طرح شبهه
برخي از معتقدان به نظريه سكولاريسم، دين را موجب محدوديت و عدممشاركت مردمي در تصميمگيريهاي حكومتي دانسته و اين گونه حكومت را نوعي استبداد ميدانند. با اين بيان كه حكومت غيرمستبد و برخوردار از عدالت اجتماعي، بايد از مشاركت همه اقشار و آحاد جامعه سود ببرد و همگان، با هر عقيده و مرام و رفتار و نيز تابع هر مذهب و آييني كه هستند بايد بتوانند با شايستگي در همه امور اجتماعي و مديريتي جامعه شركت كنند.
به ديگر سخن چون در حكومت مذهبي، به ناچار مذهب و دين خاصي رسميت مييابد و علايق ديني و مسلكي وارد امور ادارهكننده كشور ميشود، قاعدتاً عدهاي نميتوانند خودشان را با چنين اموري وفق دهند و از راه و مرام مذهب حاكم پيروي كنند، لذا از صحنه اجتماعي و حكومتي ـ به ويژه مراتب بالاي آن ـ طرد ميشوند و نيز از سرمايههايي كه متعلق به همه مردم است، محروم ميمانند. آنها راه نجات از اين معضل را اينگونه تبيين ميكنند كه حكومت از صبغه ديني يا دستكم وابستگي به ديني خاص تهي باشد و هيچ ديني را به شكل رسمي قبول نكند، در اين هنگام به جاي دقت در عبادتها و اعمال صوري افرادي كه ناخواسته به سمت تظاهر و عوامفريبي كشيده ميشوند، به علم و تجربه آنان نگريسته ميشود.
براي نقد اين دليل به دو مطلب اساسي نيازمنديم؛ اول تبيين جايگاه مشاركت مردمي در حكومت ديني و دوم بررسي رابطه ميان ايمان و مديريت كه در اين شماره به بحث اول خواهيم پرداخت.
نگرش دين به رضايت مردم، نگرشي صادقانه است
مشاركت مردمي از اركان اساسي حكومت ديني است و بنا به تصريح متون ديني حاكميت خداوند تنها زماني محقق ميشود كه مردم نيز چنين قدرت و حاكميتي را پذيرا باشند. در حكومت ديني حاكمان دخالت مردم را در امور اجتماعي، نه تنها امري تكلفآور و دست و پاگير نميدانند بلكه آن را سفارشي برخاسته از تعاليم ديني ميشمارند. از سوي ديگر حاكمان ديني از خدعه و نيرنگ مبرا هستند، لذا نبايد براي جلب نظر مردم، خود را خلاف آنچه هستند نشان دهند. از اين رو است كه در حكومت ديني تسلط سرمايه بر اذهان مردم امري ناروا و نوعي فريبكاري است، در حالي كه در كشورهاي بزرگ غربي آنچه بيش از همه بر انديشه و آراي مردم اثرگذار است تبليغات فراگيري است كه سمت و سوي آنها به دست شركتها و افراد ثروتمند است.
نكته مهم ديگري كه بايد در نگاه صادقانه حاكم ديني مورد توجه قرار گيرد، دقت در خواستههاي واقعي مردم است. چه بسا مردم به علت فضاسازيها و تبليغات مختلف، نتوانند به بسياري از حقايق دست يابند و در آرا و نظرات به اشتباه بيفتند، در اينجا لازم است حاكم ضمن بيدار كردن مردم قدمهاي خود را به سوي مصالح واقعي جامعه استوار كند و صداقت واقعي خود را به مردم نشان دهد. حاكم الهي به مردم عشق ميورزد، لذا اگر محبوبيت وي نزد مردم مخدوش هم شود براي او اهميتي ندارد اما در جوامع غربي، چنين رفتاري با عقل مردمپسند آنها قابل توجيه نيست و آنچه حرف آخر را ميزند، محبوبيت نزد مردم است.
پيچيدگيهاي مشاركت مردمي و نقش ساختار مشاركت
اين ادعا كه در حكومتهاي مردمي، همه مسائل جامعه با مراجعه به آراي مردمي حل ميشود و هيچ تدبيري جز آن لازم نيست، ادعايي نادرست است، حتي در حكومتهايي كه داعيه مردمي بودن آنها بسيار پررنگ است، اين مسئله ناممكن و ناموجه تلقي شده است چراكه مردم همواره طبق معيار و ملاك مشخصي دست به انتخاب و گزينش نميزنند، از اين رو نميتوان انتظار داشت مردم همواره همگون و يكسان رأي دهند. آرا و نظرات گوناگون ما را با نظامي روبهرو ميكند كه به هيچ وجه قابليت اجرا ندارد. از اين رو در نخستين گام، بايد براي ايجاد انسجام در مشاركت مردم ساختاري تنظيم شود تا جايگاه استفاده از رأي و نظر مردم مشخص گردد. با تعيين ساختار كه برآمده از يك مكتب فكري است، نه تنها به مشاركت مردمي لطمه نميخورد بلكه امور جامعه به ورطه غيرواقعي رجوع به رأي مردم در همه امور مبتلا نخواهد شد. بررسي واقعبينانه تعاليم اسلام نشان ميدهد ميتواند ساختاري مطمئن و كارا براي مشاركت مردمي باشد.
تنظيمكننده: محمد زند