کد خبر: 642198
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۳:۲۷
«آي مادراي مهربون، بچه‌هاتون بچه‌هاتون/ دسته گلايي كه داديد، به جبهه‌ها فرستادين/ حالا با تابوت اومدن، با بوي باروت اومدن/ سر ندارن پا ندارن، شوق تماشا ندارن/ مادرا از خدا مي‌خوان، با گريه و دعا مي‌خوان/ تابوتاشونو باز كنن، بچه‌هاشونو ناز كنن.»
آرمان شريف

در ميان شلوغي عكس فرزندش را در دست گرفته و به تابوت‌ها چشم مي‌اندازد، شايد نام و نشاني از پسرش ببيند. باز هم خبري نمي‌شود. همه شهيدان گمنام و بدون مشخصات هستند. دوباره بايد انتظار بكشد. دوباره بايد روزها را بشمارد تا ببيند اين چندمين سالي است كه جگرگوشه‌اش را نديده است. در هياهو و شلوغي حضور مردم آرام با خودش زمزمه مي‌كند: «جدايي، ‌اي جدايي، عزيز بهتر از جانم كجايي؟ عزيزم كجاي اين خاك افتاده‌اي كه من پيدايت نمي‌كنم.» چشم‌هايش گريان است و نگاهش بغضي بي‌پايان دارد. 20 سال اشك و آه، سو را از چشمان مهربانش ربوده است. سنگ‌ هم كه باشد تاب نمي‌آورد، آب مي‌شود، ديگر چه رسد به دل مادري كه اين همه سال از فراق پاره‌تنش سوخته. براي مادر هيچ چيز سخت‌تر از دورماندن از فرزندانش نيست. آن هم فرزنداني كه هر كدام بوي بهشت را با خود به زمين آورده‌ بودند و بدون مانند، شبيه به هيچ چيز و هيچ كس نبودند. چشمان منتظر مادر به در خانه ماند تا شايد يكي از رزمندگاني كه خبر شهادت همرزمانش را مي‌آورد، در را بزند و نشاني از پسرش بدهد. اما در تمام اين سال‌ها هيچ كس دستش به در نخورد تا دل‌نگراني، چشم‌انتظاري و تنهايي‌اش بيشتر شود. انتظار براي اين مادران واژه آشنايي است كه هر روز تكرار مي‌شود. حالا هر روز كارش شده كه از آن سر شهر با پاي پياده خودش را به مزار شهدا برساند تا دم كوتاهي كنار همرزمان پسرش باشد. بودن كنار سنگ مزار شهيداني كه روزي دوشادوش پسرش در جبهه‌ها جنگيده‌اند به او آرامش مي‌دهد. دست مي‌كشد بر روي سنگ مزار شهيد گمنامي و آن را با آب و گلاب مي‌شويد. هر بار كه مي‌آيد پيش خودش فكر مي‌كند شايد در يكي از اين قبرها پسر او آرميده باشد.

مادران شهيدان گمنام و مفقودالجسد غمي سنگين و بي‌پايان بر شانه‌هاي خسته‌شان سنگيني مي‌كند. غم‌ مانده بر دلشان تمامي ندارد. به همان چند تكه استخواني كه از پسرشان به جا مانده راضي هستند و فقط مي‌خواهند بدانند كجا بايد به دنبال گمشده‌شان بگردند. رهبر انقلاب خطاب به خانواده‌هاي مفقود‌الاثر فرموده بودند: «خانواده‌اي كه نمي‌دانند جوانشان زنده است يا نه، هر لحظه‌اي براي آنها مثل شب عمليات است. دائم در نگراني به سر مي‌برند كه آيا فرزندشان زنده است يا شهيد شده، يا زنده خواهد ماند، آيا او را دوباره خواهند ديد.» هرچند اكنون و با گذشت بيش از دو دهه از اتمام دفاع‌مقدس ديگر مشخص شده است كه هيچ رزمنده مفقودالاثري وجود ندارد و همه آنها كه برنگشته‌اند مفقودالجسد هستند، اما هنوز چشم انتظاري سهمي است كه نصيب اين خانواده‌ شهدا مي‌شود.

اسفندماه سال گذشته يكي از اين مادران به آرزوي ديرينش رسيد و استخوان‌هاي پسرش را در آغوش كشيد. پيكر مطهر شهيد «بهروز صبوري» پس از گذشت 32 سال شناسايي شد و بعد از اين همه سال، مادر بي‌قرارش، آرام گرفت. مادر شهيد صبوري 32 سال براي چنين روزي انتظار كشيد و به گفته خودش غير از اين آرزوي ديگري ندارد: «امروز كه پيكر بهروزم شناسايي شد، ديگر در دنيا آرزويي ندارم. اگرچه مقدار كمي استخوان از پيكر فرزندم باقي است، اما همين به من دلداري مي‌دهد و برايم يك دنيا ارزش دارد.» وي در پاسخ به سؤالي درباره اينكه چه حرفي با مادران مفقودالاثر دارد؟ گفت: «همه ما بايد صبر كنيم. آنها هم بايد صبر كنند اگرچه بسيار بسيار سخت است.»

امروز هزاران مادر، مانند مادر شهيد صبوري تنها به دنبال چند تكه استخوان، يك يادگاري كوچك، يك خبر و نشاني از عزيزانشان هستند. اين روزها، روزهاي مادران است. روزهايي كه فرزندان با هديه‌هايشان لبخند را روي لبان مادر مي‌نشانند. اما براي مادران شهيدان گمنام، اين روز حس و حال ديگري دارد. در اين روز آنها به بهشت زهرا مي‌روند تا شايد مهمان فرزندانشان باشند. فرزندي كه آرام با مادرش نجوا مي‌كند: مادر نگران من نباش، جايم خوب است...

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
لاله های آسمانی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۲
0
0
سلام متن بسیار جالب بود
این متن را در وبلاگ خودم گذاشتم

http://lalehayeasemany.blogfa.com/post/35


صلوات
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار