کد خبر: 651652
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۶:۱۱
دلنوشته‌اي براي مادران شهداي مفقودالجسد به بهانه برگزاري يادواره مادران چشم به راه
«مادران چشم به راه» نام يادواره بود كه همين چند روز پيش و به شكل همزمان در حدود 40 فرهنگسرا و مراكز فرهنگي تهران برگزار شد.
عليرضا محمدي

مراسمي كه با حضور حدود 600 مادري كه هنوز چشم به راه استخوان‌ها و باقي‌مانده اجساد فرزندانشان هستند، ‌حس‌ و حالي عجيب در خود داشت و تنها ديدن صحنه‌هايي از اشك‌هاي خالصانه اين مادران منتظر كافي بود تا دل هر بيننده‌اي را به درد آورد. حالا ‌در اين همايش چه گذشت و چه اتفاقاتي افتاد بماند، اين مادران و جگر‌سوخته آنها كه گويي جز بي‌بي حضرت زينب‌ كبري (س) كسي نيست كه به واقع دركشان كند، جزئي انكار‌ناپذير از دفاع مقدس هستند كه كمتر مورد توجه واقع شده است؛ چنانكه يكي از اهداف برگزاري اين همايش‌ها نيز گراميداشت فرشتگاني عنوان شده بود كه برخي از آنها اظهار مي‌دارند 20 سالي مي‌شود كسي سراغشان را نگرفته است!

به هر روي «مادر» كلمه مقدسي كه بدون شك هيچ فرهنگي را در عالم نمي‌توان يافت كه از آن با احترام و نيكي ياد نكند، در ايران اسلامي سده 14 هجري و مشخصاً دوراني كه از آن با نام دفاع مقدس نام مي‌بريم، تبديل به مقاوم‌ترين انسان‌هاي روي زمين شدند كه غالباً آگاهانه و با شناختي كه از ماهيت تجاوز بيگانگان به سرزمينمان داشتند، ‌فرزندانشان را راهي جبهه‌هاي نبرد مي‌كردند.

البته اگر بخواهيم جزئي‌تر به اين قضيه نگاه كنيم، به حتم بودند مادراني كه احساسات مادري‌شان باعث مي‌شد از حضور فرزندانشان در جبهه‌ها جلوگيري كنند. ماجراي اصرار رزمنده‌هاي نوجوان براي گرفتن رضايتنامه از والدينشان را همگي شنيده‌ايم، اما در نهايت چه كسي بود كه با رفتن فرزندش به جبهه در خلوت تنهايي آرام اشك مي‌ريخت و صبر پيشه مي‌كرد تا جگر‌گوشه 16- 15 ساله‌اش در زير انبوه آتش و بمباران دشمن از ناموس و كيان وطن و انقلاب دفاع كند؟ اصلاً چه كسي بود كه درس مردانگي و غيرت و شرف را با شير خود آميخت و شيرمرداني را تربيت كرد كه در آوردگاه سخت جنگ تحميلي در برابر يك جهان تجاوز و نامردي و نابرابري دفاع كند؟

مگر نه اينكه همين مادر مضطرب و گاه بي‌قرار همان زني است كه فرزندان انقلابي خميني كبير را در دامن خود پرورش داد و شايد گاهي مهر مادري‌اش حتي بر منطق او غلبه مي‌كرد، اما در نهايت او بود كه ايستاد و ايستادگي آموخت و با شهادت فرزندش سوخت و ساخت و شجره طيبه انقلاب را آبياري كرد. آري مادر اگر دلنگراني نداشته باشد كه مادر نيست. سرشتش را گويي با دلواپسي براي لحظه لحظه زندگي فرزندانش درهم آميخته‌اند. در كودكي خاري به پاي كودك مي‌رفت و آهش را مادر مي‌كشيد، حالا چطور مي‌شود كه فرزندان همين مادر هرچند با مخالفت مادرانه او هم مواجه شده باشند، بارها و بارها در جبهه حضور مي‌يابند، ‌بارها مجروح مي‌شوند و باز هم اجازه رفتن به جبهه را مي‌يابند؟! آري اين مادران هرچند بي‌قرار، اما به خوبي مي‌دانستند كه گل‌هاي باغ وجودشان را در چه مسيري پرپر شده مي‌بينند و اگر اين طور نبود به حتم تا كنون فرياد اعتراض‌شان خيلي بيشتر از كساني به گوش مي‌رسيد كه نعره‌هاي نان و آزادي و زياده‌خواهي‌شان هرازگاهي در رسانه‌اي بيگانه به گوش مي‌رسد.

مادر شهيد صبوري بهترين مثال براي چنين مادراني است. او كه 31 سال تمام در حسرت يافتن نام و نشاني حتي به اندازه تكه استخواني از فرزندش، ‌تصوير او را بر دست مي‌گرفت و در همه راهپيمايي‌ها و مراسم‌ ملي و مذهبي فرياد انتظار خاموشش را به همگان اعلام مي‌كرد، مادري صبوري بود كه در عين بي‌قراري هرگز عنان اختيار از كف نداد و از پس تمامي كمبودها، بي‌مبالاتي و حتي بي‌توجهي، بي‌خيالي و بي‌ملاحظگي برخي از مسئولان، هيچگاه خود را عاملي در جهت سوءاستفاده رسانه‌هاي بيگانه قرار نداد تا مگر پرچم استكبار ستيزي كه فرزندش به خاطر آن به شهادت رسيده بود، هرگز توسط بي‌قراري‌هاي او متزلزل نشود.

به هر روي اين مادران مقاوم و بصير با گذشت زمان يك به يك روي در پرده خاك مي‌كشند و بخشي از تاريخ دفاع مقدس به گوشه‌اي از فراموشي و محاق فرو مي‌رود، چنانكه در همين همايش مادران چشم به راه هم اعلام شد كه از سال گذشته تا كنون چيزي در حدود 300 مادر شهيد مفقودالجسد به ديدار فرزندان شهيد‌شان شتافته‌اند تا مگر بعد از چندين سال بي‌خبري و سرگشتگي، در جوار الهي، ارواح پاك شهدايشان را زيارت كنند.

آري گذشت زمان اين مادران و احساسات پاك، خالصانه، ‌لطيف و البته مادرانه‌شان را كه مي‌تواند بخشي از تاريخ دفاع مقدس را براي آيندگان به يادگار بگذارد، ‌يك به يك از دست‌مان مي‌‌گيرد و فرصت درك حال و هواي بهشتي‌شان تنگ و تنگ‌تر مي‌‌شود. اگرچه چنين همايش‌هايي در پي بزرگداشت اين مادران صبور برمي‌آيند، اما بايد قبول كنيم كه درك گنجينه احساس آنها هيچ‌گاه برايمان ميسر نشد؛ كه اگر مي‌شد شايد بخشي از دغدغه‌هايي كه هم اكنون براي نسل جوان و به‌خصوص دختران جوان و نوجوان سرزمين‌مان داريم كمتر مي‌شد.

در واقع همايش مادران چشم به راه، بزرگداشت زناني بود كه بيش از هر مادر شهيد ديگري رنج كشيده‌اند؛ چراكه آنها حتي از دستيابي به جسم مطهر فرزندشان نيز محروم بوده‌اند و برخي با نصب سنگ مزاري روي يك گور خالي، ساليان‌ سال دلخوش به سنگ و نشاني بوده‌اند كه نه از جسم بلكه از ياد و خاطره جگر‌گوشه‌شان پر است. هرچند به حق بايد اذعان كنيم براي اين مادران سنگ مزار همه شهداي گمنامي كه در 580 نقطه سراسر كشورمان دفن شده‌اند، بوي يار را مي‌دهد و شايد يكي از همين شهداي گمنام فرزند مادري باشد كه هر شب جمعه براي تمامي فرزندان بي‌نام و نشان اين سرزمين فاتحه‌اي هديه مي‌برد.

به حتم پيام مقام معظم رهبري براي همايش مادران چشم به راه بهترين و موجزترين توصيف از حال و هواي اين انسان‌هاي صبور و مقاوم است: «سلام و درود خداي توانا و مهربان بر دل‌هاي صبور و پر ظرفيت مادراني كه پس از هجرت جگر‌گوشگان دلبندشان به نشانه‌اي از پيكر پاك آنان دل بستند و به آن نيز دست نيافتند؛ و با اين همه، با شكيبايي و صبوري خود نقشي بي‌نظير و استثنايي از خود بر‌جاي نهادند. پاداش اين صبر بزرگ، روشني چشم آنان به مژده‌ رحمت الهي خواهد بود. ان‌شاء‌الله».

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار