اين چيز تازهاي نيست كه امريكا در دوران رياست جمهوري باراك اوباما، استراتژي كلان نظامي خود را از آتلانتيك به پاسفيك تغيير داده، چون گذشته از مباحث نظري طرح شده، نشانههاي زيادي در تأييد اين امر وجود دارد.
بر اساس اين تغيير استراتژي است كه امريكا، برخلاف دوران قبل، به صورت جدي خود را درگير مناقشات اين منطقه كرده و سعي ميكند تا با حمايت از برخي كشورها مبدل به ضلع سوم بحران در اقيانوس آرام باشد. آخرين مورد از اين تلاش امريكا با سخنراني چاك هيگل، وزير دفاع امريكا، در نشست سه روزه امنيتي سنگاپور موسوم به گفتوگوي شانگريلا، IISST، انجام گرفت. او در سخنراني خود از يك سو تهاجميترين بيان عليه چين را به كار برد و از سوي ديگر به كشورهاي منطقه اطمينان خاطر داد كه امريكا، حتي با كاهش هزينههاي نظامياش باز متعهد به حمايت از آنها است. اين دو وجه از سخنان هيگل بر مبناي دو محور مرتبط به هم از استراتژي كلان امريكا در پاسفيك است كه ميتوان گفت او صريحتر از گذشته مطرح كرده است.
نكته قابل توجه در مورد وجه نخست اين است كه امريكا تاكنون از چين دعوت ميكرد تا در مورد مناقشات ارزي خود با كشورهاي منطقه وارد گفتوگو شود و راه حل ديپلماسي را در پيش ميگرفت، هر چند كه در برخي مواقع نيز تحركات چين را سرزنش ميكرد. حالا به نظر ميرسد كه امريكا زبان انتقادش از چين را نسبت به گذشته تندتر كرده و به جاي ديپلماسي و سرزنش از زبان تهديد مستقيم استفاده ميكند. هيگل در سخنراني خود از اين زبان استفاده كرد و گفت: «در ماههاي اخير، چين دست به اقداماتي بيثبات كننده زده است؛ اقدامات يكجانبهاي در راستاي ادعاي خود درباره درياي جنوبي چين. ايالات متحده در جستوجوي راه ديگري است، وقتي كه اصول اساسي نظم بينالمللي به چالش كشيده شود. » هيگل به اين ترتيب هم اتهام بيثبات ساختن منطقه را به چين وارد كرد و هم اين كه چين را تهديد به استفاده از راه ديگري كرد كه به نظر نميرسد اين راه ديپلماسي و برخورد سياسي باشد و بايد آن را مقابله با زور تعبير كرد.
به جرئت ميتوان گفت اين اولين بار است كه امريكا در رو در رويي خود با چين به اين نحو موضع گرفته و تهديد به مقابله با زور ميكند. با وجود اين اشاره مستقيم هيگل اما باز اين مسئله باقي ميماند كه امريكا با گسترش مناقشات منطقه چگونه برخورد خواهد كرد و آيا حاضر به يك رويارويي تمام عيار نظامي با چين است؟
پاسخ اين مسئله در توجه به محور دوم از سخنان هيگل به دست ميآيد كه به حمايت امريكا از كشورهاي منطقه مربوط ميشود. نكته قابل توجه در اين حمايت امريكا نحوه انجام آن است زيرا امريكا از جنگ جهاني دوم به اين سو نقش اساسي در تأمين امنيت ژاپن داشته اما حمايت امريكا از كشورهاي حوزه درياي جنوبي چين پديده جديدي است كه بنابر تغيير استراتژي كلان اين كشور به وجود آمده است. با وجود نقش امريكا در تأمين امنيت ژاپن اما به نظر ميرسد كه واشنگتن سعي دارد در اين نقش تغيير اساسي ايجاد كند و فضاي بيشتري را براي ژاپن باز كند.
ژاپن از زمان جنگ جهاني دوم به اين سو با محدوديتهايي در زمينه توسعه توان نظامي خود مواجه بود كه حالا با دولت شينزو آبه سعي در برداشتن اين محدوديتها دارد. يكي از گامهاي شينزو آبه در افزايش بودجه نظامي ژاپن است كه براي مثال ميتوان به در نظر گرفتن 240 ميليون دلار براي خريد تسليحات مورد نياز ژاپن اشاره كرد يا اينكه دولت او قصد تشكيل نيروي دفاع مشترك پويا براي كمك به نيروهاي هوايي، زميني و دريايي دارد.
برنامه ژاپن در توسعه توان نظامي اين امكان را به امريكا ميدهد تا در مقابله خود با چين جايي براي توان نظامي كشورهاي منطقه، مثل ژاپن باز كند تا از يك سو اين كشورها را به بهانه مناقشات ارزي و به صورت مستقيم درگير اين مقابله كند و هم آن كه مقابله با چين هزينه سنگين نظامي بر امريكا تحميل نكند.
اين موضوع در مورد ديگر كشورهاي حوزه پاسفيك متفاوت است زيرا عمده اين كشورها مثل ژاپن آن توان اقتصادي براي توسعه نظامي خود را ندارند و بيشتر متكي به قراردادهاي نظامي با امريكا هستند كه در يك مورد آن ميتوان به فيليپين و بازگشت مجدد نيروهاي نظامي امريكا به اين جزيره بعد از 1991 اشاره كرد. به اين ترتيب، امريكا تعريف مشخصي از كشورهاي منطقه به عنوان بازوهاي خود براي مقابله با چين كرده تا آن كه رو در رويي با چين تنها يك مقابله دو طرفه نباشد بلكه مقابلهاي بر اساس سه ضلع از چين در برابر امريكا به همراه متحدين منطقهاي آن باشد.
امريكا با پيشرفت اين چينش است كه مراحل مقابله خود با چين را نيز پيش ميبرد و حالا از زبان تهديد مستقيم عليه چين استفاده ميكند زيرا ميتواند از مناقشات چين با كشورهاي منطقه براي حادتر كردن مقابله بهرهبرداري كند.