
منابع خبري خارجي اعلام كردهاند كه دومين قسمت فيلم ۳۰۰ در نخستين هفته نمايش، به فروش قابل ملاحظه حدود ۴۵ ميليون دلار در سينماهاي امريكا و كانادا و ۸۹ ميليون دلار در كشورهاي ديگر جهان دست پيدا كرده است؛ اين به آن معناست كه امروز تمام جهان دارد، دنباله فيلم «300» را كه تحريف تاريخي نبرد ترموپيل ايرانيان باستان با اسپارتانهاي يوناني است با اشتياق تام و اما ناآگاهانه هضم ميكند. از فيلم اسكندر تا قسمت اول 300 و نيز دنباله آن برخي احتمال ميدهند كه چرخه ايران ستيزي هاليوود در ژانر تاريخي كماكان ادامه داشته باشد و حتي پروژه بعدي را «نبرد ماراتن» پيشبيني ميكنند حال آنكه برخي كارشناسان و محققان تاريخ عقيده دارند كه امريكا بيش از هر كشور ديگري به تاريخ ايران باستان مديون است.
فيلم ۳۰۰ درباره نبرد ترموپيل ميان سپاهيان خشايارشا، پادشاه هخامنشي و جنگجويان اسپارتي در زمان پادشاهي لئونيداس (با بازي جرارد باتلر) است. پيشتر در اعتراض به قسمت اول 300 دفتر نمايندگي ايران در سازمان ملل متحد بيانيهاي منتشر كرده بود اما راه به جايي نبرد؛ حتي تصور ميشد كه قسمت اول 300 جامعه منفعل سينماي ايران را هم از حالت خنثي بيرون بياورد و آن را به ساخت فيلمي بر پايه واقعيات تاريخ ايران باستان وا دارد اما تا طراحي و ساخت قسمت 300 هم اين اتفاق در سينماي ايران محقق نشد؛ اينكه دليلش چه بود و چيست هنوز معلوم نيست!
براي بسياري از ايرانيان، فيلم سينمايي «300» يك اتفاق تكاندهنده است؛ نبرد ترموپيل كه كليت فيلم 300 را تشكيل ميدهد يكي از مشهورترين نبردهاي تاريخي جهان است. هرودوت تاريخنويس يونان باستان نيز كه در شهر ايراني «هاليكارناسوس» زندگي ميكرد و برخي رويدادهاي تاريخي آن دوران را جهتدار و از نگاه يك يوناني روايت كرده است درباره نبرد ترموپيل مطالب زيادي نوشته است. امريكا كه بايد آن را مهد سينماي هاليوود و منبع ساخت فيلمهاي ضد ايراني چون «300» دانست، از حدود سال 1850 ميلادي هرودوت را به عنوان برترين نويسنده آگاه از دوران ايران باستان به رسميت شناخت و آغوشش را به روي كتابهاي اين تاريخدان عصر يونان باستان گشود.
به نوشته يك استاد ايراني – امريكايي دانشگاه فينيكس امريكا تا قبل از سال 1850 ميلادي، غرب به شدت تحت تاثير مطلوب امپراتوري ايران باستان بود آن هم به اين دليل كه منبع اصلي غرب براي رجوع به تاريخ ايران باستان در آن دوران بيش از هر چيز كتاب انجيل و نيز كتابي تحت عنوان «پرورش كوروش» ـ Cyropaedia – به قلم «گزنفون» ديگر تاريخ نويس دوران يونان باستان بوده است. مشكل آنجا بود كه كتاب گزنفون شكوه امپراتوري ايران باستان و كوروش هخامنشي را ميستود.
از قضا اين موضوع براي غرب چندان خوشايند نبوده است. سايروس كار مينويسد: «در بحبوحه دو انقلاب داخلي خونين امريكا و فرانسه و مبارزات آزاديطلبانه مردم اين دو كشور عليه سلطنت و مونارشي كمپين مبارزاتي بزرگي در واسط قرن 19 ميلادي شكل گرفت كه هدف از آن ترويج دموكراسي در سرتاسر اروپا بود؛ اين كمپين هرودوت را به عنوان بهترين ابزار تبليغاتي خود انتخاب ميكند.»
اسپارتانهاي شجاع 300 دموكراسي غرب را از چنگ سپاه 7/2 ميليون ايراني كه در هيبت شياطين پليد هستند ميرهانند. اما جدا از اعداد و ارقام خيالي كه نياز به حسابرسي و تنظيم مفصل دارند اين داستان عجيب پيامدهاي بس عميقتري از حساب و كتابهاي مغرضانه و متعارض با واقعيات تاريخ دارد. «نبرد ترموپيل» مهمترين دليل جدايي غرب از شرق به مدت بيش از دو هزاره بوده است و در دوراني كه شرق و غرب بايد در تدارك كنار گذاشتن اختلافات خود باشند فيلمي چون 300 با دنبالههايش از راه ميرسد كه حتي اين شكاف را عميقتر ميكند.
نكته نگرانكننده درباره فيلم «300» فقدان دقت و صحت تاريخي در آن نيست. نكته نگرانكننده درباره 300 حتي خشايارشا، نوه كوروش هم نيست كه به شكل يك موجود شيطاني دراز قامت تصوير شده است. موضوع حتي كليشههاي نژادپرستانه قديمي و تاريخ گذشته هاليوود درباره نمايش ايرانيها به شكل آفريقاييها و نيز نمايش اسپارتانها به شكل فرشتگان و مدلهاي زيبارو و سفيدپوست چشم آبي نيست. نكته نگرانكننده درباره اين فيلم، تحقق قدرت عظيم و فوقالعادهاي است كه هاليوود براي تغيير هويت يك قوم و نژاد در اختيار دارد؛ قدرتي كه زماني سينماي ژانر وسترن و كابوي هاليوود را به كابوس شب بوميان امريكايي تبديل كرده بود.
جالب است كه هاليوود در ابتدا با فيلم «اسكندر» تاريخ ايران باستان را آماج حملههاي خود قرار داد؛ بعد نوبت به 300 و دنباله «ظهور يك امپراتوري» رسيد؛ كسي چه ميداند شايد پروژه بعدي ضد ايراني هاليوود، «نبرد ماراتن» باشد كه يكي ديگر از آثار برجا مانده درخشان هرودوت از ايران باستان براي غربيهاست. مردم جهان غرب كوركورانه و ناآگاهانه هرودوت را ميپرستند؛ حتي روزنامه نيويورك تايمز امريكا هم از اين نظر در امان نيست. اين روزنامه در يكي از شمارههايش در مطلبي كه درباره نبرد ماراتن است ايرانيان باستان را اينگونه توصيف ميكند: «دولتي بيرحم (امپراتوري ايران) كه از بالكان گرفته تا هيماليا، تمام نقاط شناخته شده جهان را به بردگي گرفته بود در اين نبرد شكست ميخورد.»
«يونانيان باستان مهاجمان آسيايي (ايرانيان باستان ) را شكست داده و اروپا را طي يك موفقيت بزرگ كه محققان آن را اولين پيروزي بزرگ آزادي در برابر استبداد قلمداد ميكنند نجات ميدهند.»
آنچه بر اين نفاق و رياكاري دامن ميزند اين است كه در شواهد باستانشناسي جهان هرگز نميتوان برگ و سندي مبني بر بردهداري در ميان ايرانيان پيدا كرد. جهان ميداند كه بردهداري سنگ بناي انتگرال جامعه يونان است و حتي ارسطو نيز به اين حقيقت اشارهاي دارد. جالب آنجا است كه ايران باستان زماني پناهگاهي براي بردههاي فراري از مصر، يونان و بعدها رم بوده است و فرهنگ كشورهايي كه امروز به ايران باستان انگ بردهداري ميزنند بر پايه بردهداري بنا شده است !
به گفته سايروس كار هيچكس بهتر از خود هرودوت نميتواند، آزادي ايران باستان را توصيف كند. او آتن را دژ آزادي معرفي ميكند اما خودش ايران را براي زندگي انتخاب ميكند. از سوي ديگر گزنفون كه در آتن زندگي ميكند مدام در نوشتههايش با حسرت از امپراتوري ايران باستان ياد ميكند.
هرودوت ادعا ميكند كه ايران باستان اكثر نقاط شناخته شده جهان را به بردگي گرفته است اما همه ما ميدانيم كه هرودوت خودش هرگز يك برده نبوده است. او آزادانه به سرتاسر امپراتوري ايران باستان سفر ميكرده و آشكارا از آن انتقاد ميكرده است!
چرا هرودوت در يونان نماند و در سرزمين مادرياش زندگي نكرد؟ چراكه ايران، كشوري با شكوه كه او در آثارش آن را اهريمني جلوه ميدهد آزادي لازم براي انتشار گزارشهاي كوبندهاش را فراهم ميآورد. مردم ميخواهند در كشوري زندگي كنند كه حقوق خداداديشان محفوظ باشد آن هم صرفنظر از اينكه سيستم آن كشور دموكراتيك باشد يا پادشاهي. سايروس كار كه در مي ۲۰۰۵ و زماني كه در حال پژوهش در عراق براي ساخت فيلمي مستند درباره كوروش بوده توسط نيروهاي امريكايي دستگير شده است درباره دين امريكا به تاريخ ايران باستان مينويسد: «حقوق اوليه بشر نخستين بار در ايران باستان بنيان گذاشته شد. در واقع اعلاميه حقوق بشر ايران باستان سنگ بناي اعلاميه حقوق بشر امريكا است. توماس جفرسون و جيمز مديسون كه به عنوان معماران قانون اساسي امريكا شناخته ميشوند هر دو از تحسينكنندگان اعلاميه حقوق بشر ايران باستان بودند و چندين نسخه از «سايروپديا» گزنفون را در كتابخانه شخصي خود نگهداري ميكردند. از اين رو امروز اگر هيچ كشوري نخواهد شكوه ايران باستان را بپذيرد يا آن را گرامي بدارد انتظار ميرفت كه ايالات متحده امريكا و كشور صاحب بزرگترين صنعت سينماي جهان يعني هاليوود اين حق را در قبال فرهنگ و تاريخ ايران ادا كند.»
يونانيان باستان ساليان متمادي حملات تروريستي عليه ايران باستان را ترتيب دادند. آنها به شهرهاي ايران باستان حمله ميكردند، معابد را آتش ميزدند و مسيرهاي تجاري كليدي را مختل ميكردند و كشتيهاي تجاري ايراني در حال گذر از تنگه بسفر را ميربودند. يونانيان باستان، شورشيان ساتراپهاي مختلف ايران را به شورش عليه حكومت مركزي ميشوريدند اما شايد شنيعترين اقدام آنها عليه ايرانيان باستان شكستن معاهداتشان با ايران و خيانت به اعتماد ايرانيان بوده است.
در مقابل ايرانيان باستان كه امروز در قامت اهريمنهاي خيالي زاييده ذهن هاليوود به يونانيان زيبارو و صلحجو حمله ميكنند به جاي توسل به خشونت، حمايتهاي مالي خود از سياستمداران يوناني حامي ايران را ادامه ميدادند و به اين ترتيب يونان را تحت كنترل خود داشتند. در نهايت نيز آنچه باعث خشم ايران باستان شد اقدامي است كه به ندرت در غرب از آن ياد شده و اما به خوبي در منابع تاريخي حتي منابع هرودوت ثبت شده است و آن حمله تروريستي آتن به سارد، ساتراپ يا شهرستان بزرگ ايران باستان در سال 498 پيش از ميلاد است كه حملات يازده سپتامبر در مقابل آن مانند يك بازي بچگانه است. حادثهاي كه طي آنها جمعيت بيشماري از ايرانيان در حلقه آتش گرفتار شده و كشته ميشوند.
امروزه ديگر فاتحان تاريخ را نمينويسند بلكه اين فيلمسازان هستند كه وارد وادي تاريخنويسي شدهاند؛ اكثريت اقليتها در امريكا اين واقعيت را درك كردهاند و به دنبال پشتوانههاي سينمايي هستند كه بتوانند به واسطه آن داستانهاي خودشان را براي بقيه جهان بازگو كنند. وقتي اولين دنباله 300 از تنور آتشين هاليوود بيرون آمد تصور ميشد كه اين فيلم يك بيدارباش اضطراري براي جامعه ايران و سياستگذاران فرهنگي و فيلمسازان مسئول باشد كه پا در ميدان بگذارند و تاريخ را بر اساس واقعيات و صداقت بيان كنند اما اين اتفاق نيفتاد و حالا قسمت دوم 300 هم بيرون آمده است تا باز هم ايرانيان شاهد خنديدن هاليوود به ريش 2 هزار سال تاريخ و پيشينه و تمدن با شكوه باشند و اما همچنان خنثي بر جاي بنشينند!