مارويننيل سايمون نمايشنامهنويس 86 ساله امريكايي اين روزها حسابي در ميان اهالي تئاتر شناخته شده است. هم نمايشنامههايش در كتابفروشيها خوب ميفروشد و هم آثارش در سالنهاي تئاتر به اجرا درميآيد. بعد از نمايشهاي «پسران آفتاب» و «شايعات» كه از اين نمايشنامهنويس چند ماه پيش بر روي صحنه رفت حالا نمايش «هيپوفيز» كه بازنوشتي از نمايشنامه «دختر يانكي» سايمون است در سالن ايرانشهر اجرا ميشود.
كوروش نريماني پس از چهار سال با اجراي «هيپوفيز» به سالنهاي تئاتر بازگشته و توانسته اثري خوب و مورد قبول را به روي صحنه ببرد. نريماني همان طور كه خودش در آيين افتتاحيه نمايش اشاره كرد تغييراتي را در نمايش ايجاد كرده تا بيشتر با حال و هواي مخاطب ايراني جور دربيايد. تغييرات نريماني در نمايشنامه كاملاً به جذاب شدن اثرش كمك كرده و آن را تماشايي كرده است. به عنوان نمونه يكي از مهمترين تغييرات كارگردان را زماني ميبينيم كه نورمن به بازي هوتن شكيبايي صداي سوفي با بازي نگار عابدي را كه در حال گفتن صداي اوست ضبط ميكند و در پشت تلسكوپ ميايستد و مانند خوانندگان شروع به خواندن ميكند. ايدهاي جالب كه خيلي به رفع خستگي مخاطب و جلوگيري از يكنواخت شدن كار كمك ميكند. سايمون نمايشنامههاي خود را در قالب كمدي و با زباني ساده و خودماني مينويسد كه مخاطب به راحتي با آن ارتباط برقرار ميكند ولي در پشت اين زبان ساده مسائل و نكاتي نهفته است كه بيشتر به روابط و كنش و واكنشهاي انساني مربوط ميشود. در «هيپوفيز» هم به طور كاملاً آشكار نمونههايي از برخورد آدمها با هم را ميبينيم كه منفعت و شرايط شخصيشان باعث شده تا آنها خود را پشت رفتار دروغيني كه دارند قايم كنند و خود را طور ديگري نشان دهند. نمونه چنين رفتاري را در برخورد سه بازيگر اصلي نمايش با هم ميبينيم. درست است كه اين نمايش سه بازيگر دارد اما بايد تلفن را بازيگر چهارم دانست. ما از طريق تلفن دو شخصيت ديگر نمايش (فرانكلين و زن همسايه) را ميشناسيم و بخشهايي از داستان از طريق داستان دنبال ميشود. صحبت افراد در پشت تلفن بسياري از مسائل داستان را براي مخاطب بازگو ميكند و مانند يك بازيگر به پيشبرد نمايش كمك ميكند. اندي با بازي بهرام افشاري صاحب مجلهاي بدهكار است كه براي سرپا نگهداشتن مجلهاش دست به انجام هر كاري ميزند. او هردفعه به بهانه و دروغي از زير بار بدهي كه به فرانكلين دارد درميرود و ميخواهد با ابراز علاقهاي كاذب به پيرزن صاحبخانه از دادن اجارهخانه خلاص شود. او حتي حاضر ميشود حريف تمريني صاحبخانه شود تا فنون رزمي را روي او انجام دهد. همچنين او با اجير كردن نورمن كه جواني بدون اعتماد به نفس است به عنوان تنها نويسنده مجلهاش كه با 14 اسم مستعار كار ميكند، ميخواهد نشريهاش را دربياورد و به فروش برساند. نورمن هم جواني ساده و تنهاست كه با ديدن اولين دختر عاشق آن ميشود. نورمن چنان از روابط اجتماعي به دور است كه با عشق يكطرفه خود هم تمركزش را از دست ميدهد و مشكلاتي براي طرف مقابل ايجاد ميكند. نورمن را ميتوان نماينده نويسندههاي تنهايي دانست كه به هيچ عنوان زندگي خوبي ندارند و تا پايان عمر درگير مسائل و روابط اجتماعي و خصوصي زندگيشان ميمانند. نورمن كه از هوش بالايي براي نوشتن مقاله برخوردار است نميتواند سادهترين مسائل زندگياش را سروسامان بدهد و با اولين ديدار، چنان به هم ميريزد كه قادر به نوشتن يك كلمه هم نيست. بيشتر كشمكش داستان هم بر سر درگيريهاي نورمن با همسايه جديدش، سوفي ميگذرد. نورمن كه به دنبال راهي براي ابراز علاقه ميگردد دست به انجام كارهاي ابلهانهاي ميزند كه براي سوفي ايجاد دردسر ميكند و باعث ميشود او كارش را از دست بدهد. با بيكاري سوفي و كار كردن او پيش اندي جنبه ديگري از روابط انساني آشكار ميشود. حالا پول حرف اول ميزند. سوفي به خاطر پول بيشتري كه اندي به او ميدهد قبول ميكند در مجلهاش كارهاي يك مستخدم و آشپز را انجام دهد. كارهايي كه او از انجام آنها ابا داشته ولي حالا به خاطر پول بيشتر انجامشان ميدهد. پول روابط انساني را خراب كرده و باعث شده افراد خودشان را هم تحقير كنند. انگار در دنياي فعلي همه چيز بر مدار پول ميچرخد و همين پول باعث ميشود كه سوفي اندي و نورمن را ترك كند و نزد فرانكلين مشغول كار شود. «هيپوفيز» كار دوستداشتني و سرگرمكنندهاي است. يكي از مزيتهاي اين تئاتر در اين است كه تماشاگر را خسته نميكند و همه چيز در خدمت صحنه است. داستان، ديالوگها و بازيگران آنقدر قدرت دارند كه نگذارند احساس كلافگي به مخاطب دست بدهد و ميگذارد كه تماشاگر پيگير نمايش شود.