روز گذشته تمام رسانههاي وابسته به طيف تجديدنظرطلبان، مهمترين مطالب صفحات خبري خود را به بزرگداشت دوم خرداد سال76 اختصاص داده بودند و در نوشتههاي خود از دستاوردهاي هشت سال حاكميت جريان دوم خرداد بر كشور، گفته بودند.
آنها در مطالب روز گذشته خود، به صراحت و تلويح، دوران شكوفايي انقلاب در طول 35 اخير را محدود به سالهاي 76تا84 كرده و دوران قبل و بعد از اين دوره زماني را فاقد قابليتهاي چشمگير عنوان كردند.
اين در حالي است كه بررسي كارنامه چندساله مديريت طيف دوم خرداد بر قواي مجريه و مقننه نشان ميدهد كه عملكرد اين جريان مخاطرات بسياري براي نظام، انقلاب و مردم در عرصههاي مختلف اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي به همراه داشته تا آنجايي كه بسياري از كارگزاران غربي سخن از «براندازي رسمي نظام» ميكردند.
هرچند نزديك به 9 سال از پايان مديريت دگرانديشان از قوه مجريه ميگذرد اما به چند دليل از جمله؛
1- تلاش سازمان يافته رسانهاي موجود در كشور براي تطهير جماعت دوم خرداد كه نقشي بيبديل در غائلههاي دست ساز عليه حاكميت داشتهاند.
2- نفوذ ملازمان اين جبهه در برخي دستگاههاي دولتي و مراكز حساس آموزشي، تحقيقاتي و فناوري طي 9ماه گذشته با هدف گذاري خاص.
3- خيز پدرخواندههاي اين جريان براي بازگشت رسمي و قانوني به حاكميت و طراحي غائلههاي پيچيدهتر از سالهاي 78 و88؛ بايد به بازخواني مجمل عملكرد دوم خرداد در طول سالهاي 76 تا 84 در حوزههاي مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي پرداخت.
يكم: حوزه سياست؛ دوم خرداديها به بهانه «توسعه سياسي» ماجراجويي و آرامشزدايي از جامعه و بحران آفريني مستمر و مداوم فضاي سياسي كشور را دنبال كرده و با هر اتفاق سادهاي فضاي جامعه را دستخوش التهاب، تشنج و درگيريهاي سياسي كرده و از اين مسير در پي تضعيف اركان نظام بودند.
هدف راهبردي تجديدنظرطلبان در طول سالهاي حاكميت شان و پس از آن تا به امروز، « براندازي نظام اسلامي » بوده كه با استراتژيهاي بسياري نظير فتح سنگر به سنگر، حاكميت دوگانه، فشار از پايين چانهزني از بالا، نافرماني مدني، عبور از خاتمي، تساهل و تسامح در حوزههاي فرهنگي و سياسي، انسداد سياسي، بازدارندگي فعال، خروج از حاكميت، همهپرسي و حمله به نهادهاي انتخابي و انتصابي پيادهسازي ميشد.
غائله 18تير 78 به عنوان نمونه بارز غوغاسالاري و هنجارشكني در طول آن سالها به شمار ميآيد كه بخشي از آن با تنزل جايگاه مجلس از نهاد قانونگذاري كشور به تريبون يك جريان سياسي و جنجالسازي روزنامههاي زنجيرهاي مقدمهسازي شده بود.
اقداماتي مانند هر روز يك استعفا، ارائه طرحهاي جنجالي نظير طرح سه فوريتي براي پذيرش تعليق فعاليت غنيسازي اورانيوم، تصويب لوايح دوقلوي دولت متبوع - با هدف افزايش اختيارات دولت- ، نوشتن نامه جام زهر به رهبري و تحصن در صحن علني توسط نمايندگان دوم خردادي از جمله اقداماتي است كه نشان ميدهد وابستگان به اين جريان در آن دوره زماني اصرار داشتند تا حاكميت را با چالشهاي ويژه روبهرو سازند.
در حوزه سياست خارجه دولت اصلاحات هم بايد گفت كه طرح مسئله مذاكره با امريكا و كاهش تنش ميان دو كشور، چه در داخل و چه در خارج، به عنوان مهمترين هدف ديپلماتيك در اين دوره به صورت جدي دنبال شد و در نهايت به انفعال و وادادگي دولتمردان نسبت به اصول و مباني انقلاب اسلامي در حوزه ديپلماسي انجاميد، تا آنجايي كه ايران به رغم اعلام رسمي مبني بر دست كشيدن از حمايت حزبالله لبنان و سوريه « محور شرارتها» شناخته شد.
دوم: فرهنگ؛ پس از دوران كارگزاران و در هشت ساله اصلاحات حمله به باورهاي اعتقادي و استحاله فكري- فرهنگي قشر جوان جامعه آغاز شد، براي اين هدف بايد عمليات فراگير و گسترده رواني- رسانهاي آغاز ميشد.
به همين منظور شخصيتهاي برجسته اين جريان در كنار رسانههاي پرتعدادشان به صورت منظم و هماهنگ در جهت تغيير باورها و ارزشهاي اعتقادي و اجتماعي حركت كردند، به گونهاي كه
سيدمحمد خاتمي اعلام ميكند: «اگر اين حجاب و پوشش مانع حضور زن و بروز شخصيت زن شود، قطعاً مضر است. . . مشكل اين نيست كه زنان چگونه لباس بپوشند، مشكل اين است كه زنان بتوانند در عرصههاي مختلف حضور داشته باشند. » (مصاحبه خاتمي با شبكه اناچكي)؛ يا وي در اولين سالگرد دوم خرداد در دانشگاه تهران عنوان ميدارد: «اگر دين هم در برابر آزادي قرار گيرد، اين دين است كه بايد محدود شود، نه آزادي».
از اين دست موضعگيريها بسيار ميتوان ذكر كرد كه تنها به نمونههايي اشاره ميكنيم:
ابراهيم اصغرزاده: عليه خدا هم ميتوان تظاهرات كرد. اگر مجوز راهپيمايي به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشكال ندارد حتي عليه خدا.
اكبر گنجي: «در يك جامعه مدرن، جدايي دين از سياست يك امر بديهي است. ايران نيز در حال حاضر از فاز قبل مدرن به فاز مدرن پيش ميرود. »
محسن كديور: «امروز خدا در جامعه هيچكاره است و همهكاره مردماند.»
سعيد حجاريان: «همجنسبازي در كشور ما بايد آزاد باشد و از جهت حقوقي نبايد ممنوع باشد، گرچه از نظر اخلاقي زشت است. »
در كل ميتوان گفت، ايجاد روزنامههاي زنجيرهاي و چنگ انداختن بر اصول اساسي و اركان نظام و حتي به چالش كشاندن قانون اساسي و حرمتشكنيهاي اخلاقي و اجتماعي از جامعه و تحقق تك صدايي سياسي از طريق خشونت رسانهاي از نمادهاي جريان مورد اشاره است كه رگه هايي از آن را ميتوان در طول 10 ماه اخير هم مشاهده كرد.
به هر روي بيتفاوتي نسبت به نشر و نهادينهسازي باورها و ارزشهاي اسلامي و مقابله با نابهنجارهاي ضدارزشي در جامعه - به خصوص مطبوعات زنجيرهاي، فيلمهاي سينمايي، كاستهاي موسيقي وكتاب- در اثر تلقي سكولاريستي از فرهنگ، كار را به جايي رساند كه مقام معظم رهبري در سخنرانيهاي خود بهشدت از وضع فرهنگ و رسانه آن دوره گلايه نمودند.
سوم: اقتصاد؛ بيتوجهي به مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم و تمركز بر روي شعارهاي سياسي- جناحي نظير « توسعه سياسي»، « آزادي بيان و انديشه»، «گفتوگوي تمدن ها»، «جامعه مدني»، « دانستن حق مردم» و « احياي حقوق شهروندي» باعث آن شد تا هيچ تحولي در حوزه معيشت و اقتصاد اتفاق نيفتاده باشد آنچنان كه بيترديد بخش عمدهاي از بحرانهاي اقتصادي امروز جامعه ما ريشه در ناكارآمدي دوم خرداديها در دوران مسئوليتشان دارد.
چهارم: نتيجه؛ با توجه به كارنامه ناموفق طيف دوم خرداد در طول حاكميت شان بر قوه مجريه و مقننه – كه به بخش كوتاهي از آن اشاره شد- بايد گفت پدرخواندههاي اين جريان بهتر است بهجاي طراحي عمليات پيچيده براي «تطهير چهره خودي ها» و « تلاش براي بازگشت زير پوستي و رسمي به قدرت» با پذيرفتن اشتباهات فاحش خود در عرصه اجرايي و مديريتي كشور از غائله سازيهاي خود عليه حاكميت و مردم عذرخواهي كرده و با تجديدنظرطلبي در اصول اعتقادي، فكري و رفتاري كنوني خود به دفاع و حمايت از اصول و آرمانهاي انقلاب اسلامي بپردازند تا از يك سو اميدوار به آراي مردمي در انتخابات پيش رو شده و از سوي ديگر بندهاي كارنامه ناموفق خود را سروساماني ببخشند.