شگفتانگیز است که بدانید حتی مجله رشد را که خود وزارت آموزش و پرورش برای سنین مختلف تهیه میکند و مجلات جداگانهای دارد، هیچکدام را در مدرسهها راه نمیدهند، چون خیال میکنند وقت بچهها را میگیرد. این را که میگویم، با اطلاع میگویم، چون من سالها برای مجله رشد کار کردهام. مجلهای که خود وزارتخانه منتشر میکند را به مدرسهها راه نمیدهند جوان آنلاین: اهمیت موضوع ادبیات کودک و نوجوان بر هیچ انسان خردمند و فرهیختهای پوشیده نیست. قشری که اگر توجه و تمرکز دقیق برای رشد و بهفعلیت رساندن نیازهای آنها در اولویت امور باشد، نشانههای پیشرفت آن جامعه به سرعت خود را نشان میدهد. در این ارتباط با دکتر اسماعیل امینی، استاد دانشگاه و فعال حوزه ادبیات کودک و نوجوان گفتوگو کردیم.
فکر میکنید ادبیات کودک و نوجوان به نسبت چند دهه گذشته در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا شاهد رشد و پیشرفت این ادبیات بودیم یا بالعکس؟
در حوزه محتوا و شیوههای کار کردن برای کودک و نوجوان؛ چه داستان، چه شعر و چه تصویرگری باید گفت خیلی کیفیت کارها بهتر شده و تعداد افرادی که در این حوزه تألیف و فعالیت میکنند هم افزایش چشمگیری داشته است.
یعنی معتقدید هم به لحاظ کیفیت و هم کمیت رشد داشتهایم؟
خوشبختانه بله. ما نویسندههای جوان، شاعران جوان و تصویرگرهای جوانی داریم که خیلی حرفهای و خیلی خوب کار میکنند و شاهد تنوع خوبی هم در این زمینه هستیم. در گذشته غالباً ادبیات کودک و نوجوان حالت تعلیمی داشت. الان فقط تعلیمی نیست و مجموعهای از چیزهایی که مربوط به زندگی است، مورد توجه نویسندهها و شاعران کودک و نوجوان قرار میگیرد. یک بخشی هم در ترجمه خود را نشان میدهد که در نسل جدید در ترجمه آثار بیشتر دقت میکنند و هر چیزی را به راحتی ترجمه نمیکنند و این خیلی اتفاق خوبی است. من روزگار کودکی خودم را به یاد میآورم که تنوع کتاب اصلاً قابل مقایسه با حالا نبود. یک بخشی این است و کاری که برخی در احیای متون کهن انجام میدهند هم خیلی هوشمندانه است، اما یک بخش دیگری که مربوط به نظام اجتماعی و بازار کار و اینهاست، باید گفت که در این زمینه نسبت به گذشته وضعیت بهتری نداریم و حتی میتوانیم بگوییم در بحران هستیم. علت آن هم فقط گرانی کاغذ و بیرونقی بازار کتاب نیست. مجموعه عواملی وجود دارد. برای مثال فرض بفرمایید که همیشه آموزش و پرورش و مدرسهها نسبت به کتاب درسی با بدبینی نگاه کردهاند و خیال کردند کار مدرسه این است که بچهها را آماده کند برای انواع آزمونها. قدیم این رقابتها صرفاً مربوط به سالهای آخر دبیرستان برای ورود به دانشگاه بود، اما حالا در همه مقاطع هست، یعنی سه سال ابتدایی که بچهها میخوانند، آزمون دارند برای اینکه بروند و برسند به سه سال بعدی و همینطور کل وقت دانشآموز صرف آمادهسازی برای تستزنی میشود. مدرسهها متأسفانه مطالعه آزاد را بد میدانند. این به پدر و مادرها هم منتقل میشود. انگار کتاب خواندن کار خوبی نیست! من خودم استاد دانشگاه هستم و با این موضوع دست و پنجه نرم میکنم. بچهها با رتبههای خوب کنکور میآیند، اما اصلاً کتاب نخواندهاند و ذهنشان خیلی خالی است.
در واقع معتقدید آموزش و پرورش و مدارس نسبت به کتابهای غیردرسی احساس رقابت میکنند؟
بله، متأسفانه با بدبینی نگاه میکنند. محل اصلی توزیع کتاب کودک و نوجوان کجاست؟
باید در مدرسه باشد، به طور طبیعی.
بله، اما نیست. متأسفانه راه نمیدهند. مسئلهشان هم موضوعی نیست و به طور کلی گارد میگیرند و حتی شگفتانگیز است که بدانید مجله رشد را که خود وزارت آموزش و پرورش برای سنین مختلف تهیه میکند و مجلات جداگانهای دارد، هیچکدام را در مدرسهها راه نمیدهند، چون خیال میکنند وقت بچهها را میگیرد. این چیزی که میگویم را با اطلاع میگویم، چون سالها برای مجله رشد کار کردهام. مجلهای را که خود وزارتخانه منتشر میکند به مدرسهها راه نمیدهند. بخش دیگر هم به این مربوط میشود که ما در کنار این، مجموعهای از آثار نازل و سطحی و مبتذل داریم.
منظورتان احتمالاً مطالبی است که با رویکرد اصطلاحاً زرد منتشر میشود.
برای مثال عرض میکنم. استاد منوچهر احترامی مجموعهای از کتابها با عنوان «حسنی» داشت که کتابهای ارزشمندی هم هستند و بازار خیلی خوبی هم داشتند. «حسنی نگو یه دسته گل»، بعد شما میبینید یک عالمه کتابهای مشابه منتشر شد. یانگوم نگو یه دسته گل! هریپاتر نگو یه دسته گل! متأسفانه کسی مانع اینها نمیشود و این خیلی بد است و مثل غذای غیربهداشتی میماند. ما اجازه نمیدهیم غذای غیربهداشتی به دست بچههایمان بیفتد و ناظر هم وجود دارد و اینها را از بازار جمع میکند، اما در زمینه تولید ادبیات کودک و نوجوان نظارتها و حساسیتها خیلی کم است. غذای فکری غیربهداشتی تا دلتان بخواهد وجود دارد.
یعنی معتقدید تقریباً هر کی هر چه دلش بخواهد تولید میکند؟
بله و جالب است که انواع کلاسها را برای بچهها برگزار و از طریق آن خرافه و فرهنگ بیگانه را نیز ترویج میکنند.
به نظر شما چرا هیچ نظارتی در اینباره وجود ندارد؟
حقیقت ماجرا این است که اولویت کسی نیست و این خیلی بد است که درباره محصولاتی که سازنده ذهن بچههای ماست، نظارت دقیقی وجود ندارد. این بیدقتی فقط از ناحیه حاکمیت نیست. همه مراکزی که کار فرهنگی میکنند نسبت به این مسئله باید حساس باشند که تقریباً هیچکدام آنطور که باید نیستند. ما مجموعههای صنفی را داریم، یا مجموعههای دانشگاهی و پژوهشگاهی که اغلب و لزوماً حاکمیتی اداره نمیشوند و لزوماً امور حاکمیتی را پیش نمیبرند و در حال انجام کار علمی هستند. الان شما در دانشگاه عنوان کنید من قصد دارم جلسهای بگذارم برای بررسی وضعیت کار ادبیات کودک و نوجوان. کسی شما را تحویل نمیگیرد، اما اگر بگویید من قصد دارم برای مثال یک نسخه خطی فلان شاعر سبک هندی را بررسی کنم، از آن استقبال میکنند.
یعنی سطح امور مربوط به کودک و نوجوان را پایین میدانند؟ با اینکه باید پراهمیتترین سطح باشد. اگر اینچنین باشد که واقعاً فاجعه است.
استاد شفیعیکدکنی، استاد ما در دانشگاه تهران زمانی به ما گفت که بچهها اگر از من بپرسید مهمترین کتاب در میان این همه کتاب که در کشور تولید میشود، کدام است؛ میگویم کتاب اول و دوم ابتدایی. گفت شما که ادبیات میخوانید هرچه در توان دارید بگذارید روی اینکه این کتابها را درست تدوین کنند. اینها مهمترین کتابهایی هستند که روی ذهن جامعه تأثیر میگذارد. یک بخشی از آن هم به کمکاری رسانهها، بهخصوص صداوسیما مربوط میشود که حوزه ادبیات کودک و نوجوان را واقعاً دستکم گرفتهاند. یک موضوع شگفتانگیز اینکه اخیراً کتابهای شعر و داستان نویسندهها را برمیدارند و تبدیل به پویانمایی میکنند بدون اینکه به نویسنده و مؤلف اطلاع بدهند.
استاد افشین علا در مصاحبهای که با ما داشتند از این بابت گلایه میکردند که شعر ایشان با موضوع مصاحبت یک زنبور با پیامبر اکرم (ص) را در قالب موسیقی و پویانمایی درست کردهاند و هر روز هم پیش از اذان در شبکه نهال پخش میکنند بدون اینکه روح ایشان از تولید چنین اثری پیش از تولید خبردار شده باشد. اتفاقاً کار خوبی هم از کار درآمده و ایشان هم دوست داشتند، اما گلایه میکردند که چرا مؤلف نباید از اینکه یک مجموعه اثر او را استفاده میکند، آگاه باشد. استاد مسئله دیگری که میتوان در این باب مطرح کرد و اهمیت زیادی هم دارد، این است که به نظر میرسد متأسفانه خیلی از تولیدکنندههای ما اصالت و اولویت را به سرگرمی بچهها میدهند و این در بسیاری از آثار کودک و نوجوان سالهای اخیر ما مشهود است. ضمن اینکه برخی از این آثار که به اسم توجه به آداب و سنن و زیست سنتی مردم قدیم ایران ساخته شدهاند، به لحاظ سروشکل ظاهری، کاراکترها رویکردهای توهینآمیزی دارند و این به بهانه و با توجیه طنز هم انجام میشود، اما به این توجه ندارند که این بیدقتی در ارائه ظواهر شکلی مردم ایران قدیم چقدر میتواند روی ذهن کودکان ما اثر مخرب بگذارد. برای مثال در مجموعه پویانمایی که در یک دهه اخیر با عنوان شکرستان تولید و پخش میشود، این مسئله به وضوح به چشم میآید.
متأسفانه کسانی که ادبیات بازاری را ترویج میکنند، یک اندیشه کلی غلط هم دارند و آن را در اذهان حاکم کردهاند که گویی هر نسلی از نسل قبلی هوشمندتر است که لزوماً این نیست. خیلی وقتها این دانشهای زیاد و پردامنه میتواند حجاب جوامع برای درک و فهم پدیدهها و حقایق ارزنده و مهم دیگری شود که ممکن است مردمان قدیم کمتر گرفتار آن بوده باشند. اینکه به بچهها القا شود ایرانی قدیم به اصطلاح پخمهتر بوده یا عقبماندهتر است، بهطور قطع میتواند آفت محصولات کودک و نوجوان ما باشد. حتی من به عنوان یک استاد دانشگاه دیدهام که در برخی کتابهای تعلیم و تربیت جدید اصلاً سنت را به عنوان اهانت به کار میبرند، یعنی بخش اصلی هویت ما را به عنوان یک فحش استفاده میکنند و متأسفانه این در میان برخی به اصطلاح مدرسان دانشگاهی ما نیز به شکل یک بیماری که میتواند مسری هم باشد دیده، میشود. البته سنت را میشود به طور دقیق کنکاش کرد و احتمالاً موارد مضری هم در آن قابل مشاهده است، اما اینکه فکر کنیم هر آنچه مربوط به سنت است، باطل بوده و هرچه متجدد است، خوب است باید یک آفت مهم تلقی شود. مثل داوریهای کلی که غیرعلمی است. مانند اینکه کسی مدعی شود نسل زد یا نسل جدید همه عصیانگر هستند و این تلقی خیلی میتواند احمقانه باشد. صدها میلیون کودک و نوجوان را نمیتوان با یک برچسب قضاوت کرد. نسل جدید انسانهای متفاوت با سلایق، طبیعت و تربیتهای متفاوتی را شامل میشوند. ما دچار این حرفهای مشتریپسند هستیم و دلیلش هم این است که نگاه تجاری به مسئله تربیت و آموزش در کشور بیداد میکند. برخی میخواهند از والدین پول بگیرند و القا کنند که بچه باهوش است. برای مثال اغلب در برخی از این مدارس به اصطلاح غیرانتفاعی دست بچه گوشی پزشک میدهند و لباس سفید تن بچه میکنند و پدر و مادر هم که میبیند، قند توی دلش آب میشود. من در دانشگاهی درس میدادم که کلاً در یک رشته سالی سیتا دانشجوی ادبیات میگرفت و همه رتبه زیر هزار بودند، ولی بیسواد بودند و فقط سرعت عمل داشتند. املای معمولی اغلب اینها ایرادات زیادی داشت، ولی، چون فقط روی سرعت عمل در تستزنی آنها کار شده بود، از سواد علمی کمی بهرهمند بودند.