علاقهمندي ويژه حكيم طوس نسبت به پيامبر رحمت و خاندان پاك ايشان و بهرهگيري از آموزههاي اخلاقي و روايي بزرگان دين بهين اسلام به آشكاري در سراسر شاهنامه همانند چشمهاي جوشان روان است و نميتوان بر پايه برخي انگاشتهها و احتمال دور از حقيقت براي او ديني جز اسلام و مذهبي مگر تشيع پنداشت.
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحي
خداوند امر و خداوند نهي
كه من شهر علمم عليام در است
درست اين سخن گفت پيغمبر است
منام بنده اهل بيت نبي
ستاينده خاك پاي وصي
حكيم طوس در كتاب وزين شاهنامه با بهرههاي فراواني كه از ميراث گرانسنگ پيامبر اسلام(ص)، كتاب آسماني و مقدس قرآن برده، نور يكتاپرستي دميده است. آنچنانكه در ديباچه شاهنامه و در مقام ستايش پيامآور اسلام(ص) و پيشواي پارسايان علي(ع) ميسرايد:
اگر چشم داري به ديگر سراي
به نزد نبي و علي گير جاي
برين زادم و هم برين بگذرم
چنان دان كه خاك پي حيدرم
شخصيتي چون حكيم طوس انديشمندي خداباور و باورمند به سراي آخرت بوده و در بسياري از سرودههايش از انديشههاي اسلامي سخن گفته است كه از اين دسته ميتوان به نامه سعد وقاص، سپهسالار سپاه اسلام به رستم فرخ زاد فرمانده ساساني اشاره كرد كه از منطق و كيش سعد به خوبي جانبداري كرده است. شاهنامه فردوسي از زبان
رستم فرخزاد اما چنين حكايت ميكند كه اگر من با پيامبر اسلام(ص) كه همهنژادها را برابر دانسته و اصل را تقوا سالاري ميشمارد روبهرو ميشدم، دين نوين (اسلام) را ميپذيرفتم و دين كهن(زرتشت) را رها ميكردم. اما چه كنم كه نمايندگان كنوني تنها و تنها بر گفتارهايشان مژدههاي زيبايي ميدهند اما رفتار نيكويي از خودشان نشان نميدهند.
مرا گر محمد بود پيش رو
ز دين كهن گيرم اين دين نو
همان گژ پرگار اين گوژ پشت
بخواهد همي بود با ما درشت
چنين است گفتار و كردار نيست
جز از گردش گژ پرگار نيست
سلطان سخن فردوسي طوسي در محاجه با فرمانرواي زورمدار روزگار خويش سلطان محمود كه وي را به خاطر داشتن مذهب شيعه مورد سرزنش قرار ميداد و حتي او را تهديد به قتل كرده بود، چنين ميسرايد:
ايا شاه محمود كشور گشاي
ز كس گر نترسي بترس از خداي
كه بد بين و بد كيش خواني مرا
منم شير نر ميش ميخواني مرا
مرا غمز كردند كان بر سخن
به مهر نبي و علي شد كهن
نترسم كه دارم ز روشندلي
به دل مهر جان نبي و علي
منش سياسي و ساحت انديشهاي كه در شاهنامه به عنوان چهرههاي شاخص و پهلوانان محبوب و حاكمان دادگستر از فريدون، كيخسرو، رستم، سياوش، اردشير بابكان و بزرگمهر ترسيم ميكند همگي بر يكتا پرستي و همبستگي دين و داد و دانش و سياست حكايت دارد.
چو بر دين كند شهريار آفرين
برادر شود شهرياري و دين
نه بيتخت شاهي است ديني به پاي
نه بيدين بود شهرياري به جاي
دو ديباست يك در گر بافته
برآورده پيش خرد تافته
نه از پادشاه بينياز است دين
نه بيدين بود شاه را آفرين
چنين پاسبانان يكديگرند
تو گويي كه در زير يك چادرند
چه گفت آن سخنگوي با آفرين
كه چون بنگري مغز داد است دين
استاد طوس راه راستين نيك بختي آدمي را در روش دين و بر مدار دينداري ميداند كه با همراهي دانش و يقين، راه درست را به همه انسانها نشان خواهد داد.
تو را دانش و دين رهاند درست
در رستگاري بيايدت جست
به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيرگيها بدين آب شوي
با اين اوصاف حكيم ابوالقاسم فردوسي به مانند هر انديشمندي مكتب و مذهبي را براي خويش برگزيده و نيز افتخار ميكند كه رهرو كيش اسلام بوده و مهر نبي و علي را در دل پرورانده است.
كه فردوسي طوسي پاك جفت
نه اين نامه بر نام محمود گفت
به نام نبي و علي گفتهام
گوهرهاي معني بسي سفتهام.
فردوسی تحقیقاً 100 سال قبل از محمود غزنوی می زیسته در زمان اوج دولت سامانیان ! و فردوسی همان پیر صاح دهقان اشعار رودکی در گزارش دربار سامانیان است !