاي دوستان و معاشران آن بزرگ جنبههايي از اين رويداد را بازكاويدهاند. اينگونه نوشتارها نه تنها به نيت روايت بخشي از تاريخ، كه براي عبرتاندوزي و جلوگيري از چنين رخدادهاي تلخي تهيه ميشود و چنين باد!
مظلوميت مضاعف!
مورخ فقيد مرحوم حجتالاسلام والمسلمين علي دواني(ره) كه خود سالياني در حوزه قم و نيز شهر تهران از معاشران شهيد آيتالله بهشتي بوده، مظلوميت آن بزرگوار را از جنبه نيافتن فرصت كافي براي تدوين و ارائه افكارش، مضاعف ميداند و ميگويد: «چقدر براي من ناگوار بود كه ميديدم كسي مثل ابوالحسن بنيصدر رئيسجمهور شود و شهيد بهشتي نظارهگر اعمال و رفتار او باشد. مظلوميت شهيد بهشتي تنها در اين نبود كه لياقت و كفايتش براي كارهاي مهم مملكتي درست شناخته نشد. بارها گفتهام كه مظلوميت او در اين بود كه به عنوان يك چهره بزرگ علمي شناخته نشد و به واسطه گرفتاريهاي اداري و برنامههاي تعليمي و تربيتي كه داشت، فرصت نيافت مانند شهيد مطهري افكارش را پياده كند و آثار علمي از خود به يادگار بگذارد. آيتالله، شهيد مظلوم بهشتي اگر در معقول و منقول بسان آيتالله شهيد مطهري نبود، كمتر هم نبود؛ با اين فرق كه شهيد مطهري بيشتر به كارهاي علمي و تأليف ميپرداخت و شهيد بهشتي اين فرصت را نيافت». (1)
صبوري بيبديل
گذشته از مظلوميت مكتب فكري شهيد بهشتي، آنچه در عرصه سياسي و اجتماعي و بيشتر به چشم بدنه متوسط جامعه، در ساليان آغازين انقلاب ميآمد، صبر و شكيبايي كمبديل ايشان بود. گويي كه او ملامت بدخواهان و كژتابي حسودان را نميديد و تنها در عرصه عمل، انجام وظيفه را تعقيب ميكرد و بس! دكتر غلامعلي حدادعادل كه در ماههاي پس از پيروزي انقلاب، مدتها اقبال همجواري با بهشتي را يافته، درباب منش آن بزرگ ميگويد: «بهشتي هم خوشخلق بود و هم بااخلاق. گشادهرويي و مهرباني و محبت و صميميت ايشان زبانزد بود. سعه صدر بسيار داشت. در شوراي مركزي حزب، ايشان به عنوان دبير كل، جلسات شوراي مركزي را اداره ميكردند. گاه اتفاق ميافتاد نظر خود را درباره موضوعي اظهار ميكردند و پس از صحبتهاي موافق و مخالف رأيگيري ميشد و نظر مخالف نظر ايشان رأي ميآورد. من در اين گونه موارد در رفتار و طرز برخورد شهيد بهشتي دقت ميكردم و گواهي ميدهم كه هرگز نديدم ايشان عكسالعملي از خود نشان دهد و به مخالفان خود طعنهاي بزند يا در رأيگيري خدشه كند و بخواهد بحث را دوباره مطرح سازد و براي تصويب نظر خود كوشش مجددي بكند. در اين قبيل موارد، ايشان بسيار آرام و طبيعي عمل ميكردند و از اصول و ضوابط كار دسته جمعي عدول نميكردند و با رفتار خود به ما درس ميدادند. از جمله خصوصيات اخلاقي شهيد بهشتي صبور بودن ايشان بود. ميزان صبر و بردباري ايشان در كشاكش حوادث و جريانات بعد از پيروزي انقلاب بهتر معلوم شد. روزهايي بود كه ضد انقلاب در همه جا شايع ميكرد كه شهيد بهشتي در كاخ زندگي ميكند و پولهاي ملت را به حساب شخصي خود در بانكهاي خارجي ريخته است و همسرش يك خانم آلماني است و اين حرفها و تهمتها و بدتر از اينها. تحمل اين حرفها براي كساني كه شهيد بهشتي را از 20، 30 سال پيش از آن ميشناختند، دشوار بود. براي ما كه بارها شهيد بهشتي را در سالهاي قبل از انقلاب در خانه سادهاش ملاقات كرده بوديم و بعد از انقلاب هم ميديديم كه هيچ چيز فرقي نكرده و او از همه در همان اتاق پذيرايي كوچك خود كه با موكت مفروش بود، پذيرايي ميكند، شنيدن اين تهمتها كه بر او وارد ميكردند سخت بود. ضد انقلاب كه گوشت و پوست و خونش از واشنگتن و مسكو و لندن بود، هجرت چند ساله بهشتي به آلمان را بهانه اين شايعه كرده بود كه او همسري آلماني دارد كه دروغ محض بود و اگر هم فرضاً همسرش آلماني بود، گناهي نكرده بود. باري، ايشان در مقابل همه اين تيرهاي تهمت صبر ميكردند و از كوره درنميرفتند و متانت خود را از دست نميدادند و از صراط مستقيم اصول خود بيرون نميرفتند. همين صبر و تحمل ايشان بود كه سبب شد امام راحل پس از شهادت ايشان بگويند، «آنچه من راجع به ايشان متأثر هستم شهادت ايشان در مقابل آن ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين كشور است». (2)
سكوت و سكوت و سكوت
سياست صبر و سكوت شهيد بهشتي دربرابر شايعهسازان، شاهدان ديگري نيز دارد كه خاطراتي گران از منش او برجاي نهادهاند. از جمله از مرحوم حجتالاسلام والمسلمين هادي مروي در اين باره منقول است: «خاطرم هست يك بار در اوج جريان سهمگين ترور شخصيت آقاي بهشتي، ايشان از جبهه برگشته و هنوز گرد و غبار جبهه روي عمامهشان بود. آمدند و در نماز جمعه، قبل از خطبهها سخنراني كردند. در حين سخنرانيشان فرمودند: «اگر از من بپرسند كه در اين شرايط جنگ رواني و شايعهپراكني چه بايد كرد؟ پاسخ خواهم داد: سكوت، سكوت، سكوت.» و اين سخن را در زماني گفتند كه امام همه مسئولان را به مصلحتانديشي و سكوت در برابر مخالفين دعوت كرده بودند. در مجموع، آقاي بهشتي كسي نبود كه به خاطر مصالح شخصي در برابر اين شايعات عكسالعمل نشان دهد. براي او تنها حفظ نظام مهم بود. هيچگاه فراموش نميكنم كه برخي از افراد و جوانان احساساتي كه تحت تأثير فضاي مسموم آن دوران غيبت ايشان را كرده بودند، پس از شهادت ايشان با چشماني اشكبار كنار مزار ميآمدند و از او طلب بخشش ميكردند». (3)
استوار بسان كوه
به راه افتادن موج فزاينده شايعه و تخريب عليه شهيد مظلوم، بيش و پيش از هر چيز، دركام دوستان و دوستداران آن مجاهد نستوه تلخ ميآمد. آنان ميديدند عليه شخصيتي كه هر روزه شاهد منش و سلوك او بودهاند، چه داستانها و قضاياي عجيبي در جامعه منتشر ميشود و بعضاً مورد قبول ناآگاهان نيز قبول ميگيرد. حسين مهديان از ياران ديرين آيتالله بهشتي در اينباره ميگويد: «شايعات و فشارهاي ناشي از ترور شخصيت آن شهيد بزرگوار، به قدري گسترده بود كه حتي برخي از نزديكان ايشان هم باور كرده و به شهيد بهشتي بدبين شده بودند. شهيد بهشتي حقاً در اوج مظلوميت به شهادت رسيد. يادم هست يك روز وقت ناهار در شوراي عالي قضايي به حضورشان رسيدم. هنگامي كه ناهار ايشان را آوردند، ديدم يك ظرف ماست است و كمينان و اين درست در زماني بود كه همه جا شايعه كرده بودند كه ايشان در كاخ زندگي ميكنند و زندگي تجملاتي دارند. امپرياليسم جهاني به خوبي دريافته بود كه پس از امام، مهمترين شخصيتي كه قدرت اداره كشور را دارد، شهيد بهشتي است و لذا همه امكانات و توان تبليغاتي خود را در جهت تخريب چهره ايشان به كار گرفت. نمونه بارز قدرت مديريت شهيد بهشتي در شوراي انقلاب و مجلس خبرگان را از ياد نميبرم. همين شخصيت قوي و مديريت عالي بود كه دشمنان را به فكر انداخت به هر نحو ممكن ايشان را از صحنه بيرون كنند و به اين ترتيب خسارت جبرانناپذيري بر پيكر انقلاب وارد آمد. نوع تهمتها درباره ايشان را، بيشتر دارودسته بنيصدر و منافقين عليه ايشان به كار ميبردند، از جمله اينكه ميگفتند در بانكهاي خارجي، خيلي پول دارد و پولهاي مملكت را به حسابهاي خود در خارج واريز ميكند و در خانه علم زندگي تجملاتي و تشريفاتي دارد، ولي شهيد بهشتي به رغم همه اين شايعات، همچون كوهي استوار ايستاده بود». (4)
انفجار بمب در مسير حركت ماشين!
«بيترديد سازمان موسوم به مجاهدين خلق، از جمله كانونهاي اصلي جعل شايعات و رواج آن عليه شهيد بهشتي بود. ريشهها و انگيزههاي اين سازمان براي انجام اين كار را، بايد در مقالي مستقل به تحليل نشست. شايد يكي از دلايل اين رويكرد را بتوان توصيه و انعطافناپذيري آن بزرگوار در برابر اعضاي آن سازمان دانست چنان كه خانم ملوكالسادات بهشتي فرزند شهيد بهشتي در خاطرهاي ميگويد: «يك بار رجوي با محافظان مسلح خود به خانه ما آمد و تا در را باز كنيم، بدون اجازه، با اسلحه داخل خانه ريختند. مادرم بسيار نگران شدند و به پدرم گفتند كه اينها اسلحه دارند و در اتاق پذيرايي منتظر او هستند. پدرم گفتند نگران نباشيد. بعد رفتند و با آنها صحبت كردند. احتمالاً آنها توقع كمك مالي داشتند يا ميخواستند خود را براي تصدي بعضي از مسئوليتهاي نظام تحميل كنند. وقتي رفتند، پدرم سخت به فكر فرورفتند و ما در چهرهشان حالت تلخي را خوانديم. معلوم ميشد قصد زورگويي داشتهاند و پدر افسوس ميخوردند كه چرا آنها متوجه حقايق نيستند. يك بار هم موقعي كه تقي شهرام را گرفته بودند و حكم اعدام براي او صادر شده بود، يكي از دبيرهاي سابق دوران دبيرستان من كه با ما ارتباط نزديكي داشت و قبل از انقلاب مخفي بود و پس از انقلاب پيدايش شد، به منزل ما تلفن زد و ما تعجب كرديم كه چطور بعد از اين همه سال، ياد ما كرده است. او بعد از احوالپرسي، از من خواهش كرد از پدرم بخواهم كه حكم اعدام تقي شهرام را متوقف كند و پرونده او را به دادگاه تجديدنظر بفرستد. من گفتم اگر حكم، مراحل قانوني خود را طي كرده باشد، بعيد ميدانم پدرم اين خواسته را بپذيرند، مخصوصاً اگر جرم او براي خودشان هم ثابت شده باشد. در هر حال ساعت 5/12 شب بود كه پدر آمدند و من مسئله را به ايشان گفتم. ناگهان چهرهشان به شدت برافروخته شد و گفتند:«اين خانم كجا بودند وقتي كه همرزم آنها، امثال شريف واقفيها را كشتند و جسدشان را سوزاندند؟ آن روزها تقي شهرام نميدانست عاقبت كارش همين است؟ براي پرونده او حكم قطعي صادر شده و به هيچ وجه هم تغيير نخواهد كرد.» يكي از كارهاي مخالفين و دشمنان پدرم هم اين بود كه دائماً به خانه ما تلفن ميزدند و ميگفتند در منزل شما بمب گذاشتهايم و جنگ رواني به راه ميانداختند. در نزديكي منزل ما پلي بود كه يك بار زير آن بمب گذاشته بودند، ولي وقتي ماشين پدرم عبور كرد، بمب منفجر شد و ايشان آسيبي نديدند. البته تهديدات و مسائل زياد بود، اما پدرم همه چيز را به خانواده نميگفتند و فقط در حدي كه لازم ميدانستند ما را در جريان امور قرار ميدادند». (5)
گروهي ديگر از مخالفان
در فصل پيشينِ اين مقال، به سازمان ِموسوم به مجاهدين به عنوان يكي از كانونهاي شاخص ذهنيتسازي عليه شهيد مظلوم، اشارت رفت. سوگمندانه بايد اذعان داشت كه شايعهپردازان از طيفهاي ديگري نيز بودند كه دكتر جواد منصوري در تحليل خويش بدانها اشاره دارد: «برخي ميدانداران اين ترور شخصيت، روحانيون مخالف شهيد بهشتي بودند كه به موقعيت او حسادت ميكردند و باور داشتند كه جاي امام را خواهد گرفت. منافقين و مليگراها به شكل علني مخالفت ميكردند، اما مخالفت روحانيون، مخفي بود. شهيد بهشتي اعتقاد داشتند كه ديگران بايد از او دفاع كنند و اگر خودشان جواب بدهند، در دور باطل پرسش و پاسخهاي بيانتها ميافتند. ايشان در مصاحبههاي هفتگي كه در ديوان عالي كشور برگزار ميشد، گاهي اشارات ضمني ميكردند. در تلويزيون هم در چند مصاحبه با كيانوري، فرخ نگهدار و امثال آنها، نظراتشان را بيان كردند كه در تبيين جايگاه و افكار و شخصيت ايشان بسيار مؤثر بود. البته در داخل حزب، عدهاي مخالف اين كار بودند، ولي پس از پخش مصاحبهها، حتي تودهايها هم قبول داشتند كه اين مصاحبهها به نفع شهيد بهشتي شد. ما اين مسئله را در دور اول انتخابات رياست جمهوري ديديم كه عدهاي به شدت از بنيصدر دفاع كردند و وقتي ميپرسيديم چرا اين كار را ميكنيد، جواب ميدادند: «يعني ميگوييد به كساني رأي بدهيم كه طرفدار بهشتي هستند؟» يعني كساني بودند كه به علت دشمني با شهيد بهشتي به بنيصدر رأي دادند». (6)
انصاف در برابر شايعهپردازان
همانگونه كه در بخشهاي پيشين اشاره شد، رويكرد آيتالله بهشتي دربرابر شايعهپردازان صبر و سكوت بود. اما اين تمام ماجرا نيست. عمده معاشران با آن بزرگ مواردي را به خاطر ميآورند كه وي به دليل برخي داوريهاي منفي درباره مخالفان و حتي نفس سخن گفتن منفي درباره آنان، مورد انتقاد ايشان قرار گرفتهاند. حجتالاسلام والمسلمين روحالله حسينيان در اينباره خاطراتي دارد: «شهيد بهشتي واقعاً آسوده خاطر بود و حرفهاي مخالفان مثل پتكي بود كه به سندان ميكوبيدند و ابداً احساس دلآزردگي نميكرد. بعد از 15 اسفند سال 59 و سخنراني معروف بنيصدر در دانشگاه، به طبقه چهارم دادگستري كه اتاق شهيد بهشتي در آنجا بود، رفتم. يك عده از چپيها جلوي دادگستري جمع شده بودند و شعار مرگ بر بهشتي ميدادند. در اتاق شهيد بهشتي، صداي آنها به وضوح شنيده ميشد. شهيد بهشتي پشت ميزش نشسته بود و با كمال آرامش و طمأنينه به كارش ادامه ميداد. من از شدت عصبانيت در اتاق قدم ميزدم. بالاخره نتوانستم طاقت بياورم و گفتم: «چرا امام دخالت نميكنند؟ چرا با بنيصدر برخورد نميكنند كه اين طور جولان ندهد؟» شهيد بهشتي با همان لحن قاطع و متين گفت: «آقاي حسينيان! امام با تدبيرتر از آن است كه خود را درگير آدمي مثل بنيصدر كند. بنيصدر خودش ميداند چطور تيشه به ريشه خودش بزند و اولين تيشه را هم ديروز زد.» اين حرفها و حالات شهيد بهشتي مثل آب سردي بود كه روي آتش خشم من ريختند. ايشان ادامه داد: «آقاي حسينيان! ما نبايد براي جبران مشكلات خودمان از امام هزينه كنيم. اگر قرار باشد امام سپر بلاي منِ مسئول شوند، در مواقع متقضي نميتوانند نقش خود را ايفا كنند.» خاطره ديگر موقعي است كه امام در روز 14 اسفند هيئت حل اختلافي را تشكيل دادند و مسئولان را از سخنراني منع كردند. قرار شد هركس از اين فرمان، عدول كرد، او را مورد بازخواست قرار دهند و تخلفات او را به امام گزارش بدهند و سپس او را به مردم معرفي كنند. يكي دو روز پس از صدور اين فرمان، نزد شهيد بهشتي رفتم و از بنيصدر انتقاد كردم. آقاي بهشتي گفت: «مگر امام دستور ندادهاند كه اين كار انجام نشود؟» البته دستور امام در مورد مجالس سياسي و پخش اينگونه اخبار و سخنها در سطح جامعه بود و صحبتهاي خصوصي را، آن هم بين افرادي كه به يكديگر اعتماد واثق داشتند، دربرنميگرفت، ولي ايشان به قدري نسبت به دستورات امام تعبد داشت كه حتي در دفتر خودش هم اجازه چنين كاري را نميداد. شايد يكي از ويژگيهايي كه بنيصدر و ساير مخالفان را به شدت عصباني ميكرد، همين برخوردهاي منصفانه آقاي بهشتي بود كه هرگز بهانه به دست كسي نميداد. بسياري از بزرگان هستند كه با تمام شأن و جلالت خود، گاهي در مقام موضعگيري، بهانه به دست مخالفان ميدهند و حرف نسنجيدهاي ميگويند، ولي شهيد بهشتي به كلي مبرّا از اين عيب بود، به همين دليل مخالفان به شايعهپراكني ميپرداختند». (7)
پينوشتها:
1 ـ ر. ك به: ماهنامه فرهنگي تاريخي شاهد ياران، شماره 8، مقاله استاد علي دواني
2 ـ ر. ك به: همان، مقاله دكتر غلامعلي حدادعادل
3 ـ ر. ك به: همان، گفت وگو با حجتالاسلام والمسلمين هادي مروي
4 ـ ر. ك به: همان، گفتوگو با حسين مهديان
5 ـ ر. ك به: همان، خاطرات ملوكالسادات بهشتي
6 ـ ر. ك به: همان، گفت وگو با دكتر جواد منصوري
7 ـ ر. ك به: همان، گفت وگو با حجتالاسلام والمسلمين روحالله حسينيان.