شركت در كلاسهاي درس مرحوم عبدالحسين اميرخاني باعث شد تا از نظر روحي تحول زيادي را پشت سر بگذارد. چنانچه در اغلب موارد با نبود استاد، اين محمود بود كه آموزش جوانترها را برعهده ميگرفت. او كه از نظر فكري به پختگي رسيده بود، همزمان با مبارزات انقلابي در سال 57 كه تنها 17 سال داشت، آن قدر در اين مسير پيش رفت كه چند بار مورد تعقيب قرار گرفت و دستگير هم شد. بعد از پيروزي انقلاب و با شروع جنگ تحميلي همان روز اول براي اعزام به جبهه اقدام كرد و يك روز بعد راهي مناطق جنگي شد.
شهيد محمود درهوش در طول دوران حضورش در جبهههاي جنگ بارها مجروح شد كه تنها در يك مورد حدود 30 تركش به نقاط مختلف بدنش اصابت كرد. اما همچنان مسير مبارزه را ادامه داد و در عملياتهاي بسياري شركت كرد تا اينكه به آوردگاه مرصاد و مقابله با ضد انقلاب رسيد. در اينجا بود كه محمود براي ايستادگي در برابر شقيترين دشمنان نظام اسلامي از هر كوششي فروگذار نبود و سر آخر وقتي كه به شهادت دوستانش بسياري از ضد انقلاب را به درك واصل كرده بود، توسط آنها به شهادت رسيد. آنها كه به جسد محمود دست يافته بودند، از فرط خشم و كينه حتي به جنازه او رحم نكرده و با چاقو و مشت و لگد به جانش افتاده بودند.
كارتهاي شناسايي و پلاكش را با خود برده و به همين خاطر پيدا كردن جسد محمود 15 روز طول كشيد. در همين ايام منافقين بارها با منزل شهيد تماس گرفته و آدرس غلطي از او در بيمارستانهاي مختلف ميدادند تا خانوادهاش را به زحمت بيندازند. چنانچه در يك مورد آنها را به بيمارستاني در مشهد فرستادند. اين وضعيت ادامه داشت تا اينكه جسد شهيد محمود درهوش پيدا شد.