اگر در آغاز هزاره جديد، مبارزه با تروريسم دكاني براي پيشبرد راهبردهاي جهاني امريكا بود و از طريق استفاده ابزاري از آن، لشكركشي به خاورميانه و شبه قاره توجيه شد و رفتار حداكثري در تجاوز به حقوق آحاد مردم و كشورهاي جهان و حتي مردم امريكا و غرب به اجرا گذاشته و منطق «هر كه با ما نيست، دشمن ماست» فضاي سنگيني امنيتي و ارعاب عليه كشورهايي كه همسو با امريكا نبودند ايجاد كرد، اين پديده امروز به تهديد واقعي در جهان و عليه همگان تبديل شده است.
برخي مقامات امريكايي كه عمدتاً در بين تندروها بودند با دست گذاشتن بر سرچشمه اصلي توليد اين پديده و كارخانه انديشه تروريستسازي در عربستان، بر ضرورت حمله نظامي و تجزيه عربستان هم اصرار ورزيدند، ولي اين كار به دليل منافع نفتي و انرژي و نقش پنهان وهابيت سياسي در ايجاد و انحراف در جهان اسلام در قبال رژيمصهيونيستي و تهديدات آن، متوقف شد.
با اعلام همكاري و همسويي بيشتر مقامات ارشد عربستان به امريكا كه طي سفر ملك عبدالله انجام شد، آهسته آهسته، در ادبيات امريكا واژه «تروريسم خوب و تروريسم بد» نيز خودنمايي كرد و اولين مصداق آن هم براي طالبانيسم به كار گرفته شد كه انگليس نقش مهمي در آن داشت. در حقيقت امريكاييها پذيرفتند آن «بهانه مفهومي» ميتواند با «مصداقهاي عيني» دنبال شده و منافع راهبردي امريكا را با هزينه كمتر تأمين نمايد.
گسترش تفكر تكفيري وهابي و در برگيري انديشههاي افراطي سلفي، جريان وسيعي توليد ميكرد كه در بين آنها، افراد و مجموعههايي نيز از كنترل وهابيت سياسي در عربستان و سرويسهاي اطلاعاتي غربي خارج ميشدند و لذا دستهبندي تروريسم خوب و بد از اين منظر كه كدام ميتواند «خوب» و كدام جريان «بد» تلقي شود جايگاه يافت. تحولات اخير در خاورميانه و پرونده سوريه، فرصتي شد تا از امواج تروريسم كور استفاده حداكثري شود و با فراخوان تكفيري و فتواهاي شيوخ وهابي و مزدبگيران دربارهاي عربستان و برخي كشورهاي عربي، به اولويت جديد در سوريه پاسخ گويند.
اگر اين كار در ابتدا به عنوان يك پروژه ويژه استفاده شد، تدريجاً به عنوان يك تنگنا و ناچاري، مورد اهتمام قرار گرفت. چرا كه باختن در سوريه، سوناميهاي خطرناك براي غرب و رژيمهاي ارتجاعي منطقه توليد ميكرد. اگرچه جريان سلفي، تركيه و اخوان و قطر به جريان پنهان وهابي و تكفيري سواري ميدادند، ولي با تغيير در مديريت پرونده سوريه از قطر به عربستان، تلاش پنهان عربستان نيز براي افكار عمومي جهاني آشكارتر شد و رسوايي توليد تروريسم و حمايت عربستان از آنها كه با اصرار و با پوشش گسترش جنگ مذهبي انجام ميشد، با ناكامي در سوريه، به پديدهاي جديد مبدل شد كه توليدكنندگان و حاميان عربي و غربي نيز از آن احساس تهديد كردند. تروريسم كور تكفيري و وهابي كه افسارگسيخته در سوريه مورد حمايت قرار گرفت،ظرفيتهاي خارج از كنترل را نيز از خود نشان داد.
با اين حال آنچه براي غرب و عربستان هزينه بيشتري توليد كرده، شكست و ناكارآمدي اين پديده تروريستي در سوريه و يا احتمال عملكرد آن در كشورهاي حامي نيست، بلكه رسوايي جهاني و ناشي از برملا شدن ارتباط و حمايت و پشتيباني غرب و عربستان از اين تروريستهاست. دربار عربستان كه خود را در تصوير «خادمالحرمين» معرفي ميكرده،امروز در تصوير واقعي ضدديني، همكار با صهيونيسم، فتنهبرانگيز نمايان شده است و از زبان وزارت كشور خود، گروههايي مانند اخوان،النصره و داعش و حوثيها در يمن و حزبالله عربستان را در ليست تروريسم خود قرار داده است. همه گزارشها و اطلاعات موجود حاكيست كه تروريستهاي خوب در هماهنگي با عربستان، امريكا و رژيم صهيونيستي در پروژه سوريه مشغول فعاليت و حمايت آنها هستند و عربستان و تيم غربي و صهيونيستي بدون اين تروريستهاي خوب، قادر به كوچكترين كاري در سوريه نيستند، ولي نميتوانند در اين فريبكاري جديد دغدغههاي خود را كنار بگذارند. ظاهراً اخوانيها ديگر حاضر به سواري دادن به سعوديها نيستند و ساز جداگانه ساز كردهاند. حوثيها در يمن، پروژه وهابي و فاسد عربستان را در حكومت هادي منصور به شكست كشاندهاند و فعاليت حزبالله عربستان، لرزه بر اندام نظام متزلزل عربستان انداخته است.
به همين دليل است كه عربستان بر قطر خشم كرده و حاضر است شوراي همكاري را تا مرز فروپاشي نيز برساند. دليل اين است كه اخوانيها و قطريها در مصر براي عربستان مزاحمت جدي ايجاد كردهاند و در سوريه هم حاضر به همراهي با باندهاي وهابي – تكفيري عربستان نيستند. اگر كمي بعد، مزاحمت و تهديدات تروريستهاي متوجه غرب شود، بعيد نيست كه نسخه تجزيه عربستان از سوي غربيها، به عنوان ضرورت و الزام، مجدداً در دستور قرار گيرد.