مطلب حاضر مروري است بر الگوي رفتاري زندگي آدمها به واسطه عناصر مشترك سه اثر متفاوت كه در جشنواره فيلم فجر امسال به نمايش درآمدند.
در جشنواره فيلم فجر امسال، تنها موفق به تماشاي سه فيلم شدم، خانه پدري، با ديگران و زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو. ظاهر امر حكايت از تماشاي سه اثر متفاوت با درونمايه و رويكردي متفاوت داشت اما هر سه اين آثار در متن و حاشيه خود با دست گذاشتن روي واقعيتهاي اجتماعي ديروز و امروز، خواسته و ناخواسته جنبههاي مختلفي از نگاههاي افراطگرايانه و آثارش در زندگي آدمها را مورد اشاره قرار دادند. در كنار نمايش زخمهاي حاصل از اين نگاه در آثار اجتماعي نامبرده، بخش دردناك ديگر قضيه باز ميگردد به همزيستي مسالمتآميز و بياختياري طرفين درگير نسبت به اين معضل. اين موضوع در قالب نقدهاي مصور به خوبي در آثار يادشده نمود يافته تا اقسام مختلف و متفاوتي از افراطگرايي را در گذر زمان شاهد باشيم.
خانه پدري به عنوان يكي از آثار مهم جشنواره كه از اقسام نگاههاي افراطگرايانه، موضوع تأثير تعصب توأم با سطحينگري را در يك سير تاريخي از زندگي يك خانواده دستمايه روايت قرار ميدهد، از قابل تحليلترين آثار در باب چرايي و چگونگي نشانهها و آثار رفتارهاي خارج از اعتدال آدمها در قبال قشري آسيبپذير را به زبان تصوير در ميآورد. وقتي اشرف مخلوقات داراي اختيار، در حراج بازار انسانيت، خريد آبرو را بهانهاي براي ستاندن جان يك زندگي ميكند يا وقتي در برزخ نگاههاي پرسشگر اطرافيان، پاسخي جز آلودن دست خويش به گناه نمييابد، بيشتر از هر زمان ديگري شكل شوم افراطگرايي حضور خويش را به رخ ميكشد.
بي ارزش گشتن جان يك انسان، داستان تازهاي نيست. از نسلكشي با بهانههاي واهي و زنده به گور كردن فرزند توسط عرب زمان جاهليت تا خودكشي يا خود ويرانگري آدمهايي از نسل امروز در سالهاي نهچندان دور به سبب سنگيني نگاههاي پيرامون كه صفحه حوادث روزنامهها فراوان به خود ديده، همگي حكايت از سيطره نگاهي دارد كه بيوقفه و تنها با تغيير چهره به حاكميت بيپايان خويش ادامه ميدهد. نگاه افراطيطلب در اين باب اصولاً دنبال يك قرباني براي پاك كردن صورت مسئله و مدفون كردن عامل ناهنجاري به عنوان تنها راهحل پيش رو بوده، تا يك بيماري و بحران هيچگاه روي پيشگيري و درمان را به خود نبيند. خداوند بلندمرتبه فرصت بازگشت و جبران را از مسير توبه فراهم مينمايد اما مخلوق نيازمند آن را از هم نوعش سلب ميكند، چراكه هميشه عاملي چون حفظ آبرو و رضايت جمعي در درجهاي بسيار بالاتر از خود عمل در اولويت قرار داشته تا نه دست يك شخص كه دستان يك جمع حكم برائت از يك انسان را امضا كند. به بياني ديگر تيشه تيز قضاوت و افراط، ريشه اعتدالگرايي را نشانه رفته و انسان تسليم محض جريان عوامفريب، كمترين اعتبار را براي عقل و منطق خويش قائل گشته است.
به سان رويش بيرويه علفهاي هرز كنار گلهاي باغچه، اشاعه فرهنگ درست ديني و اجتماعي همواره مانع بزرگي چون نگاه آميخته با تندروي و توأم با برداشتهاي شخصي داشته است. از بياختياري انسان قديم در برابر سيل تهاجمهاي مرگآفرين تا بيتفاوتي انسان عصر جديد در مقابل عرف و اخلاق؛ نشانها حكايت از هدايتگري جريان ناشناخته بيروني دارد كه خارج از اراده و در تضاد با اصل وجودي انسان، او را راهي مسيري ميكند كه با اختيار به انجام رفتارهاي همگرايانه افراطي يا واگرايانه خارج از عرف مبادرت ورزد.