کد خبر: 637135
تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۷
روايتي از زندگي تا شهادت جلال محمدي
شهید جلال محمدی رزمنده ای بود که از خیلهمان پا برهنگان و کوخ نیشنان که رهبرشان حاضر نبود یک موی سر آنان را با تمام کاخ نیشنان معاوضه نماید .
شهید جلال محمدی رزمنده ای بود که از خیلهمان پا برهنگان و کوخ نیشنان که رهبرشان حاضر نبود یک موی سر آنان را با تمام کاخ نیشنان معاوضه نماید .

او در اولين روز از مرداد ماه به سال 1335 در دهاقان چشم به جهان گشود . پدرش کشاورزی سخت کوش و با بصیرت بود و علی رغم فقر مالی سعی زیادی درادامه تحصیل فرزندانش داشت . جلال در سه سالگی مادرش را از دست داده ، از سن طفولیت طعم تلخ سختی را با تمام وجود چشید .

او پس از طی دوران ابتدایی همراه با درس به کشاورزی در کنار پدرش پرداخت و در کنار آن سعی داشت از مسائل روز و حوادثی که دور و بر او و حتی در سایرجاها اتفاق می افتد با خبر باشد . با اوج گیری انقلاب اسلامی تحولی در زندگی جلال به وجود آمد و او مصصم شد تا در بر اندازی حکومت ستم شاهی فعالانه تلاش کرده از جان و مال دریغ نورزد و بر تصمیم خود ایستاد به طوری که حتی تعقیب و تهدید مزدوران شاه و جلادان رژیم نتوانست در عزم راسخ او ایجاد خلل نماید .جلال علاقه وتبحر خاصي در رشته فوتبال داشت .

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از اولین اعضای سپاه بودو پس از مدتی به سبب ، صداقت ،شجاعت و مدیریتش به فرماندهی سپاه دهاقان منصورو منتخب گردید . با شروع فتنه وبلوا در غرب کشور به کردستان رفت ومدتي بعد به جنوب رفت تا در سنگری دیگر و با دشمنی دیگر به نبرد بپردازد . اوجنگ و جبهه لازم می دید و آن را در تکامل ابعاد روحی و شخصیتی خویش موثر می دانست تا آخر عمر در جبهه باقی ماند و خانواده و همسر و فرزندش را به خدا سپرد

. این فرمانده شجاع و دلاور درعملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا شرکت کرد و پس از آن حماسه شکست محاصره آبادان را به فرمان امام خمینی کبیر (ره) در عملیات ثامن الائمه همراه دیگر دلاوران خلق کرد . سردار شهید جلال محمدی فردش برخورد ، متبسم و خندان بود و روحی سرشار از ایمان محبت و عاطفه داشت . در برخوردهای سیاسی با درایت خاصی موضع گیری می کرد . اعتقادی راسخ به ولایت فقیه داشت و همیشه دوستان خود را به پیروی از امام خمینی (ره) سفارش می کرد .

او مدتها فرماندهی خط پدافندی دارخوین را عهده دار بود و این حضور ، از او فرماندهی لایق و مدبر ساخته بود . در عملیات بستان با نیروهای تحت امرش جنگی مردانه با دشمن کرد و بعد از عملیات که به مرخصی آمد به خانه نرفت . شب در سپاه خوابید و صبح اول به دیدار خانواده شهدا رفت و بعد از ان به سوي منزل خود رفت. او از اینکه در عملیات فتح المبین نتواسته بودشركت كند ، بسیار ناراحت و غمگین بود . سرانجام در تاريخ 29 ارديبهشت 1361در عملیات بیت المقدس پس از حماسه آفرینی هایش در جاده اهواز –خرمشهر در حالي كه مسئوليت فرماندهی گردان را بر عهده داشت ، به میهمانی شهدای کربلا رفت و از شهد شهادت نوشید .

فرازی از وصیت نامه :

(( مستکبران این را بدانند که بخواهند یا نخواهند ما پیروزیم چون خداوند این طور وعده فرموده که حق جای باطل را می گیرد و باطل نابود شدنی است . ما تمام این رنجها و جنایتها را تحمل می کنیم ولی زیر بار جنایتکاران نمی رویم و برای محو و نابودی آنها از هر وسیله ای که فی سبیل الله باشد استفاده می کنم .))این فریاد خروشان جلال یا جمال نیست ، بلکه ندای حق طلبی امام امت اسلام است . گر چه از حنجره شیری به نام جلال محمدی خارج می شود . آری شیر شیر است اگر چه در قفس است . او هم شیری بود که از نعره او دشمن گرگ صفت زوزه کشان می گریخت . نعره سهمگین ورعب افکن او پس از شهادت از بلندگوی وصیت نامه اش به گوش ملت ها و دولت ها می رسد .

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار