«سادهتر از چيزي كه گفته بودي سادهتر از اوني كه فكر ميكردم، رفتي و گفتي كه دعا كن برام سادهتر از هميشه برميگردم، الان هزار و يك شبه گذشته كه هيچكسي ازت خبر نداره، يادته وقت رفتنت ميگفتي اين قصه مفقودالاثر نداره، چيزي كه از تو واسه من آوردن فقط يه تابوت پر استخونه، بدون تو چطور بايد بفهمم كه دست و پاي تو كدومشونه»
ميگويند براي مادران، انتظار سختترين واژه است. در طاقت هيچ مادري نيست كه هزاران شب پشت سر هم منتظر بماند، چشمانش به آستانه در خيره شود و روزها را دانهدانه بشمارد تا سال شود و فقط بخواهد جگرگوشهاش را در اين گذران فصلها در آستانه در ببيند كه فقط سلامي كند، فقط دوباره صدايش را بشنود و تشنه مادر گفتنهاي پسرش بشود.
مادران انتظار حالا بيشتر از 20 سال است كه فقط انتظار ميكشند. هنوز جايجاي شهر را زير پا ميگذارند تا شايد جايي، كسي، خبري از گمشده آنها داشته باشد. اما هيچكس هيچ خبري از عزيز جان آنها ندارد و مادران انتظار هنوز اميدوارانه منتظرند. به چهره مادران شهيدان مفقودالاثر كه نگاه ميكني، ميبيني خطهاي چروكيده زمان بر صورتهايشان ردي گذاشته است. عمري اما براي آنها گذشته، كودكان بزرگ شدند و جوانان پير. اما براي آنها گذشت زمان هيچ چيز را عوض نكرده است. ذرهاي از آن همه عشق، شور و شوق و اشتياق براي ديداري دوباره كم نشد.
هنوز هر دانه تسبيح كه با ذكري انداخته ميشود در دل دعايي را زنده ميكند. دعايي براي آمدن، ماندن، سلامتي و شفاعت. دل پر درد مادران هزاران هر حرف ناگفته و هزاران درد بدون درمان دارد. چشمانشان پر از تمناي دوباره ديدن و آغوش مادرانهشان، گرم نوازش فرزند رشيدي است كه بدون خداحافظي پر كشيد. هر چه كه باشد، هر اندازه كه روزگار سخت بگذرد، هر چقدر كه زمانه نامهرباني كند ولي دل اين مادران از يك چيز مطمئن و خاطرجمع است. آنها مطمئنند فرداي قيامت كساني را دارند كه براي روز محشر شفاعتشان را كند.