عملياتي كه شايد بتوان آن را پيروزمندترين تك نظامي كشورمان در طول هشت سال جنگ تحميلي دانست. آزادسازي حدود 5هزار كيلومتر از مناطق اشغالي و اسارت 19هزار سرباز دشمن، تنها بخشي از دستاوردهاي فتح خرمشهر به شمار ميرود اما در نقطه مقابل، الي بيتالمقدس پاياني بر دوران طلايي جنگ از حيث پيروزيهاي سريع و برقآسا نيز است. از اين رو شايد بتوان فتح خرمشهر را پارادوكسي در بدنه تاريخ دفاعمقدس ناميد كه تضادهاي جبههخودي در قبل و بعد از آن واقعيات تلخي را گوشزد ميكند.
خيز اوليه رزمندگان براي رسيدن به الي بيتالمقدس اما در آذرماه 1360 برداشته شد. عمليات طريقالقدس به عنوان اولين گام از سلسله عملياتهاي كربلا به تاريخ هشت آذرسال 60 با آزادسازي شهر استراتژيك بستان منجر به قطع جبهه شمالي و جنوبي عراق در خوزستان شد. به اين ترتيب در گام بعدي كه تاريخ از آن با عنوان عمليات فتحالمبين ياد ميكند، وسعتي حدود 2هزار و 500 كيلومتر از خاك كشورمان در شمال خوزستان آزاد شد و بالاخره نوبت به الي بيتالمقدس رسيد كه قرار بود از 10 ارديبهشت 1361 نه تنها آزادسازي خرمشهر بلكه يورش به سمت بصره را در دستور كار داشته باشد. حركتي كه به دليل استحكامات مرزي دشمن ناكام ماند، ليكن خرمشهر طي يك نبرد سخت 25 روزه در سوم خردادماه 61 آزاد شد.
اما شرايط پيچيده پس از الي بيتالمقدس از آنجايي رقم خورد كه با پايان يافتن موج اوليه خوشحالي مردمي، نوبت به شروع نبرد ديگري آن هم در عرصه سياسي رسيد. تشكيك در اهداف جنگ در ميان برخي از سياسيون و شايد نظاميان از اركان محوري اين نبرد در جبهه داخلي بود. در آن سوي مرزها نيز تحركاتي شروع شد كه بيشتر از اهداف سختافزاري «تقدس» دفاع مردم ايران را نشانه گرفته بود.
در اولين قدم اين عراق بود كه كمتر از يك ماه پس از شكست سختش در جبهه خوزستان، قسمت عمده متصرفات خود در تمامي جبههها را رها كرده و عقبنشيني سراسري انجام داد. (البته به غير از 2هزار و 500 الي 3هزار كيلومتر از خاك كشورمان كه همچنان در اشغالش باقي ماند) اين حركت ارتش بعث بيشتر از آنكه به لحاظ نظامي اهميت داشته باشد، از بعد سياسي مورد بهرهبرداري كساني قرار گرفت كه نگران استيلاي انقلاب نوپاي اسلامي ايران به كشور همسايه خود عراق بودند. به اينسان با عقبنشيني متجاوزان از ارتش بعث يك چهره صلحطلب نشان داده شد و از سوي ديگر با خروج متجاوزان از خاك كشورمان، بحث دفاع از وطن در برابر نيروي بيگانه مورد شك و ترديد قرار گرفت.
اينجا بود كه سليقههاي مختلف خود را نشان دادند. كما اينكه قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي كه بعثيها را در حال فروپاشي ميديدند سعي براي اتمام جنگ را دو چندان كردند و يك بار ديگر در تاريخ معاصر كشورمان، آواز كريه بيگانگان خارجي در داخل كشور رقاصههايي را پيدا كرد كه شعار قطع جنگ پس از خرمشهر را مطرح ميكردند. حتي گروهي از مخالفان جنگ از حربه شرعي بهره برده و طي عمليات رمضان به عنوان بزرگترين عمليات پس از فتح خرمشهر، شبنامههايي با مضمون حرام بودن تجاوز به خاك يك كشور اسلامي را ميان رزمندگان توزيع كردند!
صرفنظر از اين دست خشك مقدسها، چهرههاي سياسي چون برخي اعضاي نهضت آزادي به شكل علني از تحريم جنگ سخن گفتند. كتاب «انقلاب ايران در دو حركت» به قلم مهندس بازرگان كه سال 63 به انتشار رسيد نمونهاي از تلاشهاي اين دسته از سياسيون براي زير سؤال بردن روند جنگ بود. وي (بازرگان) در فصل «جنگ عراق» اين كتاب به شكل علني عنوان ميدارد كه پس از مهر 61 كه عراق از كشور بيرون رانده شد چرا بايد شعار صلحطلبي مساوي با شرك و كفر باشد!
به هر حال همه اين مخالفتها تنها ميتوانست جزئي از جبهه داخلي مخالف جنگ را در بربگيرد. مشكل اصلي از سوي آن دسته افرادي اعمال ميشد كه مسئوليتهاي كليدي را در بدنه نظام در اختيار داشتند. اين طيف كه سر سلسله آنها هاشمي رفسنجاني به عنوان فرمانده جنگ از سال 62 به بعد بود، پشتيباني جبههها را در اختيار داشتند و سياستهاي كلي جنگ را تعيين ميكردند. خلاصه سخن سياسيون اين بود كه استكبار هرگز اجازه نخواهد داد ملت ايران تفكر ناشي از انقلاب اسلامي خود را در كشور همسايه خود عراق استيلا بخشد. بنابر اين بهترين راه آن است كه در پي يك صلح شرافتمندانه باشيم! صلحي كه به زعم آنها با گرفتن بخشي از خاك عراق و به معامله گذاشتن اين متصرفات به عنوان برگ برنده مذاكرات پس از آتشبس قابل حصول بود.
البته نبايد از نظر دور داشت كه استراتژي جنگ بدون برنده به شكل علني از سوي قدرتهاي فرامنطقهاي اعلام شده بود. چنانچه برژينسكي مشاور دولت جيمي كارتر در همان اولين روزهاي آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران به صراحت اعلام كرده بود كه سياست امريكا يك جنگ بدون برنده است. سياستي كه حتي در دولت جمهوريخواه ريگان نيز دنبال ميشد. بنابراين نظر سياسيون صاحب قدرت كه عنوان ميكردند قدرتها مخالف ساقط كردن صدام از طريق نظامي هستند درست بود اما اين برداشت تا چه ميزان در بينش اين افرا مؤثر واقع شد (بخوانيد آنها را از فرجام جنگ ترسانده بود) امري است كه به عمق باورهاي آنها از حركت اسلامي خميني كبير باز ميگردد. در اين خصوص بايد عنوان كرد اگر همه امور دست ابرقدرتها بود هيچ كدام از آنها از وقوع انقلاب اسلامي خشنود نبودند. اما ملت ايران به رهبري امام خميني اين امر را با قدرت انجام دادند.
در يك جمع بندي كلي بايد گفت تا قبل از فتح خرمشهر و بيرون راندن دشمن از بخشهاي قابل توجهي از متصرفاتش، بحث دفاع از كشور يك امر بديهي به نظر ميرسيد و هر آن كس كه با انديشههاي امام و رزمندگان حاضر در صحنه مخالفت داشت، نميتوانست اين مخالفت را بروز دهد. بنابر اين جهت پيكان نبرد به جانب دشمن بود و اين امر باعث پيروزيهاي برقآساي كشورمان با شروع سال دوم جنگ شد اما پس از عقبنشيني عراق در پي شكستش در خرمشهر، راه بهانهجويي براي معاندان داخلي باز شد و جبهه داخلي را به ضعف كشاند. به طوري كه عدمپشتيباني واقعي از جنگ از سوي سياسيون صاحب قدرت باعث اختصاص بودجه نامناسب به جنگ شد و ايجاد تشكيك در اهداف غايي جنگ نيز دلسردي رزمندگان را باعث ميشد.
در آن سوي مرزها نيز اسارت 19هزار سرباز عراقي و متلاشي شدن بخش عمدهاي از ارتش بعث طي عمليات الي بيتالمقدس و فتح خرمشهر، ترس بيگانگان از پيروزي قطعي ايران اسلامي را دو چندان كرد و جبهه آنها براي كمك به صدام و تضعيف كشورمان را منسجمتر ساخت. به عنوان نمونه اين تلاشها در عمليات رمضان كه يك ماه و چند روز پس از فتح خرمشهر صورت گرفت خود را با اهداي تسليحات پيشرفته به عراق نشان داد. به گونهاي كه تنها فرانسه در خلال اين عمليات به سرعت 60 فروند جنگنده f1ميراژ در اختيار عراق قرار داد.
در پايان بايد گفت صرفنظر از آنكه بحث در اشغال ماندن 3هزار كيلومترمربع از خاك كشورمان حتي پس از عقبنشيني سراسري عراق، در كنار عدمتضمين قعطنامههاي بينالمللي براي تنبيه متجاوز و دادن حق ايران دلايلي قاطع براي تداوم جنگ پس از فتح خرمشهر بود. شرايط پس از اين عمليات و تضادهاي دروني آن، معيار روشني براي ارزيابي ايمان افراد و جريانها به حركت اصيل انقلاب اسلامي است. بهخصوص معيار سنجش كساني كه بارها ادعاي در خط امام بودن را دارند اما در صحنه عمل، عملكردشان چيز ديگري را نشان ميدهد.