عرصههاي «گفتاري»، «نوشتاري» و «رفتاري» شكلدهنده اين فرهنگ ارزشمند و ارزشآفرين طبعاً قابل انتقال به نسلهاي بعد است. فرهنگ ايثار و شهادت مجموعهاي از معاني نمادين است كه ايثارگري و ميل به شهادت را در افراد به وجود ميآورد و با نهادينه شدن آن نگرشها افراد را به سمت رفتارهاي ايثارگرانه سوق خواهد داد.
كميته فرهنگ ايثار و شهادت بنياد شهيد انقلاب اسلامي در تعريف فرهنگ شهادت ميگويد: «مجموعه آگاهيها، باورها، آداب و اعتقادات و اعمالي كه موجب وصل شدن انسان به عاليترين و والاترين درجه كمال يعني مرگ آگاهانه در راه خدا ميگردد.» هرگونه آثار باقيمانده از شهدا، درباره شهدا، سيره، روش پيام شهدا و بالاخره تربت پاك و مقدس آنان بخشي از اين فرهنگ است. در ادامه نگاهي به موانع پيش روي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت مياندازيم.
موانع خارجي: بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و كوتاه شدن دست بيگانگان از منابع ملي و هشت سال دفاعمقدس، دشمن به نتيجه مهمي دست يافت و آن هم تأثير و نقش فرهنگ ايثار و شهادت در حفظ تماميت ارضي ايران اسلامي بود؛ فرهنگي ناب كه ما را از وابستگي رهانيد و به استقلال رسانيد. وقتي دشمن به اين مهم رسيد كه نميتواند از طريق جنگ فيزيكي بر ملت ما غلبه كند، تدبير تازهاي انديشيد و آن هم هجمه به فرهنگ ما به خصوص فرهنگ ايثار و شهادت بود. امروز ميبينيم جنگي تمام عيار در حوزه فرهنگ به پا كرده است و ما بيش از پيش با واژههايي همچون تهاجم فرهنگي، ناتوي فرهنگي و جنگ نرم روبهرو هستيم.
1ـ تهاجم فرهنگي: غارت و شبيخون فرهنگي و حركت پيچيده سياسيـ اقتصادي با مقاصدي خاص به منظور اسارت يك ملت و تضعيف باورهاي فرهنگي و ترديد در فرهنگ بومي و ملي براي پذيرش فرهنگ مهاجم تعريف شده است. در تعريف ديگر تهاجم فرهنگي انتقال معاني ميان نظامهاي فرهنگي بدون رضايت دو طرفه است. به عبارتي ديگر، اگر يك نظام فرهنگي، ارزشهاي خود را با استفاده از قدرت بر نظام ديگري تحميل كند، تهاجم فرهنگي صورت ميگيرد. برخلاف مبادله فرهنگي كه در آن نظامها توسعه يافته و تغييرات را برميتابند، در تهاجم فرهنگي، ارزشهاي ملي هر نظام مورد ترديد قرار ميگيرد و به مرور زمان نظامهاي ارزشي و فرهنگي از بين ميروند. فرهنگهاي مهاجم معمولاً براي تضعيف و آسيبپذير كردن فرهنگ ديگر، از روشهاي جوسازي بهره ميبرند. در ايران غربزدگي را عموماً نمونهاي از آسيبپذيري در برابر تهاجم فرهنگي تلقي كردهاند. در اين هجوم دشمن به خوبي از فرهنگ ملتها آگاه است و نقاط قوت و ضعف آنها را ميشناسد، نقاط ضعف را پر رنگ و نقاط مثبت را كمرنگ يا كور ميكند و فرهنگ خود را از طريق آموزش تحميل مينمايد. يكي ديگر از اهداف آنها بيهويت كردن و از خود بيگانه ساختن ملتها از طريق تضعيف باورها و اعتقادات مذهبي، بيارزش ساختن ارزشهاي اخلاقي و ترغيب به رها شدن از قيود (تحريف و تحقير تاريخ آن ملت، تخريب و نفي هويت ملي، تخريب الگوها و اسوههاي خودي، ناكارآمد نشان دادن دين و...) ميكند.
2ـ ناتوي فرهنگي: تعبيري است كه در شرايط كنوني قدرتهاي سلطهجو و در پي ائتلاف آنها براي براندازي نرم مخالفان خود استفاده ميكنند و به شكلهاي مختلف مانند نابساماني اقتصادي، ايجاد نارضايتي در جامعه، تأسيس سازمانهاي غيردولتي، جنگ رسانهاي، عمليات رواني براي ضعيف جلوه دادن دولت و ايجاد ناتوي فرهنگي متبلور ميشود. در تهاجم فرهنگي، هدف تخريب بنيانهاي فكري، ارزشها و هنجارهاي جهانبيني و ايدئولوژي نظامهاي قبلي براي جايگزيني نظام انديشههاي جديد است كه در اين صورت براي اشغال نيز خيلي نياز به سرمايهگذاري نيست. ناتوي فرهنگي تلاش برنامهريزي شده و سازمانيافته يك گروه يا جامعه براي تحميل اين باورها، ارزشها، اعتقادات، اخلاقيات و رفتارهاي مورد نظر خويش بر ساير گروهها و جوامع ديگر است. در ناتوي فرهنگي بعضي ابرقدرتها با كمك تمامي وسايل فناوري و اطلاعات حتي امواج به راحتي در خانهها وارد ميشوند و با صوت و تصوير، نوشتار، هنر، ورزش و حتي علم ما و فرزندانمان را تحتتأثير قرار ميدهند و با اهداف سياسي، فرهنگي و تبليغي درصدد متزلزل كردن فرهنگ خودي و سنتي كشورهاي مستقل به خصوص كشورهاي مسلمان بر ميآيند.
3- جنگ نرم: برنامهاي طراحي شده براي به زانو در آوردن كشورهايي است كه در برابر تبليغات جامعه غرب مقاومت ميكنند. دولتها از پيگيري جنگ نرم اهداف مختلفي را دنبال ميكنند. ممكن است اين اهداف كوتاه مدت يا بلند مدت باشند. اما ابزار در جنگ نرم نيز متفاوتند كه به برخي از مهمترين ابزارهاي جنگ نرم عليه كشورمان اشاره ميكنيم. 1- ترديد افكني: رسانههاي غربي سعي دارند ذهن مردم را نسبت به واقعيتها مغشوش سازند و اعتماد آنها نسبت به مسئولان كشور و رسانههاي داخلي را سلب كنند. مفاهيم ايستادگي، از خودگذشتگي، جانبازي و ايثار را دستخوش تحريف يا حذف قرار ميدهند تا جوانان نتوانند در مقابل آنها ايستادگي كنند. شبه افكني در مفاهيم بلند مثل اينكه شهادت را نوعي خودكشي تلقي ميكنند و...
2- تفكيك مردم از نظام. 3- بدبين ساختن جوانان نسبت به آينده كشور و نظام. 4- مخدوش ساختن ذهنها نسبت به وجود دشمن. 5- ضربه زدن به نهادهاي انقلابي. 6- جنگ رواني و...
4- جهاني شدن: يكي ديگر از چالشهاي پيش روي ما در حوزه فرهنگ، جهاني شدن فرهنگ است كه ميتواند حركت به سمت يك فرهنگ واحد را ميسر و زمينه طرد و حذف يا حداقل كمرنگ شدن فرهنگهاي ملي و محلي را فراهم كند. از عمده نگرانيهاي نخبگان جامعه در پديده جهاني شدن فرهنگ، حفظ فرهنگ و هويت ملي است. زيرا فرهنگ وجه مميزه هر ملت با ساير ملتهاست و با آمدن فرهنگهاي نوين ديگر چيزي به نام ملت باقي نميماند. اگر چه جهاني شدن و كشورهاي ابر قدرت با تمام قوا و قدرت در پي اين هستند كه خود يك فرهنگ واحد را بر جهان حاكم كنند اما ما ميتوانيم اين تهديد را به فرصت تبديل كرده و فرهنگ ايثار و شهادت را به عنوان سرمايهاي فناناپذير، راهي بدانيم براي برون رفت از بحران هويت و حفظ و ثبت هويتملي خويش.
موانع داخلي: اما از منظر ديگر بايد به موانع و مشكلاتي كه در داخل جامعه مانع از اشاعه درست فرهنگ ايثار ميشود پرداخت. دو دليل عمده به زعم نگارنده كه هم مانع است و هم آسيب در جهت اشاعه فرهنگ ايثار و شهادت عبارتند از:
1- دولتي بودن متوليان فرهنگ ايثار و شهادت: اگر به كشورهاي ديگر نگاه كنيم ميبينيم بار اصلي اشاعه فرهنگ ايثار به دوش سازمانهاي مردم نهاد است و سازمانهاي دولتي فقط مسئول خدماترساني به اين قشر هستند كه متأسفانه در كشور ما سازمانهاي دولتي هم به مسائل خدماتي ميپردازند هم مسئوليت ترويج و اشاعه اين فرهنگ عزيز را به عهده دارند و وقتي دولت متولي ميشود مردم كمتر احساس تكليف و وظيفه ميكنند.
2- ضعف مديريت و موازيكاري سازمانها و نهادهاي مختلف در اين حوزه: وجود نهادها و سازمانهاي مختلف در كشور كه هر كدام خود را محق از ديگري در اشاعه و ترويج اين فرهنگ ميداند.
البته نبايد از آسيبهاي ديگري چون مسائل زير به راحتي گذشت:
ـ عدم آشنايي با روشهاي مدرن و جذاب تبليغاتي
ـ تكرارهاي بيهوده و برخورد قشري، شعاري و كليشهاي با مقوله ايثار و شهادت
ـ حسن هدايت ديگران به جاي تلاش براي خودسازي
ـ نداشتن اطلاعات كافي در اين زمينه
ـ ناتواني در ايجاد احساس نياز براي مخاطب
ـ تفاوت شرايط جامعه امروز با گذشته
ـ تحريف و خدشهدار كردن انگيزههاي ايثارگران