کد خبر: 653638
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۷:۱۸
همسايه واحد كناري آپارتماني كه در آن زندگي مي‌كنيم، هميشه كارهاي تازه‌اي انجام مي‌دهد. خوش‌به حال مادرش
ليلا جعفري
همسايه واحد كناري آپارتماني كه در آن زندگي مي‌كنيم، هميشه كارهاي تازه‌اي انجام مي‌دهد. خوش‌به حال مادرش. مي‌تواند حسابي به همه فخر بفروشد و پز دهد كه دختر با‌استعدادي دارد. هر چه باشد تا‌كنون دخترش با اين‌كه هفت، هشت سال بيشتر سن ندارد، توانسته است در چند مسابقه و جشنواره مربوط به كودكان برنده شود.
نقاشي‌هاي خوبي مي‌كشد و كاردستي‌هاي خوبي هم درست مي‌كند. ديگر از دست دختر خودم كه هيچ كاري از دستش برنمي‌آيد خسته شده‌ام. نه مي‌تواند چيزي درست كند و نه اين‌كه مي‌تواند چيزي بكشد. نقاشي‌ كشيدن كه هيچ، حتي نمي‌تواند كاردستي درست رنگ كند.   چند وقت پيش يك نفر به من گفت كه براي دخترت چند وسيله نقاشي نو و تازه بخر، شايد او هم بهتر شود و بتواند خودي نشان دهد. براي همين من هم چند قوطي رنگ و قلم‌مو برايش خريدم، ولي چشمتان روز بد نبيند.   دختر دست‌و‌پاچلفتي‌ام نه تنها نتوانست چيزي بكشد، كه فرش و موكت كف اتاق را هم كثيف و خراب كرد. تا آمد قلم‌مو را توي ليوان آب بشويد، خودش هم نفهميد چطور شد كه آب رنگي ليوان، روي زمين پخش شد. تازه هول شد و دستش به قوطي رنگ گواش هم خورد و همه چيز را رنگي كرد. همان روز مجبور شدم كه همه چيز را از جلوي دستش بردارم. خيلي باعرضه‌ است، تازه از رنگ‌ها خيلي هم خوشش آمده بود و نمي‌گذاشت آنها را بردارم! ولي من كه حوصله اين‌جور كثيف‌كاري‌ها را ندارم. يعني اصلاً حوصله‌اش را ندارم؛ براي همين به اصرارهايش توجهي نكردم و همه چيز را جمع كردم.
 تازه من را بگو كه در فكر خريد يك بوم و سه‌پايه‌اي براي او بودم كه بتواند با رنگ‌روغن هم كار كند. اما خوب شد كه اين كار را نكردم. وگرنه حتماً با تينر و مواد رنگ روغن، خانه را آتش مي‌زد.  يك بار ديگر هم كه مي‌خواستم استعداد كاردستي ‌درست‌كردنش را بسنجم، يك قيچي و چند ورق كاغذ رنگي برايش خريدم. با خودم گفتم كه حتماً چيز به درد بخوري درست مي‌كند و مي‌تواند يك كار مثبت انجام بدهد، اما از پس آن كار هم برنيامد. فقط كاغذها را ريز و پاره كرد و دست آخر شكلي عجيب و غير‌عادي درست كرد كه به قول خودش يك تمساح بود.
 ديگر از دست دختر خنگم به ستوه آمده‌ام. در آشپزي هم كه نمي‌تواند كمكم كند. همان بهتر كه مدرسه‌ها دوباره باز شود و بفرستمش به مدرسه. اين بچه فقط مي‌تواند كتاب‌هاي دبستان را بخواند و درس‌هايش را از‌ بر‌كند. باز جاي شكرش باقي ‌است كه فقط سه ماه مجبورم اين وضعيت را تحمل كنم. خوب است كه 9 ماه از سال را پشت ميز و دفتر مي‌نشيند و اعصابم كمتر از بي‌كاري‌هايش خسته مي‌شود.   براي اين سه ماه هم بايد بنشيند پاي تلويزيون و برنامه‌هايش را ببيند. امروز هم چند فيلم ديگر برايش مي‌خرم كه هر وقت حوصله‌اش سر رفت آنها را ببيند. بازي با كامپيوتر هم از بيكاري‌اش بهتر است.
 اين همسايه واحد بغلي هم دل خوشي داردها! ديروز كه داشتم از دخترم برايش درددل مي‌كردم به من مي‌گويد بايد خلاقيت دخترت را پرورش دهي، چون دختر با‌‌استعدادي داري. نخواستم بگويم كه از اين بچه خنگ‌تر كسي را نديده‌ام، ولي خب در عالم همسايگي بيشتر از اين‌ها نمي‌شود حرفي زد. با اين حرف‌ها فكر مي‌كند من خام مي‌شوم. به خانه خودش هر وقت پا بگذاري خورده كاغذ و مداد رنگي مي‌بيني كه زير دست و پاست. مي‌خواهد خانه من را هم مثل خانه خودش كند.
 نه بابا. پرورش خلاقيت فقط حرف و شعار است. بچه اگر استعداد داشته باشد، بدون اين ريخت و پاش‌ها هم مي‌تواند هنرش را نشان بدهد. افسوس كه بچه من هيچ هنري ندارد.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۴/۰۳
0
0
بسمه تعالی
این مطلب اصلا در حد روزنامه جوان نیست. فقط نق های خام یک زن است که اصلا به خودش زحمت نداده تا راه درست تربیت فرزند و شناسایی و پرورش استعدادهای او را بشناسد. بیچاره بچه اش!!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار