بر همين اساس جنگيدن بر مبناي آموزههاي اسلام و قرآن كريم، نقطه فصل و تفاوت دو جبهههاي بود كه بيش از هشت سال تمام با شدت بسيار در برابر هم صفآرايي كردند. از اين رو گفتوگويي را با حسن خسروي از اساتيد علوم قرآني انجام دادهايم كه خود از رزمندگان دوران دفاع مقدس به شمار ميرود و آموزش قرآن كريم را در درون جبههها و در جمع باصفاي رزمندگان نيز تجربه كرده است. با او از جايگاه كلام الهي در ميان جبهه اسلام و فرزندان انقلابي خميني كبير در آوردگاهي كه دفاع مقدس ميناميمش سخن گفتيم. متن زير مروري بر فعاليتهاي قرآني و دوران رزمندگاني استاد خسروي است كه در حدود 17 سال است آموزش قرآني بسيجيان و جوانان در مسجدالنبي تهران را برعهده گرفته است.
از چه زماني فعاليت در زمينه علوم قرآني را آغاز كرديد؟
سال 1351 يعني قبل از ورودم به دبستان با تشويق و توجه پدر و مادرم با اولين جلسه آموزش قرآن در محله تير دوقلوي تهران مسجد امام جعفر صادق (ع) آشنا شدم. استادمان در آن زمان جناب آقاي حاج سيد عباس مطلبي بودند كه در كنار آموزش قرآن به ما سرود و مداحي هم آموزش ميدادند. با ورودم به سن تحصيل، چون قبل از ورود به دبستان مقداري با روخواني قرآن آشنايي پيدا كرده بودم، آقاي گودرزي ناظم دبستان از من خواستند كه قرآن صبحگاهي مدرسه را بخوانم. از آن زمان به طور مداوم هميشه قرآن مدرسه را در سطوح دبستان، راهنمايي و دبيرستان ميخواندم. علاقهام به قرآن همچنان ادامه داشت تا اينكه در سال 1361 با جلسه استاد گرانقدر جناب آقاي حاج محمد ثابتيمنفرد در مسجد ابوالحسن بالاتر از ميدان خراسان نبش كوچه باغ فريد آشنا شدم. در خلال سالهاي 1361 تا 1370 به طور پراكنده و به مناسبتهاي مختلف از محضر درس استاداني همچون: دكتر سيد محسن موسويبلده، محسن خدامحسيني، مولايي، ناصر ايرانينژاد و... بهره بردم و تجويد و صوت و لحن آموختم. هم اكنون هم خود بنده حدود 17 سالي است كه در منطقه 15 تهران و مسجدالنبي آموزش قرآن به جوانان و نوجوانان و كلاً همه مردم علاقهمند را برعهده دارم.
شما از رزمندگان دوران دفاع مقدس هستيد، در جبههها هم فعاليتهاي قرآني را ادامه ميداديد؟ اصلاً روند حضورتان در جبهه از كجا رقم خورد؟
اغلب خانوادههاي مذهبي همان كساني بودند كه در پيروزي انقلاب نقش داشتند. اينها انقلاب را از خودشان ميدانستند و حمايت از آن را هم وظيفه خود، به همين خاطر من هم به عنوان نوجواني از يك خانواده مذهبي بعد از پيروزي انقلاب با آنكه سن كمي داشتم به طور افتخاري وارد كميته انقلاب اسلامي شهرك دولتآباد شهر ري شدم و چون با علوم قرآني آشنا بودم كارهاي مربوط به آموزش قرآن، خطاطي و پارچهنويسي و برگزاري مراسم دعا و... را عهدهدار بودم. كمي كه بزرگتر شدم، در سالهاي 1364 و 1367 با حضور در جبههها علاوه بر انجام وظايف محوله در جنوب، صبحها بعد از نماز به مدت نيم ساعت با برپايي جلسه قرآن به رزمندگان عزيز، قرآن آموزش ميدادم. در سال 1365با ورود به دوران خدمت مقدس سربازي افتخار داشتم كه به عنوان سرباز عقيدتي- سياسي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، قسمت پدافند هوايي مهرآباد، به سربازان، افسران و درجه داران، قرآن آموزش بدهم.
امام(ره) فرموده است كه جنگ تحميلي، نبرد جبهه الحاد با قرآن است، تفسير شما از اين سخن چيست؟
انقلاب ما برگرفته از روح تعاليم قرآن و اسلام ناب محمدي است. دشمني هم كه به ما حمله كرد از سوي ابرقدرتها مأموريت داشت كه اسلاميت اين نظام را به شكست بكشاند. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت حضرت امام با اين سخنشان ميخواستند ماهيت واقعي جنگ تحميلي را براي همگان روشن سازند. به اين ترتيب كه دفاع مقدس تنها درگيري ميان دو كشور همسايه و بر سر اختلافات مرزي نبود، بلكه اين مسئله بهانهاي بود تا نظام استكبار براي به نابودي كشاندن نظام اسلامي آن را دنبال ميكرد. در طول جنگ تحميلي هم چه ما كه رزمنده بوديم و چه همه مردم به خوبي ميديدند هرگاه با قرآن و آموزههاي ناب آن مأنوستر ميشديم، ظفر و پيروزي با ما بود. عبارت ديگر همواره مكتب تعاليبخش و انسانساز قرآن و عترت در طول جنگ تحميلي باعث شده بود كه رزمندگان و فرماندهان به واسطه همين تعاليم بتوانند اهداف مبارزه خود را به پيش ببرند. از اين جهت جنگ جنگالحاد با قرآن بود. جنگ جنگ كفر با حق بود.
در صحبتهايتان از انس رزمندگان با قرآن و عترت گفتيد، خود شما كه در جبهه علوم قرآني را به رزمندهها آموزش ميداديد، كيفيت استقبال آنها از كلام الهي را چطور ارزيابي ميكنيد؟
خوب است اين سؤال را با اشاره به يك مورد عيني كه خودم شاهدش بودم توضيح دهم. در سال 1367 كه شرايط جبههها تا حدودي وخيم شده بود، بنده دوباره به ميادين نبرد برگشتم تا حتيالمقدور كمك حال رزمندگان باشم. يادم است نيروهاي دشمن تك شديدي را در محور شلمچه زده بودند و شهدايي نيز در آن منطقه داده بوديم. براي بررسي حال رزمندههايي كه در برابر دشمن ايستادگي كرده بودند به چند سنگر رفتم. در هر كدام از آنها اجساد مطهر تعدادي از شهدا ديده ميشد، براي شناساييشان جيب آن عزيزان را بازرسي ميكرديم. به جرئت ميتوانم بگويم هيچ شهيدي نديديم كه قرآني جيبي همراهش نداشته باشد. قبل از آن هم در تمامي لحظات جنگ و در تمامي جبههها اين انس با قرآن و عترت را در نوشتههاي روي لباس رزمندهها، پيشانيبندها، تابلوها، جلسات مذهبي و... به خوبي ميشد ديد. قبلا هم عرض كردم كه در مقطعي از حضور در جبههها قرار شد كه جلسات آموزش علوم قرآني را صبحها بعد از نماز داشته باشيم، به واقع استقبال رزمندهها از اين جلسات خوب بود و از همه مهمتر حس و حال و جوّ واقعاً خاص اين جلسات بود كه ديگر كمتر نظيرش را ديدم.
به نظر شما تجسم آيههاي قرآني را ميشد در جبهههاي دفاع مقدس مشاهده كرد؟
من اعتقاد دارم آن دسته از رزمندگاني كه با قرآن و عترت بيشتر عجين بودند، در مسير مبارزهشان با دشمن ثابتقدمتر بودند. شما اگر متن وصيتنامه شهدا را هم مطالعه كنيد، ميبينيد كه همين آموزههاي قرآني و انس با كلام الهي و اهل بيت(ع) در زندگي آنها پررنگ بوده و تأثير عميقي روي آنها داشته است. اين رزمندهها خودشان تجسمي از آيههاي الهي بودند كه شيوه رزم و مبارزهشان هم همه روزها و جاي جاي جبههها را تجسمي از وعده الهي در توفق حزبالله و مستضعفين در برابر مستكبرين ساخته بود.
و سخن پاياني؟
اين درست است كه توجه ملت ايران به آموزههاي قرآني و اسلام باعث شد تا ما در برابر همه سختيهايي كه انقلاب را تهديد ميكرد، بايستيم. اما همين الان كه سالها از جنگ تحميلي فاصله گرفتهايم، چرا بايد شاهد باشيم كه به شكل كلي توجه عمومي و همچنين مسئولان به قرآن كمتر شود. از همان شيوه نظام آموزشي بگيريد كه درس قرآن كمترين توجه را داراست تا تصميمگيريهاي كلان مملكتي كه نگراني از گراني و نوع و كيفيت معاش و همه اينها بر آموزش و ترويج قرآن ارجحيت يافته است. به نظر من اگر ما خوب به قرآن توجه كنيم، حتي مشكلات ماديمان هم رفع ميشود. بر همين اساس تنها دقت به تأسي رزمندگان به قرآن و برتري آنها بر انبوه تسليحات مادي دشمن نمونهاي بارز است كه ما را بر آن ميدارد لزوم توجه بيش از پيش به قرآن را سرلوحه كارهاي خودمان قرار دهيم.