انقلاب اسلامي ايران يكي از رويدادهاي مهم تاريخ معاصر است كه هم روند ساخت و هم ساختار قدرت در جهان را متحول كرد و سبب شد الگوي تقابل سنتي قدرتهاي جهان كه پس از جنگ جهاني دوم و دوران جنگ سرد در قالب رقابت دو قدرت غرب و شرق نهادينه شده بود، تغيير يابد و حتي در بسياري از عرصهها نظير دوران هشت ساله جنگ عراق عليه ايران در مقابله با انقلاب اسلامي متحد و همراستا شود.
ريشه اين تحول نيز به ماهيت انقلاب اسلامي بازميگردد، چرا كه انقلاب اسلامي، پديده تمدني جديدي بود كه از يك نظام اعتقادي، فلسفي و فطري برخوردار بود كه با يك رهبري الهي تكميل ميشد و به همين دليل بود كه زايش و رويش آن تنها به مرزهاي جغرافيايي ايران محدود نشد و در هر جايي كه نشاني از اسلاميت و انسانيت بود، بستري براي تبلور و رشد و نمو خود يافت. اين شاخصههاي حركت انقلاب اسلامي تمامي تلاشهاي گذشته شرق و غرب براي به محاق بردن اسلام سياسي و حتي خارج كردن دين از زندگي اجتماعي انسان را خنثي كرد و نشان داد كه دين اسلام با گذشت زمان و توسعه مدرنيسم نه تنها به پايان راه نرسيده، بلكه به عنوان مهمترين راه نجات بشر از ظلم و بيدادگري و فروپاشي اخلاقي دنياي ماديگرا و معنويتگريز غرب و شرق، ميتواند راهگشاي بشريت امروز براي عبور از بحرانهاي ناشي از مدرنيسم و سلطه ناشي از آن باشد.
انقلاب اسلامي با متحول ساختن نظريههاي سنتي انقلابهاي معاصر، با اهتمام به استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي و بيداري جهان اسلام بناي خود را بر ساختن دنيايي امن، توأم با صفا و صميميت براي انسانها قرار داد و زمينهاي را فراهم كرد كه انسانها بتوانند با بهرهمندي از معنويت، استقلال و آزادي براساس تعاليم الهي كه مبتني بر فطرت پاك بشريت است، دنيايي از صلح و عدالت و معنويت را رقم زنند. اين ويژگيها و بسياري ديگر از شاخصههايي كه مجال پرداخت آن در اين مختصر نيست، زمينهاي را ايجاد كرد كه نظام سلطه نه تنها به دليل از دست دادن مهمترين متحد منطقهاي خود، بلكه به دليل نگراني از از دست دادن ديگر سرپلهاي منطقهاي و حتي فروپاشي دروني، مبارزه با انقلاب اسلامي را محور اصلي راهبردهاي خود قرار دهد و ايران اسلامي در هيچ مرحلهاي از تاريخ پرفراز و نشيب انقلاب اسلامي در 35 سال گذشته، فارغ از توطئههاي متنوع و براندازانه دشمنان نباشد كه توطئههاي امنيتي و تروريسم سالهاي اوليه انقلاب و هشت سال جنگ تحميلي و جنگ نرم و تهاجم فرهنگي سالهاي مياني عمر انقلاب و جنگ اقتصادي كنوني مصاديق آن هستند.
در مواجهه با اين روند نظام سلطه، امام راحل عظيمالشأن در طول حيات با بركت خود بارها نسبت به توطئههاي امريكا عليه انقلاب اسلامي هشدار داده و به دليل همين توطئهها بود كه در خط مقدم مبارزه با نظام سلطه ايستاده بود. اين جملات فرازهايي از هشدارهاي اين رهبر الهي است: سلطه امريكا تمام بدبختيهاي ملل مستضعف را به دنبال دارد- امريكا ميخواهد ما را زير سلطه خودش قرار دهد- امريكا براي سيطره اقتصاد و فرهنگي خويش بر جهان زير سلطه از هيچ جنايتي خودداري نمينمايد، امريكا ضربه از اسلام خورده است و از اسلام ميترسد اما در نقطه مقابل بر اين نكته هم تأكيد داشت كه امريكا هيچ غلطي نميتواند بكند با اينكه ملت ايران در مقابل ميايستد و به اميد خدا پيروز است.
پس از دوران امام و به دليل ناكامي نظام سلطه در شكست ايران از طريق توطئههاي امنيتي و تروريسم و جنگ نظامي، تمركز نظام سلطه بر تهاجم فرهنگ و جنگ نرم و اكنون بر جنگ اقتصادي قرار گرفته است اما تداوم منطق انقلاب و پويايي آن در دوران خلف صالح او امام خامنهاي، سبب تشديد و البته پيچيدگي توطئههاي دشمنان شده است. ايشان در ديدار نمايندگان مجلس چرايي ايستادگي نظام اسلامي در برابر نظام سلطه و ضرورت تداوم مبارزه را اينگونه بيان ميكنند كه: نظام اسلامي با مبارزه به وجود آمد، بدون مبارزه اين نظام تحققپذير نبود، اگر مبارزه امام نبود، مبارزه مسئولان در ميدانهاي مختلف نبود، اين نظام باقي نميماند و از بين ميرفت، آنچه كه نگذاشت اين اتفاق بيفتد مبارزه بود، مبارزه صميمي، جدي و خردمندانه. دشمنان نميخواهند اين را اعتراف كنند كه ملت ايران در راه پيشرفت خود خردمندانه عمل كرد. ايشان «دفاع» در مقابل توطئههاي مستمر و متنوع دشمنان را منطق اصلي ادامه مبارزه نظام اسلامي دانسته و يادآور ميشوند كه ما چارهاي نداريم جز اينكه از خودمان دفاع كنيم، مبارزه اين است، اينهايي كه براي تئوريزه كردن سازش و تسليم و اطاعت در مقابل زورگويان، نظام را متهم ميكنند به جنگطلبي يا به تئوريزه كردن جنگ، دارند خيانت ميكنند.
چندوجهي بودن مبارزه نيز يكي ديگر از ويژگيهاي مبارزه در سيره امام و رهبري است و مبارزه تنها به عرصه دفاع خلاصه نميشود، بلكه همه عرصههاي اقتصادي، علمي و فرهنگي و حتي ميز مذاكرات را نيز در ميگيرد. ايشان در اين زمينه نيز ميفرمايند: چه در عرصه اداره كشور و چه در عرصه فعاليتهاي گوناگون اقتصادي، علمي و فرهنگي و...چه در عرصه سياستگذاري، چه عرصه تقنين، چه عرصه مذاكرات خارجي و... بايد بدانيم، در حال مبارزهايم، اين بايد مثل يك تفكر گستردهاي در تمام فعاليتهاي ما حاكم باشد.