طلوع انقلاب اسلامي به دليل حضور مردم در تعيين سرنوشت ملي، فصل نويي در حيات سياسي- اجتماعي ملت ايران بود. عبور از استبداد پهلوي و انتقال قدرت از نظام پادشاهي خودفروخته به نظام مردمسالاري اسلامي مهمترين پيام انقلاب اسلامي بود؛ يعني اينكه مردم صاحبان قدرت هستند و كارگزاران تنها مجري مطالبات ملت و احقاق حقوق آنها در عرصههاي داخلي و خارجي به حساب ميآيند.
امروز نيز تأكيد رهبر انقلاب بر «ملت مذاكرات را زيرنظر بگيرد» گوياي تداوم اين منطق اصيل در طول حيات انقلاب اسلامي و اهميت اين موضوع است.
اين منطق حتي بر توصيهها و نسخههاي جمهوري اسلامي ايران درخصوص ختم بحران در كشورهاي ديگر از جمله سوريه؛ يعني مراجعه قانوني و فراگير به آراي همه مردم، حاكم بوده است.
مردم در تمام دورانهاي انقلاب اسلامي در متن قرار داشتهاند. دوران مبارزات با رژيم استبدادي پهلوي، جنگ تحميلي و تحريمهاي اقتصادي، مردم تكيهگاه اصلي انقلاب بودهاند كه در صورت به حاشيه رفتن آنها ضايعات سنگيني در انتظار كشور قرار دارد.
هر چند برخي هنوز به طرق مختلفي حاضر به پذيرش نقش مردم نيستند و آن را تنها در شعار و سخن خود خلاصه ميكنند و در عرصه عمل مردم را «عوام بياطلاع» و «غيرمتخصص» تصور كرده و جواز بينيازي به نظر درخواست آنان را صادر ميكنند. فرصتطلبان شيفته قدرت با ترفندهاي غيرمستقيم در پي مصادره مردمسالاري به نفع سلايق و علايق گروهي و شخصي خود هستند و اين سير را با سناريوهايي پيچيده پيگيري ميكنند.
سناريوهايي چون؛ انحراف ذهنها و افكار مخاطبان درخصوص مسئله اصلي كشور، تخصصي جلوه دادن امور مهم به همراه عوامانه خطاب كردن منتقدان و طرح ادعاي فقدان سواد ديپلماتيك، غوغاسالاري در موضوعات كوچك با هدف مظلومنمايي و ژست حق به جانب گرفتن به همراه تكنيك برچسبزني و اشتغال ذهن مردم به دغدغههاي صرفاً معيشتي با سياستهاي پوپوليستي، اصل دقت و پرسشگري ملت را دچار خدشه ميكند.
در اين ميان آنچه بيشتر باعث تعجب ميشود آن است كه در عصر روشنگري و تبادل اطلاعات پرسشگران و منتقدان، افراطي و تندرو خطاب ميشوند. دعوا بر سر انتخاب مجري برنامه گزارشهاي رئيسجمهوري، رفع حصر سران فتنه، برجسته كردن حاشيههاي جشنواره فجر، جابهجايي و انتصاب پرحرف و حديث مديران در بدنه است مانند نظام مهندسي، طرح مجدد سوژههاي قبلي مانند ماجراي يكشنبه سياه و. . . همگي بهرغم اهميت خاص و طرح و بررسي آن در بستر زماني مخصوص خود، جزو سوژههاي اصلي و اساسي كشور نيستند و تنها اشتغالي فرعي براي مخاطبان و مردم به حساب ميآيند و به تبع آن به حاشيه رفتن مهمترين سوژه و مسئله اصلي كشور يعني مذاكرات هستهاي را باعث ميشود.
از طرفي با توجه به آنكه بيشترين انرژي و وقت دولت به مسئله سياست خارجي متمركز شده، لازم است بيشترين توجه و دقت رسانهها و مردم هم به پيگيري موضوعات حساس و حياتي مذاكرات اختصاص بيابد تا اين سير با كنترل و نظارت مردمي منتهي به بازي برد ـ برد شود.
دقت در گفتمان دولت در عرصه بينالمللي و ميزان انطباق آن با اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي، توجه به اولويتگذاري منافع ملي و منطقهاي و. . . ميتواند قابل رصد و كنترل مردم باشد تا موجبات ارتقاي قدرت ملي در بستر عملكرد صحيح و دقيق كارگزاران فراهم گردد.
دو اصل مهم در اين ميان هوشياري مردم و ثبات قدم نخبگان است كه در حراست و صيانت از جايگاه جمهوريت نظام نقش تأثيرگذاري دارد.
ثبات قدم نخبگان در دفاع از ارزشهاي انقلاب اسلامي و انتقال واقعيتها به توده مردم اصل مهم اين پاسداري به حساب ميآيد. تجزيه و تحليل دادهها و ستاندهها و احصاي هزينه- فايده اقدامات كارگزاران در عرصه سياست خارجي بايد از سوي نخبگان دنبال شود. هوشياري و توجه مردم به مسائل اصلي و حياتي عجين شدن آن با روح مطالبهگري و مشغول نشدن وقت و ذهنها به مسائل حاشيهاي در اين برهه حساس نيز داراي اهميت است.
مذاكرات ۲۹ بهمن ماه در وين داراي اثرات عميقتري به نسبت مذاكرات ژنو است. دستوركار مذاكرات نهايي و جامع در اين دوره تعيين ميشود كه لازم است از سوي مردم متن گفتوگوهاي منتشرشده و تستهاي خبري به همراه بيانيهها و سپس واكنشها و بازتابها مورد رصد قرار بگيرد تا ميزان برد ملت ايران و عيار آن مشخص شود.