ابوي ميگويد: ديدي همهاش شايعه بود. ديدي مملكت، مملكت گل و بلبل شده است و ما داشتيم سياه نمايي ميكرديم. ديدي...
ميگويم: باز چه خبر شده است؟ بگوييد چه شده. دارم قبض روح ميشوم. ربط به اصلاح نظام اداري و نقشه راه دارد كه جهانگيري گفته اما رونمايي نكرده؟ مربوط به خبر ايران هيجدهمين اقتصاد بزرگ دنيا شده است، دارد؟ به اينكه ميوه پلاسيده شب عيد فقط در ميادين ارزان شده، مربوط است؟
ابوي ميگويد: خير! مركز آمار ايران اعلام كرده كه از سال 80 تا 91 ثروت در كشور هر سال نسبت به سال قبل عادلانهتر تقسيم شده به گونهاي كه سال 91 برابرترين سال توزيع درآمد در جامعه است. بر اين اساس ضريب جيني كه فاصله بين طبقات فقير و غني در كشور را نشان ميدهد باز هم كاهش يافته است به طوري كه اين شاخص از 37 درصد در سال 90 به حدود 60/36 درصد در سال 91 رسيده است.
ميگويم: پس هم خبر فروش پنتهاوسهاي بزرگ شمال شهر با دستگيرههاي طلا دروغ بود، هم كليه فروشي مردم براي گذران زندگي؟ اين ماشينهاي ميليارد توماني را هم كه از گمرك دولت تدبير و اميد راهي خيابانها كردهاند، ما نديدهايم. ديشب هم شام به جاي نان و ماست، ژيگو خوردهايم با راتاتوري و مارمالاد انگورهاي وحشي كوههاي آلپ! بله؟
ابوي ميگويد: يعني باز بازي خوردم. خب مگر اينها نگفتند كه آمارسازي نميكنند. مگر نگفتند كه دروغ نميگويند. مگر... راستي اين كوههاي آلپ را خوب آمدي. تازگيها كارتون زياد ميبيني بدجنس؟
ميگويم: نه پدر من. آل اسحاق گفته ما رفتيم اتريش، آنها هم دارند ميآيند ايران تا از طريق ايران چيز بسازند ببرند خارج؟
ابوي ميگويد: آبجويشان كه خوب است. همين چند سال پيش آمدند و كارخانه آبجوسازي بدون الكل اوتاكرينگر را راه انداختند.
ميگويم: كاغذ دارند. چوب دارند. سيمان و بتن دارند، لوازم پلاستيكي و آرايشي دارند، ... شما چسبيدهايد به غير الكلي؟
ابوي ميگويد: اين را ول كن. يك چيز خوب به ذهنم رسيد. نزديك عيد است، برويم اگر آل اسحاق، پاراگلايدر آورده است، بخريم و كاسب شويم.
ميگويم: روي زمين كاسب نيستيم، آن وقت برويم روي هوا؟ مسافر بزنيم؟ نكند باز ماجراي بُن اير است؟
ابوي ميگويد: نه! مگر يادت رفته كه همين عيدي، مايك بروشات اتريشي مدير فروش و اعتبارات جهاني كارخانه پاراگلايدر و دو نفر ديگر به نامهاي كستن و ويلي در مسابقات پاراگلايدر كشوري درمينودشت شركت داشتند و يك جايزه ۱۲ ميليون توماني به نفر برتر دادند.
ميگويم: خب؟
ابوي ميگويد: نگرفتي؟ نه؟ ميآيند، ميرويم، ميپريم، ميگيريم، ميروند!
ميگويم: در حال حاضر 700 شركت اتريشي در حوزه انرژي، نفت و صنايع خودروسازي در تعامل با ايران هستند. آنها رابطه خودشان را به قول آل اسحاق در زمان جنگ هم با ايران حفظ كردهاند. آن وقت شما از آبجو خوري ميگوييد و پريدن به آسمان؟
ابوي ميگويد: هفتصد تا، تا همين قبل از برداشته شدن تحريمها؟ پس شاخ غول را نشكستهاند كه روابط زيركانه داشتهاند. يك جوري گفتي فكر كردم خبري شده است.
ميگويم: به من خرده نگيريد، مثل همان خبر برداشته شدن شكاف بين فقير و غني شما در كشور است.
ابوي ميگويد: من كه ديگر نميدانم چه به چه است. برويم يك چيزي وارد كنيم و تا تنور داغ است بچسبانيم به دستاوردهاي ديپلماسي فعال و امشبي را يك آبگوشت بزنيم تو رگ و تا فردا خدا بزرگ است. بالاخره كالاي غير ضروري كه وارد نميكنيم. لابد غير ضروريها ممنوعيت دارند! ندارند؟
ميگويم: نادري معاون گمرك ايران گفته در حال حاضر قانون ممنوعيت واردات كالاهاي غيرضروري داريم اما هيچ تعريفي از اين نوع كالاها وجود ندارد. بانك مركزي به دليل اينكه به شدت تحت فشار بود كه چرا به واردات سنگ قبر ارز ميدهد اما به واردات تجهيزات پزشكي خير، مجبور شد دست به اولويتبندي كالاهاي وارداتي بزند. البته كمبود ارز نيز در اين اولويتبندي مؤثر بود. در نهايت به تدريج اولويتهاي كالايي نيز از دريافت ارز از سوي بانك مركزي حذف شدند. البته متأسفانه در اولويتبندي اشتباهاتي وجود داشت به طوري كه مثلاً در اولويت 10 كالاهايي مانند آمبولانس و لوازم آرايشي در كنار يكديگر قرار داشتند.
ابوي ميگويد: بفرماييد. خب پس دست به كار شويم. آبجو؟ پاراگلايدر؟ يا هر چه كه تو بگويي...
ميگويم: منظورتان اين است كه در اين مقطع حساس زماني، من با شما ائتلاف كنم تا هم شما خوشحال شويد و هم راضي؟
ابوي ميگويد: خوردن آبگوشت را سياسي نكن. پايه هستي بيا. نيامدي خودم يك كاري ميكنم ولي ديگر از آبگوشت خبري نيست. فقط ميتواني بو بكشي...
ميگويم: اگر مثل اتاق اصفهان عمل ميكنيد هستم.
ابوي ميگويد چطوري؟
ميگويم: اعزام هيئت به چين با يارانه سازمان توسعه تجارت ايران، توسط اتاق اراك!
ابوي ميگويد: عجب. پس بگذار لابيهايم را بكنم تا بعد. عجالتا امشب همان نان و ماست ديشب اگر تتمهاي مانده باشد بخوريم تا فرداشب!