
درآمد: استادمحمدکاظم کاظمی از شاعران افغاني تبار انقلاب اسلامي است.وي دراين عرصه مكانتي در خور دارد كه اشعار منتشره از وي نمايانگر آن است.كاظمي دراين گفت وشنود ،درآستانه سي وششمين بهار انقلاب ،به پيشينه نحله شعري خويش نظر افكنده است.
یکی از اتهامهایی که به شعر انقلاب میزنند، اتهام واپسگرایی و عقبگرد است. شاید بیشتر به این دلیل که شعر انقلاب رویکرد بیشتری به ادبیات کلاسیک دارد. با این نظر چقدر موافقید؟
بسم الله الرحمن الرحيم.به هر حال قالب شعر انقلاب کلاسیک بود. از آنجا که انقلاب رویکردی مردمی داشت. طبیعی است شعر بازگشتی هم به مردم داشته باشد و این مسئله چیز عجیبی نیست. عامه مردم و شاعران مطرح بعد از انقلاب بهخصوص در سالهای اول بیشتر به شعر کلاسیک گرایش داشتند و این گونه از شعر که نسبت به شعر نو آوانگاردتر بود، عمومیت یافت. این شعر در محافل مذهبی، جنگ و دفاع مقدس با مخاطبان بهخوبی ارتباط برقرار میکرد؛ لذا نباید تردید کرد که شعر انقلاب در سالهای آغازین از لحاظ فرم و بیان با شعر قبل از انقلاب فاصله پیدا کرده است. گمان میکنم جریان پیشرو شعر انقلاب اسلامی که از کلیگویی فاصله میگیرد، در دهههای بعدی شکل گرفت. به نظر میرسد ویژگیهای اشعار این نسل به لحاظ فرم، صورت و تجربی بودن شعر و امکانات بیانی شاعر شعر فارسی را غنیتر نیز کرد.
با اشاره به فاصله زمانی شعر نیما تا انقلاب اسلامی، آیا این شعر کلاسیک با شعر کلاسیک دوره نیما برابری میکند؟
البته، در طول این زمان شعر کلاسیک هم کمی پیشرفت کرده بود و شعر کلاسیکی که شاعران در دوران انقلاب به آن بازگشتند، شعر دوران مشروطیت و امثال شهریار و عماد نبود و بهروز شده بود؛ لذا میبینیم بسیاری از مضامین و مسائلی که پیش از انقلاب در شعر نو مطرح میشد، در شعر کلاسیک بعد از انقلاب هم قابل طرح است.
به نظر شما آیا این مقایسه در باره بزرگان شعر نو و شاعران نو انقلاب بهخصوص در حوزه فرم و زبان هم صادق است؟
درست است برخی از شاعران بعد از انقلاب عمده آثارشان در قالب شعر نوست، اما به اعتقاد من شعر نو آنها از لحاظ قوت و کیفیت با شعر نوی قبل از انقلاب فاصله دارد. به نظر میرسد برخی تجربهها از صفر آغاز میشوند و این اتفاقی ناگزیر بود. البته شاعران انقلاب از لحاظ فکری و محتوایی با جریانهای روشنفکری که شعر نو و آزاد میسرودند میانه خوبی نداشتند و در سالهای اول میبینید بسیاری از شاعران جریان روشنفکری اشعارشان در مقابل انقلاب است و شاعران انقلاب هم علیه آنها شعر میگفتند. مرحوم سید حسن حسینی شعری در رد شعر «با چشمهای» شاملو دارد. طبیعی است وقتی با جریانی تقابل داشته باشیم، از تجربهها و دستاوردهای فرمی شعر که ممکن است ربطی هم به محتوای اثر نداشته باشند غافل میماند. به اعتقاد من نسل شاعران دهه 70 و 80 از لحاظ فرم، صورت و امکانات بیانی، عینی و تجربی بودن غنیتر هستند، اما شور، هیجان، حس و حال معنوی اشعار ابتدای انقلاب در شعرهای دهههای بعدی کمتر مشاهده میشود.
در سالهای آغازین انقلاب جماعتی از روشنفکران را داشتیم که با انقلاب همراه نبودند و حتی معاند انقلاب بودند و علیه شاعران انقلاب شعر میگفتند. انقلاب به اعتقاد شما ثمره تفکر و شعر کدام گروه بود و نقش جریان این روشنفکران را در انقلاب چگونه میبینید؟
همه دنیا میدانند انقلاب اسلامی ایران رویکرد مردمی دارد و گروههای اجتماعی سنتی، مذهبی و طبقات متوسط در آن شرکت کردند. همین افراد هم در جنگ و دفاع مقدس حضور داشتند. با شعر فارسی هم بیشتر، این افراد انس داشتند، نه گروههای روشنفکر. در نهایت هم همین گروههای سنتی جامعه بودند که انقلاب را به سرانجام رساندند. تا دهه 60 بسیاری از شاعران شهرهای کوچک و دورافتاده ایران امکانات شاعران شهرهای بزرگ را داشتند. شاعرانی مانند قیصر امینپور و یوسفعلی میرشکاک که تحت تأثیر انجمنهای ادبی شهر خود بودند و با حضور در مرکز با جریانات نوگرا در شعر آشنا شدند، به این ترتیب به سرودن اشعار نو پرداختند.
متأسفانه اوایل انقلاب ذهنیتی بین مردم به وجود آمده بود شاعران چپ را ضد دین میدانستند. دلیل آن هم این بود که پیش از انقلاب بیشتر شاعران نوگرا وابسته به جریانات چپ بودند. به این ترتیب عامه مردم گمان میکردند شعر نو زاده غرب است و با شعر اسلامی کلاسیک تضاد دارد. با گذشت سالها و با کمتر شدن حساسیتها شاعران دریافتند برای عینی کردن سرودههایشان به قالبهای جدیدتری از شعر احتیاج دارند.
یکی از آثار ارزشمند شما کتاب «نقد ده شاعر انقلاب» است. در این کتاب آثار کدام یک از شاعران انقلاب را نقد کردهاید؟
در این کتاب آثار ده تن از شاعران عصر انقلاب اسلامی در ایران نقد و بررسی شده است. این کتاب 360 صفحهای به سفارش واحد آفرینشهای ادبی حوزه هنری و با پیگیری و نظارت جناب مصطفی محدثی خراسانی تألیف شده است و در آن آثار قیصر امینپور؛ مهرداد اوستا، حسن حسینی، حمید سبزواری، طاهره صفارزاده، احمد عزیزی، نصرالله مردانی، علی معلم، علی موسوی گرمارودی و سلمان هراتی را نقد کردهام. در ابتدای کتاب نیز شرح مختصری از سیر تحول شعر انقلاب نوشتهام. البته در تدارک نوشتن جلد دوم این اثر هم هستم که به شاعران نسلهای بعدی و نسبتاً جوانتر میپردازد.
شما یکی از شاعران خوب مهاجر افغانی هستید که با شاعران ما بیش از ده سه دهه آشنایی دارید. عکسهایی از شما دیدهام که همراه شاعران انقلاب حتی به مناطق جنگی رفته بودید و این برای شاعران ما باعث افتخار است که همزبانان خود را در دفاع مقدس در کنار خود میبینند...
آنجا که رفتیم کنگره شعر دفاع مقدس بود که در جبههها برگزار میشد. البته بعضی شاعران در بین رزمندگان رفت و آمد میکردند؛ مثلاً مرحوم قیصر، سید حسن حسینی و.... ما فقط دو سه نوبت بود که برای کنگره شعر دفاع مقدس به کرمانشاه رفتیم. کنگره بعدی که رفتیم در اهواز بود و فکر میکنم از لحاظ زمانی بعد از جنگ بود. سال 1367 اولین کنگره و سال 1368 دومین کنگره و جنگ تمام شده بود.
اگر درست بگویم، در آن سفرها به کنگره جنگ غیر از شما شاعران دیگری از افغانستان هم بودند و بعدها شاعرانی از تاجیکستان و دیگر همزبانان هم در کنار شاعران ما در لحظات خوف و خطر پا به پای ما حضور داشتند و همین همدلیها زیباست. یکی از ثمرات جدی شعر انقلاب همین ایجاد الفت و دوستی بین ادیبان فارسیزبان بود. یادم نمیرود با مشورت هم نام این کتاب شما را انتخاب کردیم و «پیاده آمده بودم» گذاشتیم و بنده در جریان چاپ این کتاب در حوزه هنری هم نقش کوچکی داشتم. از این کتاب بگویید و از کتاب دیگرتان «روزنه» که در معرفی و نقد شعر انقلاب جزو نخستین کتابها بود که توسط یک همزبان ما نوشته شد.
بله، یادآوری خوبی بود. در واقع شعر انقلاب اسلامی بسیاری از مرزها را شکست و با این توصیفات اولین مجموعه شعرم «پیاده آمده بودم» در سال 1371 چاپ شد. شعر «پیاده آمده بودم» یک غزل مثنوی است. در مورد این کتاب اتفاق یا داستان خاصی که انگیزهای برای این کار شده باشد نبود، منتهی چشمدیدههای بسیاری بودند که بنده سالها از زندگی مهاجر پنهان داشتم. از همان سال که وارد ایران شدم و حتی قبل از آن چیزهایی از زندگی مهاجران میدیدم. وقتی وارد ایران شدم بیشتر میدیدم. شخصاً زندگیام از لحاظ اجتماعی و رفاهی زندگی متوسطی بود و آن سختیها و دشواریهایی را که اغلب مهاجران ما تجربه کرده بودند، تجربه نکرده بودم، منتهی خانوادگی با مردم حشر و نشر زیادی داشتیم، مخصوصاً پدرم در فعالیتهای مربوط به مهاجران بسیار فعال بود. طبیعتاً هر چه برای مهاجران اتفاق میافتاد از چشم ما دور نمیماند. اینها به مرور زمان در من جمع شد و نابسامانیهایی که در مهاجران مختلف دیده بودم، در ذهنم رسوب میکرد. به مرور که روی هم متراکم شد، یک بار خودش را به صورت یک مصراع شعر نشان داد: «پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت» و باز انگار تمام این تجربیات راجع به مهاجران به شکل شعر تخلیه شد و آنچه به عنوان «من» ـمثلاً پیاده آمده بودم و پیاده خواهم رفتـ آمده منظور جامعه مهاجر افغان است. خیلی از دوستان میگویند تو سالها گفتی پیاده آمده بودم و پیاده خواهم رفت، خودت پیاده نیامدی و پیاده هم نرفتی! من میگویم بحث این نیست و منظور من آن مهاجر افغان است.
دومین کتابتان هم باید «روزنه» باشد که در باره نقد و آموزش شعر است، با تکیه بر شعر انقلاب اسلامی و از این دیدگاه «روزنه» جزو نخستین کتابهای نقد و آموزش شعر انقلاب بوده است.
بله، روزنه اول 70، 80 صفحه بیشتر نبود. اول از جزوههای زیراکسی هفت هشت صفحهای شروع شد؛ یعنی هر فصلی از کتاب را به صورت جزوه برای دانشآموزان تهیه کردیم و در جلسات آموزشی منتشر ساختیم. جزوه اول چون دستگاه کپی هم نبود، با استنسیل منتشر شد. دومی کیفیتش بهتر و زیراکس، سومی چاپ و چهارمی کتاب شد و بعد جلد دوم و پس از چند سال جلد اول و دوم هم بازنویسی شد و به صورت یک کتاب جدی درآمد.
در واقع پیگیریکننده و پیشنهاددهنده «روزنه» آقای محدثی بود. محدثی گفت همین مباحث آموزشی را که برای بچهها میگویی مکتوب کن. وقتی مکتوب کردم و استقبال شد، گفت: «بیا جزوه دیگری هم منتشر کنیم». بعد که ادامه دادیم و سه تا را منتشر کردیم، گفت: «جزوه جزوه که منتشر کنیم هر کدام جایی پرت میشود و دست کسی نمیماند، بیا این را کتاب کنیم تا ماندگارتر شود». تمام کارهای پیگیریاش در آموزش و پرورش و مسائل مالی و انتشارات به عهده آقای محدثی بود و در باره مطالب هم اگر لازم بود نظر میداد و در واقع بانی انتشار این کتابها در آموزش و پرورش خراسان آقای محدثی بود و من فقط مؤلف بودم. نظیر این را در جشنواره انقلاب داشتهایم. جشنواره انقلاب را هم ایشان پیگیری کرد.
ویژگیای که کتاب «روزنه» دارد این است که شعرهای خوبی از شاعران انقلاب در آن آوردهاید. زکریا اخلاقی، حسین اسرافیلی، قیصر امینپور، مرتضی امیری اسفندیه و خیلی افراد دیگر. آیا عمدی داشتید که این نامها را بیاورید؟
هم عمد بود و یک مقدار هم ناگزیر بودم. عمد ما این بود که طبیعتاً منتسب به جریان شعر انقلاب بودیم، هم به انقلاب دلبستگی داشتیم و هم نسبت به شاعران انقلاب احساس وظیفه میکردیم و این که شعر اینها را ترویج دهیم. مسئله دیگر اینها مخاطبان ما دانشآموز بودند و در کتاب آموزشی که برای دانشآموز منتشر میشد، باید در انتخاب شاعر یک مقداری ملاحظات گزینشی را که در آموزش و پرورش در متون درسی وجود دارد در نظر میداشتیم. بنابراین انتخاب شاعران یک مقدار تعمد بود، یک مقداری هم رعایت این ملاحظات؛ مثلاً در بحث سبکشناسی شعر یک مقداری انتخاب داشتیم که چه شاعری را به عنوان الگو در آن سبک که میخواهیم بحث کنیم انتخاب کنیم. یک مقداری ملاحظات این چنین که چه شعرهایی برای دانشآموزان انتخاب شود، بود. این در مطبوعات و کتابهای درسی بود و تا امروز هم هست.