کد خبر: 647722
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۳ - ۲۱:۱۴
نازنين شادپي
در منطقه «بهمنشير» آبادان، آثار جنگ همان قدر بر خانه‌ها اثرش را به جاي گذاشته كه ديدن آن تصاوير بر روح و جان ما اثر مي‌گذارد. زماني خانه‌هاي بهمنشير، محل اسكان كارمندان شركت نفت بود اما الان خانه‌هاي بهمنشير محلي براي اسكان كساني است كه خانه و كاشانه خود را زمان جنگ رها كرده بودند. اين گروه اين روزها در خانه كه چه عرض كنم در خانه‌خرابه‌هايي كه جاي خمپاره را با گچ يا آجر پر كرده‌اند، ساكن‌ هستند. اين وضعيتي است كه به جز آبادان در خرمشهر و تعدادي ديگر از شهرهاي جنگ‌زده جنوب وجود دارد. مدت‌هاست كه بخشي از مردمان خونگرم و دردكشيده جنوب، علاوه بر رويارويي با گرما و گرد و خاك طاقت‌فرساي تابستان براي تهيه آب غيرآشاميدني (مصارف بهداشتي و شست‌وشو)، هزينه پرداخت مي‌كنند. باورتان مي‌شود؟!
من يك اهوازي هستم كه اين را مي‌نويسم، پدر و مادرم اهل آبادان هستند و تا زمان جنگ يكي از ساكنين خانه‌هاي زيباي بهمنشير بودند. به همان ملموسي جنگ و آثارش بر مردم و كشور عزيزمان به خصوص اين خطه ثروتمند قسم، الان كه دارم اين مطلب را مي‌نويسم، اشك در چشمانم حلقه بسته است چراكه خرمشهر و آبادان قبل و بعد از جنگ را ديدم. قبل را از عكس‌ها و هر از گاهي خاطرات پدر و مادرم و آبادان بعد از جنگ را با چشمان خودم! چشماني كه همچنان آثار تركش‌هاي خمپاره و جنگ را در جاي‌جاي خرمشهر و آبادان لمس كرده و مي‌بينند كه رژيم بعثي چه بر سر اين تكه از ايران آورد.
چند سال پيش نمايشگاهي در اهواز برگزار شد كه در آن عكس‌هايي از جنگ و حادثه تلخ شيميايي شهر شلمچه به نمايش گذاشته شد. تصاويري كه كودكان خشك شده بر زمين را نشان مي‌داد؛ كودكاني كه در حال بازي‌ با اسباب‌بازي‌هاي دست‌ساز خود بودند اما به ناگاه شيميايي شدند! اين تصاوير به خوبي در ذهنم حك شده است؛ دختربچه‌اي كه توپ پلاستيكي قرمز رنگي در دستان كوچكش بود و در چارچوب در بيروني خانه‌شان نشسته و سرش را به در تكيه داده، در همان حالت، خشك شده بود! آن قدر آن تصاوير دلخراش بودند كه با گريه و اندوه بسيار زياد، بازديد از نمايشگاه را نيمه‌كاره رها كردم.
 من خودم يكي از بچه‌هاي جنگ هستم كه به واسطه تركش‌هاي خمپاره همچنان يكي از آثار جنگ را با خود يدك مي‌كشم و هر از گاهي آن اثر با دردش مرا ياد جنگ بي‌رحمانه عراق عليه ايران مي‌اندازد و اين درد چيزي نيست جز افتادگي دريچه ميترال قلبم، دردي كه اكثر بچه‌هاي جنگ جنوب به آن دچارند. اين بخش بسيار بسيار كوچكي از جنايت‌هاي مردي پست‌فطرت به نام صدام حسين است.
براي سخن گفتن از رشادت‌هاي مردمان خرمشهر، آبادان و ديگر نقاط جنوب و اوضاع زندگي اين روزهاي اين مردمان بايد ساعت‌ها وقت گذاشت و صفحات بي‌زبان بيشماري را با نوازش قلم، دلگرم كرد اما واقعيت اين است كه همه اين دلنوشته‌ها هم نخواهد توانست به اندازه ساخت يك فيلم سينمايي يا يك مجموعه تلويزيوني اثرگذار باشد! نمي‌دانم چرا سينماگران ما كمتر پيش آمده دوربين‌شان را از دل تهران بيرون آورند و سري هم به خرمشهر بزنند، شايد به خاطر اينكه امكانات فيلمسازي در تهران به مراتب بيشتر از خرمشهر است اما اگر ايمان بياوريم به اينكه جنوب ايران يكي از ستون‌هاي دفاع ايران در برابر دشمن بعثي بود، آنگاه ريسك‌ها را با جان و دل پذيرفته و براي انعكاس درددل‌هاي مردمان اين نقطه هم كه شده راحت‌تر اقدام مي‌كنيم. اين روزها جاي رسول ملاقلي‌پور بدجوري خالي است، جاي آويني هم همين‌طور. شايد اگر رسول امروز بود به زيبايي زندگي اين روزهاي يكي از رزمندگان ساكن در خرمشهر را دراماتيك مي‌كرد. آويني هم بي‌شك «روايت فتح»‌‌ش را كانالي مي‌كرد براي روايت دردهاي مردمان خرمشهر، آبادان و بسياري از نقاط جنگ‌زده ديگر... .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار