از زماني كه دولت وفاق ملي ميان فتح و حماس در فلسطين تشكيل شده، دور جديدي از اختلاف و شكاف ميان غرب و رژيم صهيونيستي (به موازات موضوع هستهاي ايران ) آغاز شده و هر روز ابعاد و گستره جديدي به خود ميگيرد. اختلاف از آنجا آغاز شد كه كشورهاي غربي اعم از اتحاديه اروپا و امريكا دولت وفاق ملي فتح و حماس را بهرغم مخالفت دولت نتانياهو به رسميت شناختند و با بيان اينكه عملكرد دولت جديد فلسطين را تحت نظر خواهند داشت، از همكاري خود با آن خبر دادند. اتخاذ چنين مواضعي به خصوص از سوي امريكا براي تل آويو و شخص نتانياهو غيرمنتظره بوده، چه آنكه در چند دههاي كه از بحران فلسطين ميگذرد امريكا همواره در كنار اين رژيم بوده و در واقع به پشتوانه حمايتهاي همهجانبه امريكا بوده است كه رژيم صهيونيستي تاكنون توانسته به بقا و حيات خود ادامه دهد. علاوه بر اين، بعد از آغاز مذاكرات هستهاي با ايران دولت اوباما همچنانكه در جريان طرح صلح 9 ماهه جان كري نيز مشاهده شد به گونهاي عمل كرده بود كه دولت نتانياهو تصور ميكرد واشنگتن همچنان در كنار اين رژيم باقي خواهد ماند و با كنار گذاشتن طرح تشكيل دو دولت با طرح جديد دولت نتانياهو مبني بر تشكيل يك دولت دو مليتي (اسرائيلي- فلسطيني)همراه و همگام خواهد شد. اما برخلاف انتظار و تصور دولت نتانياهو، دولت اوباما به چند علت با اين طرح تل آويو مخالف است: نخست همچنانكه به تازگي جان كري وزير امور خارجه امريكا نيز در يك محفل خصوصي گفته بود طرح تشكيل دولت دو مليتي ميتواند رژيم صهيونيستي را در وضعيت مشابه آفريقاي جنوبي در دوران آپارتايد قرار دهد و علاوه بر اينكه به انزواي اين رژيم بينجامد دردسرهاي جدي نيز براي امريكا ايجاد كند و واشنگتن را براي ادامه حمايتهاي خود در تنگنا قرار دهد. از اين جهت كاملاً روشن ميشود كه دولت اوباما با در نظر گرفتن منافع بلندمدت رژيم صهيونيستي و به خصوص روابط راهبردي آن با امريكا با طرح نتانياهو مخالفت ميكند اما احزاب و گروههاي افراطي حاكم بر دولت ائتلافي نتانياهو اين ملاحظات را در نظر نميگيرند و بيشتر به منافع كوتاهمدت و مواضع اصولي خود ميانديشند. دوم اينكه امريكا راهبرد نظامي خود را از خاورميانه به سمت شرق آسيا براي مهار چين انتقال ميدهد و لذا حل بحران فلسطين را در مقطع كنوني به نفع خود ميداند و بالاخره سوم اينكه امريكا بعد از شكست پروژه براندازي در سوريه حل بحران فلسطين يا حداقل تظاهر به آن را براي ترميم وجهه خود و متحدان عرب و اروپايياش ضروري ميداند. گذشته از اينها، امريكا و ديگر شركاي اروپايياش و همچنين سازمان ملل اميدوارند دولت وفاق ملي فتح و حماس را به گونهاي مديريت كنند كه به پذيرش و تأييد تعهدات قبلي فتح و تشكيلات خودگردان در قبال روند سازش از سوي حماس بينجامد و از اين جهت بابي را براي قرار دادن حماس و ديگر گروههاي جهادي زير چتر تشكيلات خودگردان باز كنند. (آنچه يك چنين اميدواري براي اين كشورها ايجاد كرده چالشها و تنگناهايي است كه حماس به دليل اشتباه محاسباتي خود در سوريه با آن مواجه شده است و تخم مرغهاي خود را در سبد مخالفان و بازندگان صحنه تحولات سوريه و و پروژه اخواني كردن خاورميانه قرار داد. هر چند برخيها بر اين عقيدهاند كه تنگناهاي اقتصادي ناشي از محاصره غزه در نهايت حماس را به سمت انعطاف در تشكيل دولت وفاق ملي با فتح قرار داد اما واقعيت اين است كه محاصره اقتصادي از زمان تشكيل دولت حماس در هشت سال پيش در غزه وجود داشت اما حماس توانسته بود از بحران محاصره عبور كند و بهرغم خسارتهاي سنگين جنگ 2008 با آن كنار بيايد. از اين رو روشن ميشود كه اشتباه محاسبه حماس در قبال تحولات منطقه و بخصوص سوريه بود كه يك چنين وضعيت تازهاي را براي حماس رقم زده و در عين حال كشورهاي غربي را بر آن داشته است كه به تغيير مواضع و اصول گذشته آن اميدوار شوند. ) اما از آنجا كه دولت نتانياهو اساساً با روند صلح در فلسطين مخالف است (چراكه همچنان بقاي رژيم صهيونيستي را در ادامه بحران و ناامني جستوجو ميكند) و در عين حال به اين امر واقف است كه هرگونه پيشرفت در مذاكرات صلح تنها در صورت اجراي تعهدات اين رژيم امكانپذير است لذا با هر گونه گامي كه در مسير صلح و گزينه تشكيل دولت فلسطيني برداشته ميشود به شدت با آن مخالفت ميكند و تمام تلاش خود را براي متوقف كردن آن به كار ميگيرد. بر اين اساس دولت نتانياهو بلافاصله بعد از تشكيل دولت وفاق ملي فتح و حماس و حمايت جامعه جهاني از آن طي دو مصوبه جداگانه احداث 3200 واحد مسكوني جديد را در كرانه باختري و شرق بيتالمقدس به تصويب رساند و با وجود اينكه اين مصوبات دهنكجي آشكار به كشورهاي غربي محسوب ميشود اما اين كشورها تنها به ابراز تاسف اكتفا كردند كه در اين صورت حمايت از دولت وفاق ملي ارزش چنداني نخواهد داشت، چراكه ادامه شهركسازيها تير خلاص به طرح تشكيل دولت فلسطيني است.