کد خبر: 636864
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۷
گفت‌وگوي «جوان» با مادر شهيدان محمدحسن، محمدمحسن و محمدجواد روزي‌طلب
نمي‌دانم چرا در ابتداي آشنايي با خانواده شهيدان روزي‌طلب همه توجه‌مان به پدر مرحوم خانواده معطوف شد.
صغري خيل‌فرهنگ

نمي‌دانم چرا در ابتداي آشنايي با خانواده شهيدان روزي‌طلب همه توجه‌مان به پدر مرحوم خانواده معطوف شد. البته بعد از كمي تفحص و پرس‌وجو، راز شهادت سه فرزند رشيد خانواده روزي‌طلب‌ها برايمان روشن شد. رازي كه در تربيت ديني اين پدر و مادر خانواده نهفته بود كه فرزندانشان را در مكتب حسيني انقلاب اسلامي پرورش داده بودند.

مرحوم حاج‌محمود پدر شهيدان محمدحسن، محمدمحسن و محمدجواد روزي‌طلب رادمردي بود كه با سعه‌صدر، شهادت سه فرزندش را با جان خريد و با اين وجود نه تنها خود را طلبكار نظام ندانست بلكه عمر پر بركتش را صرف امور خيريه و خدمت‌رساني به خانواده شهدا كرد. بحق بايد حاج‌محمود را خادم‌الشهدا ناميد. خادم‌الشهدايي كه وقتي فرزندانش را يكي پس از ديگري تشييع مي‌كرد، شعار مرگ بر امريكا سر مي‌داد و كوچه و خانه را چراغاني مي‌كرد و نقل و شيريني پخش مي‌كرد تا دشمن بر پايمردي زنان و مرداني كه فرزندانشان را به قربانگاه فرستادند غبطه‌خورده و خيال خام تجاوز را از سر بيرون كند.

براي آشنايي با رفتار و منش اين سه برادر شهيد دفاع‌مقدس به همت روابط عمومي اداره‌كل حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس استان فارس به خانه روزي‌طلب‌ها در شيراز رفتيم. خانه‌اي كه قرار است حسينيه شهدا شود و ما با شوقي هميشگي پاي مادرانه‌هاي اقدس كشاورز، مادر شهيدان، نشستيم تا خاطرات مادرانه‌اش را با هم مرور كنيم...

خانم كشاورز، در ابتدا مايليم از پدر خانواده روزي‌طلب‌ها بدانيم، از او كه به عنوان خادم‌الشهدا يادش مي‌كنند.

حاج‌محمود روزي‌طلب تلاش بسياري مي‌كرد تا از زندگي خودش به بهترين وجه استفاده كند. او متولد سال 1308 در شيراز بود. پدرش حاج‌ابراهيم از علاقه‌مندان به اهل بيت و برپاكنندگان عزاداري حسين‌بن علي(ع) در دوران ممنوعيت عزاداري بود و مادرش هم كه چوب خشم و تجدد‌گرايي حكومت رضاخان بر او تاخته شده بود، هيچگاه دست از اعتقاداتش برنداشت. حاج‌محمود دانا و باهوش، بسيار فعال و داراي روابط عمومي قوي بود. سال 1340بود كه مغازه‌اي جهت فروش لوازم كفش‌فروشي داير نمود. بسيار به نان حلال توجه داشت مي‌گفت كه لقمه‌اي نان حلال را با ملك و دارايي عوض نمي‌كند. بچه‌ها زير نظر او به لطف خدا بزرگ شدند.

ايشان از درآمد حاصله براي حل مشكلات معيشتي مردم استفاده مي‌كرد. فرزندان خردسال شهدا كه اكنون همگي مردان و زنان رشيدي شده‌اند وقتي حاجي را مي‌ديدند بسيار مشتاقانه به بدرقه‌اش مي‌رفتند، حاجي توانسته بود ياد پدرانشان را تا آنجا كه مي‌تواند در دل‌هايشان زنده كند. مرحوم حاج‌محمود ذاكر اهل بيت هم بود. او اعتقادات مذهبي قوي داشت و به آن عمل مي‌كرد. به نماز خواندن خود و خانواده بسيار اهميت مي‌داد. از بدحجابي و بي‌بند و باري بسيار متنفر بود.

گويا در هنگام فوت حاج‌محمود برخي از مراجع تقليد برايشان پيام فرستاده بودند؟

حاج‌محمود 23 مهرماه سال 1386 در حالي كه به رضاي كامل رسيده بود، به فرزندان شهيدش پيوست. حضرت آيت‌الله مكارم‌شيرازي در پيام خود به ايشان مرقوم داشتند: «به يقين كسي كه داراي فرزنداني همچون شهدا گرامي بوده، قرب و منزلت خاصي در پيشگاه خدا دارد.»

حضرت آيت‌الله حائري، نماينده ولي فقيه هم درباره ايشان فرمودند: «حاج‌محمود من ابتلي به مصيبت فصبر عليها اجره الف شهيد» است.

برويم سراغ شهدا! حاج‌خانم از شهيد اول خانواده بگوييد. كدام يك از پسر‌ها معبر شهادت را در خانه شما باز كرد؟

محمدحسنم بود كه سال 1340 به دنيا آمد. محمدحسن از پنج سالگي به دبستان رفت و پس از سپري كردن دوران ابتدايي و راهنمايي در جلسات درس طلبگي حجت‌الاسلام سيدعلي‌محمد دستغيب حاضر شد و شروع به خواندن درس طلبگي كرد، پسرم بيشتر اوقاتش را در مسجد و در گروه مقاومت سپري مي‌كرد. او علاقه زيادي به فراگيري علم و دانش داشت. براي همين محمدحسن ادامه تحصيل داد و موفق شد تا در رشته معماري آموزشكده فني شهيد مهاجر اصفهان پذيرفته شود، همزمان با انقلاب فرهنگي و تعطيلي مراكز آموزشي عالي به شيراز آمد و در جهاد سازندگي مشغول به كار شد.

از طرف جهاد سازندگي به جبهه اعزام شد؟!

در آغاز جنگ تحميلي به عنوان مبلغ به جبهه رفت اما جبهه چنان او را مجذوب خود كرده بود كه ديگر حاضر نشد به شهر برگردد. مدتي بعد رسماً لباس مقدس پاسداري را به تن كرد و كمتر از يك سال مسئول پذيرش سپاه پاسداران استان فارس بود.

محمدحسن چطور به شهادت رسيد؟

محمدحسن مدت‌ها در جبهه حضور داشت. كم حرف بود و صبور و همواره با وضو بود اهميت ويژه‌اي به نماز جماعت مي‌داد. محمدحسن در آخرين بار حضور خود در جبهه‌هاي جنگ در عمليات فتح المبين به عنوان معاون گردان خط‌شكن همراه ديگر همرزمان خود اداي تكليف مي‌كرد كه عاقبت در 4 فروردين ماه 1361 در حالي كه 21 سال از عمرش را مي‌گذراند در عمليات فتح المبين در جبهه شوش به شهادت رسيد.

از دومين شهيد خانواده برايمان بفرماييد.

محمدمحسن از شهيد سوم خانواده محمدجواد كوچك‌تر بود اما زودتر از برادرش به شهادت رسيد. محمدمحسنم اول فروردين ماه 1346 به دنيا آمد. دوران ابتدايي را در دبستان ابوسعيد شيراز و راهنمايي را در مدرسه قائم گذراند.

در آغاز جنگ تحميلي محمدمحسن 13 سال بيشتر نداشت، چطور راضي شديد به جبهه برود؟

محمدمحسن زمان آغاز جنگ تحميلي يك طلبه بسيجي بود كه درس و كلاس را رها كرد. محمدمحسن هم مثل محمدحسن به دنبال گمشده‌اش بود، براي همين با اصرار و تلاش فراوان توانست خود را به جبهه برساند و در واحد اطلاعات- عمليات لشكر المهدي(عج) مشغول بشود. همرزمانش هميشه از شهامت و جسارت محمدمحسن برام تعريف مي‌كردند آنها مي‌گفتند، محمدمحسن گاهي اوقات براي به دست آوردن اطلاعات دست اول چند شبانه روز در بين سپاهيان دشمن خودش را مخفي مي‌كرد. محمدمحسن در طول دو سال حضورش در جبهه رشادت‌هاي زيادي از خود نشان داد و با ايماني خالص به جنگ با دشمنان مي‌پرداخت.

محمدمحسن در جبهه مجروح هم شده بود؟ وقت بازگشت برايتان از جنگ و جبهه حرف مي‌زد؟

بله، پسرم بارها مجروح شد اما ذره‌اي از اعتقاداتش كوتاه نيامد و براي رسيدن به آرمان‌هاي انقلاب سرسختانه جهاد كرد.

زماني كه به مرخصي مي‌آمد روي زمين مي‌خوابيد و در پاسخ به اصرار من مي‌گفت: «مادرجان! چطور مي‌توانم روي رختخواب نرم بخوابم، در حالي كه بچه‌ها در جبهه روي زمين سخت مي‌خوابند، نگرانم كه به راحتي‌اش عادت كنم.»

بالاخره هم محمدمحسن در تاريخ 22 اسفندماه 1362 در عمليات خيبر، طلائيه با اصابت تركش به بدنش در حالي كه فقط 15 بهار از زندگي‌اش مي‌گذشت، بوسه بر پيشاني خاك نهاد و سبكبال به سوي پروردگار خويش شتافت.

پيكر مطهر شهيد سه روز در منطقه ماند سپس با تلاش رزمندگان و شكستن خطوط محاصره دشمن پيكر شهيد محمدمحسن روزي طلب به آغوش منتظر خانواده‌اش بازگشت.

 و سومين شهيد خانواده روزي‌طلب؟

محمدجواد كه متولد بيست و هشتمين روز از مرداد ماه 1343 بود. او در بين فرزندانم بسيار شبيه به پدرش بود. اخلاقش نمونه‌اي داشت، زيرا تربيت‌يافته دستان پرمهر پدري بود كه ذاكر اهل بيت بود و همه دغدغه‌اش حفظ اسلام و پايبندي به ولايت.

حاج‌خانم شنيده‌ايم كه ايشان با وجود سن كم از فعالان و مبارزان انقلابي در شيراز بود؟

بله، محمدجواد بعد از گذراندن دوران دبستان و راهنمايي وارد مبارزات انقلابي شد، اگر چه 14 سال بيشتر نداشت اما بسيار فعال و در پخش اعلاميه و عكس‌هاي امام خميني(ره ) كوشا بود. برگزاري مراسم‌ انقلابي، ديوارنويسي و... از اقدامات پسرم بود. بچه‌ها تربيت يافته تربيت مكتبي حسيني بودند. روح ظلم‌ستيزي در گوشت و خونشان بود. همه‌شان براي امام، اسلام و قرآن هر چه داشتند هزينه مي‌كردند. محمدجواد فرزند انقلاب بود. او از همان سربازان در گهواره بود كه امام نداي قيامشان را سر داد.

شما مادر دو شهيد بوديد و دين خود را به انقلاب و اسلام ادا نموده بوديد، ديگر چه نيازي بود كه فرزند سومتان را هم راهي جبهه كنيد؟ مخالفتي با حضور محمدجواد در جبهه‌ها نداشتيد؟

خير اصلاً، خط ما مسير زندگي و رسم زندگيمان را قرآن مشخص مي‌كرد. من پس از شهادت محمدحسن، خودم لباس پاسداري را به تن محمدجواد پوشاندم و او را روانه جبهه كردم. گفتم: پسرم تو بايد ادامه‌دهنده راه برادرت باشي. در آن سال محمدجواد در سال سوم دبيرستان مشغول تحصيل بود كه لباس سبز شهادت را به تن كرد و به جاي برادر شهيدش مسئول پذيرش سپاه فارس شد.

محمدجواد متاهل بود؟

بله، با اصرار خانواده با خواهر شهيد عبدالحميد حسيني ازدواج كرد و حاصل سه سال زندگي مشتركش، سه فرزند به نام‌هاي محمدحسن، عبدالحميد و محمدمحسن بود، اسامي شهدا را هم روي بچه‌ها گذاشتند. خوب به خاطر دارم كه محمدجواد به پدرش گفته بود: «پدر جان! اين سه فرزندم به جاي ما سه برادر، اجازه بدهيد كه من به جبهه بروم» جاي خالي برادران شهيدش و اهميت مسئوليتش در سپاه به او اجازه حضور در جبهه را نمي‌داد، محمدجواد توانست بچه‌هاي فرماندهي سپاه را با گريه و التماس راضي كند.

و در نهايت به جبهه اعزام شد...

پسرم موفق شد همراه با نيروهاي پشتيباني و تداركات راهي جبهه شود. وقتي از اصرار زيادش براي حضور درجبهه پرسيدند گفت: «مي‌ترسم باب شهادت بسته شود و من جا بمانم.»

گويي چون مرغي كه از قفس دنيا پريده باشد، ‌همزمان با عمليات غرورآفرين كربلاي 5 خود را به خط مقدم جبهه‌ها رسانيد. او همپاي ديگر همرزمان غيور خود در مقابل تجاوز دشمنان بعث ايستاد. نهايتاً حاج‌محمدجواد دوست داشتني وخوش چهره در بيست وپنجمين روز از دي ماه 1365 در عمليالت كربلاي 5 در شلمچه خود را به قافله شهدا رساند و آسماني شد، پس، واي به حال جاماندگان.

اگرچه پيكر پاكش در گلزار شهداي شيراز به خاك سپرده شد، اما يادش همچنان در اذهان باقي است...

در انتها از شما مي‌خواهيم سفارشي مادرانه برايمان داشته باشيد.

تمام هم‌و‌غم من پيروزي اسلام است. نسل امروز ما در خوب زماني زندگي مي‌كند. مادران و پدران امروز و آينده بايد در تربيت فرزندان انقلاب كوشا باشند. تحقق آرمان‌هاي اسلام غربت، اسارت و شهادت دارد. براي برپايي اسلام و قرآن بايد تلاش كرد. شهدا چون شمع سوختند و شما جوان‌ها و خادمان شهدا بايد از نور آنها بهره بگيريد و پيشروي كرده و كاري زينبي كنيد. مهم حفظ اسلام است كه با ايمان‌هايتان به ياري امام زمان(عج )‌خواهيد رفت. ان‌شاءالله.

 

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار