ابوي ميگويد: آدم بايد كلمات قصار بداند. يعني مختصر و مفيد حرف بزند. يعني تلگرافي. اينطور بهتر است. بهانه هم دست كسي نميدهد. هر كسي هم فكر نميكند هر حرفي را در مورد او زدهاند. در يك كاسه آش، پياز داغ هر چه كمتر باشد، آشش بيشتر هم باشد به چشم نميآيد. آن وقت تنهاخوري هم بكني كسي نميفهمد.
ميگويم: بله. آدم حرف كه كمتر ميزند نشان دهنده اين است كه بيشتر فكر ميكند. آدم بيشتر كه فكر كند مثل اين است كه...
ميگويد: دروغ ميگويي. پس چرا تو به اين كم حرفي، فكرت كار نميكند. داشتي دستفروشي ميكردي، دستت را گرفتيم آورديم توي اين ستون تا قلم بزني!
ميگويم: حالا چرا داريد ميزنيد به خاكي؟ شما هم اهل مختصر گويي بشويد و بگوييد ببينيم چه كسي كم گويي كرده براي خوشامد شما؟ تا تكليفمان را روشن كنيم. كار خوب را بايد ياد گرفت ولو از هر كسي كه باشد.
ميگويد: جوابهاي وزير نفت را در يك مصاحبه ببين، يك خط هم نميشود: بنزين پتروشيمي بد و نامناسب بود. بنزين پتروشيمي در همه جاي كشور توزيع ميشد. در حال حاضر بنزين پتروشيمي به هيچ عنوان در هيچ منطقهاي توزيع نميشود. خلاص!
ميگويم: سه فعل دارد؛ بود. ميشد. نميشود!
ميگويد: بله. نشستند و خوردند و برخاستند.
ميگويم: «خوردند» نيست، «گفتند» است! دلبندم!
ميگويد: حالا هرچي! حرف است ديگر. حرف حرف ميآورد. نصف حرفهايي كه رد و بدل ميشود، كشك است.
ميگويم: زنگنه بر عكس كرباسيان حرف ميزند. كرباسيان معتقد است در گمرك هيچ چيز محرمانهاي وجود ندارد. براي همين خوب و زياد حرف ميزند. پياز داغ هم تا دلت بخواهد هست. آش هم همينطور. فقط گاهي اوقات چند ماه معطلي آش را كه سرد ميكند هيچ، فاسد هم ميشود.
ميگويد: خب بهتر. آش باشد حالا قابل خوردن نباشد عيب نيست. از قديم گفتهاند آش با جاش. برويم با او لابي بكنيم، بلكه دست تو را هم بگيرد اين آخر عمري... . پتروشيميها كه داد جهانگيري را در آورده بودند. محرمانگي ارزيشان، 12 درصد قيمت دلار را بالا برده بود. حالا هي سيف بگويد كشيد پايين. دور زنگنه را خط بكشيم. چطور است؟
ميگويم: بالاخره ما نفهميديم شما از اختصارگويي خوشتان ميآيد يا نه؟
ميگويد: به عوض اين كارها ببين از كرباسچي چيزي به ما ميماسد يا نه؟ ببين يكدانه از بستههاي حمايتي دولت به ما نميرسد؟هوس نشريه درآوردن كردهام...
ميگويم: اولاً كرباسيان ! دوماً يك بسته حمايتي شراكتي مانده. كرباسيان گفته واحدهاي توليدي بزرگ، شريك گمرك باشند.
ميگويد: نه چك زديم نه چونه، گمرك اومد به خونه.
ميگويم: بله. اتفاقاً اظهار گمركي هم از خانه امكانپذير شده است. همه ميتوانند خوداظهاري كنند...
ميگويد: ب. ز. م. ن.
ميگويم: اسم رمز است. بابك زنجاني است. نام روزنامه است. كد محرمانه نفتي است. چه ميگوييد؟
ميگويد: بايد به اختصار گويي من هم از اين به بعد عادت كني.
ميگويم:حالا يعني به من چه گفتيد؟ دعاي خير بود در حق پولدار شدنم. در دولت تدبير بر عكس دولت قبلي برايمان كار جور ميشود. امشب سر سفره شام خواهيم داشت؟ تو را به خدا بگوييد چه گفتيد. قند دارد در دلم آب ميشود.
ميگويد:گفتم بيخودي زر مفت نزن. ب. ز. م. ن.
ميگويم: شما صدايتان از جاي گرم ميآيد. نا سلامتي از يك خانوادهايم.
ميگويد:فكرت خوب كار نميكند. بعدش هم دستفروشي كه عيب نيست. برو دستفروشي. اين ستون را خودم ميچرخانم.