کد خبر: 647437
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۸
نگاهي كوتاه و گذرا بر زندگي و جهاد شهيد مهدي فلاحت‌پور
«پندار ما اين است كه ما مانده‌ايم و شهدا رفته‌اند، اما حقيقت آن است كه زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند. د‌يديم كه جنگ بر پا شده است تا از اين خاك دروازه‌اي به كربلا باز شود و مردترين مردان در حسرت قافله عشق نمانند».
پويان شريعت

29 ارديبهشت سال 1371 تاريخ آسماني شدن مهدي فلاحت‌پور در لبنان است و چه خوش گفت سيد شهيدان اهل قلم كه دروازه‌اي براي رسيدن به قافله عشق به وسيله جنگ و دفاع مقدس باز شد تا مهدي و يارانش با شهادت در سال 71 به همه ثابت كنند كه همچنان اين دروازه باز است. در ايام سالروز شهادت اين رزمنده، نگاهي كوتاه و گذرا به زندگي و جهاد و منش آقا مهدي فلاحت‌پور مي‌اندازيم.

ثبت نام در جنگ

وقتي سال 43 چشم به جهان گشود نام او را بهروز گذاشتند و صفحه شناسنامه او با نام بهروز منقش شد. كمي كه بزرگ‌تر شد روزي از مسجد محل به خانه آمد (مسجدالمهدي همان مسجدي بود كه شهيد فلاحت‌پور‌ محبوب خويش را در آن پيدا كرد و تا وصل به دنبالش رفت). وقتي به خانه رسيد تا پدر را ديد با همان لهجه كودكانه گفت پدر امروز ما يك كاري در مسجد انجام داديم و در جواب او پدر با همان لحن پدرانه جوياي ماجرا شد، او در جواب گفت: كه پدر امروز در مسجد اسم من را مهدي گذاشتند. آري در واقع آن روز تولد واقعي يكي از آن مردترين مردان بود.

شناسنامه خط خطي

هنگامي كه به داستان‌ها و مستندات جنگ نگاهي مي‌اندازيم با نوجواناني كه براي حضور در جبهه شناسنامه‌هاي خود را دستكاري مي‌كردند به كرات مواجه مي‌شويم. وقتي به زندگي مهدي نگاه مي‌كنيم متوجه مي‌شويم كه در زمان جنگ او دانش‌آموز مقطع دبيرستان بوده است. پدر شهيد نقل مي‌كند كه مهدي مدرسه را رها كرده و به جبهه رفته بود. روزي كه از جبهه برگشت و به مدرسه رفت گويا مدير خواستار ملاقات با ما شده بود. به همين جهت ما به مدرسه رفتيم. در مدرسه مدير گفت: حاج آقا چرا گذاشتي اين پسر به جبهه برود. اگر او برود، من هم بايد بروم. و از اين حرفا كه مهدي صحبتمان را قطع كرد و من را به حياط مدرسه برد. در حياط بوديم كه گفت: ببين حاج آقا بگذار من راست بگويم، من وجدانم قبول نمي‌كند بمانم و به جبهه نروم. حرف امام پس چه مي‌شود؟ اگر به خاطر صحبت‌‌هاي مدير مدرسه هم بمانم، نمي‌توانم درس بخوانم. من بايد به جبهه بروم. اگر شهيد شدم كه مثل همه بچه‌ها رفته‌ام و رو‌سفيديم. اگر نه كه مي‌دانم نگران تحصيل و درسم هستيد، نمي‌گذارم نگران باشيد و بي‌سواد بمانم. درسم را هم مي‌خوانم. هم درسش را خواند و دانشجوي دانشگاه تهران شد و هم ما را روسفيد كرد و آسماني شد. در هر دو مسير مهدي شاگرد اول شد.

24 گلوله فريم در ثانيه!

در مقطعي كه يك اژدهاي بي‌شاخ و دم به مملكت و انقلاب و دين و همه چيز اين ملت تجاوز كرده بود، هر كس به طريقي خود را براي دفاع به جبهه‌ها مي‌رساند. تصور همه از جنگيدن و دفاع، اسلحه به دست گرفتن و رفتن در خط مقدم بود، يا مي‌كشتند يا كشته مي‌شدند كه طبق فرمايش امام و فقه شيعه در هر دو حال پيروز بودند. در چنين شرايطي دوربين به دست داشتن كمي عجيب بود. در اين حين مهدي به بچه‌ها مي‌گفت كه من سلاحم دوربين و خشابش فيلم خام است. قدرت شليك اسلحه من 24 فريم در ثانيه است. كدام يك از شما چنين اسلحه‌اي دارد بدين ترتيب براي همه رزمندگان تبليغات جا افتاده بود كه بچه‌هاي تبليغات اسلحه به دست دارند.

بقاع غربي در لبنان، معراج مهدي

محمدرضا فتحيان دوست و همرزم مهدي و از نيروهاي تبليغات در خصوص شهيد فلاحت‌پور خاطره‌اي را نقل مي‌كند كه بسيار جالب است. مي‌گويد بعد از اتمام جنگ تحميلي و قبل از رفتن مهدي به لبنان دفترچه‌اي را از او به يادگار گرفتم. هنگامي كه به مهدي گفتم قشنگ‌ترين شعر عالم را بخوان، مهدي در جواب خواند: «ديدار يار غايب داني چه ذوق دارد؟ عطري كه در بهاران بر تشنه‌اي ببارد». مهدي در 29 ارديبهشت سال 1371 در دره بقاع غربي در لبنان توسط راكت هواپيماي اسرائيلي به شهادت رسيد و به ديدار يار غايب رفت و ديدار آن يار غايب دليلي شد بر غيبت امروز مهدي فلاحت‌پور و ديگر شهيدان اين انقلاب. يادش گرامي و راهش مستدام.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار