درك اين امر در جامعه اسلاميمان با نظر به غربگرايي و زاويه جريان روشنفكري از فرهنگ ديني و نيز فاصله ايشان از آحاد مردم، از اهميتي دو چندان برخوردار است. روشنفكري در ايران معاصر، با مولفههايي غيربومي و عموماً غربي متولد شد، امري كه رهبر معظم انقلاب از آن به روشنفكري بيمار تعبير ميكنند. در شماره پيشين، اجمالاً به تعريف مفهوم و شكلگيري جريان روشنفكري در ايران پرداختيم. آنچه در اين شماره و شماره آينده بدان ميپردازيم، رويارويي جريان روشنفكري با دين و اعتقادات مذهبي است.
تقابل با دين و اعتقادات مذهبي؛ مولفهمحوري روشنفكري معاصر
يكي از ويژگيهاي روشنفكري بيمار، دشمني و مقابله با دين و اعتقادات مذهبي است كه اين مشكل دامنگير پيشگامان روشنفكري در ايران، روشنفكران دوره مشروطه و دوره پهلوي بوده است. اين افراد به بهانههاي مختلف و به اشكال متنوع به مقابله و دشمني با دين و اعتقادات ديني برخاستهاند. آنها به روشهاي مختلفي مثل خرافي و اوهامي دانستن اديان، تعلق دين اسلام به عربهاي وحشي و تلقي از دين اسلام به عنوان يك سنت صرفاً عربي، تقابل اسلام و ايران باستان و تجليل از ايران باستان و دين زرتشت در مقابل ايران پس از اسلام و دين اسلام، تعريف پروژههاي اصلاح ديني (پروتستانتيسم) و... اين طرح را در ايران دنبال كردهاند. امروزه نيز روشنفكران بيمار ايراني رويارويي با دين و اعتقادات مذهبي را در قالبهاي ذيل دنبال ميكنند.
اصلاح ديني (پروتستانتيسم اسلامي)
يكي از مهمترين روشهاي مقابله با اعتقادات مذهبي، بحث اصلاح ديني و پروتستانتيسم است كه از قديم تا امروز همواره مورد توجه روشنفكران اين مرز و بوم بوده است. روشنفكران امروز همانند اسلاف خود معتقدند كه دين اسلام متعلق به 1400 سال پيش است و براي استفاده از آن در اين زمان بايد مورد تجديد نظر و اصلاح قرار گيرد. هاشم آغاجري يكي از اين افراد است كه معتقد است: «مسلم انساني كه در قرن 20 و 21 ميخواهد مسلمان باشد، متفاوت است از اسلامي كه در مكه و مدينه 1400 سال پيش كه به اندازه كوچكترين روستاهاي امروز ايران جمعيت داشته اسلام امروز متفاوت است. معلوم است كه ما يك شيوه و متد ديگري درك ميكنيم در همه زمينهها، اقتصاد، سياست، تمام حوزه زندگيمان. شيوه شناخت اسلام براي انسان امروزي، هر دورهاي و هر نسلي بايد آنگونه فكر بكند كه او خود مخاطب كتاب مقدس، مخاطب خداوند و پيامبران است...»(1)
يكي ديگر از اين افراد در مورد به روز بودن اسلام و امكان استفاده از مفاهيم ديني در جامعه امروز مينويسد: «اسلام 1400 سال پيش، مطلبي در مورد مفاهيم اجتماعي امروز ندارد و اگر هم مطلبي داشته باشد، قرائتها از آن متفاوت است و در تعارض باهم، همه ساقط ميشوند.» (2)
اين روشنفكران اسلام و معرفت ديني را امري تاريخي ميدانند؛ از اينرو بايد بر اساس فهم جديد بازخواني و بازفهمي شود. آغاجري در يكي از سخنرانيهاي خود به اسلام تاريخي حمله ميكند و آن را حاصل استنباطها، فهمها، دركها، سنتها و عرفهاي نسل گذشته ميداند و رسالت شريعتي را مبارزه با اين پديده و تفكيك اسلام ذاتي از اسلام تاريخي ميداند. (3)
طرح بشري بودن دين به وسيله عبدالكريم سروش
عبدالكريم سروش نيز كه يكي از مشهورترين چهرههاي روشنفكري ديني در دوره حاضر است، معتقد است معرفت ديني يك معرفت تاريخمند با هويت جمعي است، يك معرفت غيرخالص، ناقص و متضمن خطاهاست و اينها همه عين معرفت ديني است. (4) او نيز در نظريه قبض و بسط خود، ميان دين و معرفت ديني تفكيك قائل شده، معتقد به تاريخيت معرفت ديني و تابعيت آن نسبت به معارف بشري ميشود: «فرستادن دين از خداست، اما فهميدن و به كار بستنش با ماست. و همين جاست كه معرفت ديني ـ كه سراپا بشري و محكوم به احكام انساني است، متولد ميشود.»(5)
وي معتقد است اگر در علم نكته بديعي روي نمايد، معرفتشناسي يا فلسفه را متأثر ميكند و تحول فهم فلسفي، فهم آدمي درباره انسان در جهان را عوض ميكند. انسان و جهان كه چهره ديگري يافت، معرفت ديني هم معناي تازهاي به خود ميگيرد. (6) البته كار سروش به اينجا ختم نميشود؛ وي به تعبير خودش در نظريه قبض و بسط از بشري و تاريخي و زميني بودن معرفت ديني سخن گفت، ولي مدتي بعد در نظريه بسط تجربه نبوي از بشري و تاريخي بودن خود دين و تجربه ديني سخن به ميان آورد. او معتقد است اسلام در متن داد و ستدها و زدوخوردها متولد شد و تولد و تكوينش تاريخي و تدريجي بود. (7) او معتقد است:«اسلام يك كتاب يا مجموعهاي از اقوال نيست، بلكه يك حركت تاريخي و تاريخ مجسم يك مأموريت و بسط تاريخي يك تجربه تدريجيالحصول پيامبرانه است. »(8)
سروش، نبوت و وحي را نوعي تجربه ديني معرفي ميكند و معتقد است تجربه ديني پيامبر در عالم خاكي روي داده و مسبوق به زمان است، از اين رو ميتوان آن را تاريخي دانست. وقتي تجربه نبوي زمانمند و تاريخي باشد، روشن است كه ميتواند در طول تاريخ بسط و كمال هم پيدا كند. (9) كار اين روشنفكران به جايي ميرسد كه با استناد به تاريخي و زماني بودن احكام ديني، حتي احكام صادره از معصوم را نيز براي امروز حجت نميدانند. مجتهد شبستري دراين باره مينويسد: «در مسائل حكومت و سياست، فعل و قول معصوم حجت نيست. زيرا اين قبيل احكام، تاريخي و زمانياند.»(10)
تقابل و ستيز روشنفكري با روحانيت
در همين راستا اين روشنفكران با اسلام به تعبير خودشان فقهي كه توسط روحانيت و نهاد حوزه به عنوان دستگاه رسمي ارائه دين، عرضه شده است، به مقابله برميخيزند. آغاجري معتقد است تمام آموزههاي ديني كه دستگاه رسمي و سنتي مذهب ارائه ميكرد، آموزههاي گرد گرفته يا تاريك و عتيقه بود... (11) سروش در برخي نوشتههاي خود اسلام تقليدي مريدپرور را در برابر اسلام تحقيقي دليرپرور قرار ميدهد. (12) او معتقد است رستگاري در گرو اسلام واقعي است نه اسلام فقهي. (13) به تعبير يكي از نويسندگان، روشن است كه رويارويي با اسلام فقاهتي و فروكاستن از شأن آن، رويارويي با نظام حوزوي و روحانيت است. سروش به اين رويارويي ميرسد و يكي از اشكالات حوزه را در صد سال اخير همين عدم آموزش فلسفي و كلامي و تاريخي در آن ميداند. سروش معتقد است: كسي به حقيقت، مقتدي به پيامبر است كه شريك اذواق و مواجيد او باشد يا به طفيل او ذوق كند... اين اقتدا و تبعيت البته از آن دينداري عارفانه است، نه دينداري فقيهانه كه فقط در رعايت اوامر و نواهي خلاصه ميشود. (14)
اين نوع نگاه به دين و دينداري و جدا كردن دين از دين فقاهتي و ارائه شده توسط مجتهدان به آنجا ميرسد كه آقايان به تقليد از اصل «خودكشيشي» مارتين لوتر، پيشگام نهضت پروتستانتيسم در غرب، معتقد ميشوند كه اساساً نيازي به كارشناسان ديني نيست و هر فردي خود ميتواند به طرق مختلف دين خود و احكام آن را حتي بدون كارشناسي ديني تعيين و عمل نمايد. در يكي از مطبوعات آمده: انسان در انتخاب احكام و تغييردادن دين خود آزاد است. كافي است خدا را قبول داشته باشد. (15)
گذر سروش از «خود كشيشي» لوتري و رسيدن به «خود رسولي»!
يكي ديگر از اين نويسندگان معتقد است دين را بايد عرفي كرد، هر عرفي، برداشتي از دين دارد و مجاز است به همان شيوه عمل كند... (16) سروش نيز معتقد است كثرت و تنوع، طبيعي و بشري و اين جهاني و ناگزير است... عالم، عالم ناخالصيهاست... سر اين ناخالصي هم بشري شدن دين است. (17) وي با تعبيري كه از خاتميت دارد، از اصل خودكشيشي نيز عبور كرده، به «خود پيامبري» ميرسد. وي خاتميت را صرفاً به پيامبري متعلق ميداند و حساب دين را جدا ميكند زيرا وي معتقد است كه ممكن است كساني پس از رسول خاتم از احوال و مواجيدي برخوردار شوند كه التزام به شريعت رسول خاتم را ضروري ندانسته، شريعتي ديگر را (بر اساس حالات خويش) ملتزم گردند: «در مورد اينكه آيا هركسي ميتواند رسولي بشود، بايد اذعان داشت كه كسي ممكن است براي خودش نبي شود و احوال خاصي پيدا كند و واجد اذواق و مواجيدي شود، ولي اين افراد اگر اظهار نبوت كنند جامعه اسلامي با آنان برخورد سختگيرانهاي خواهد كرد. در واقع پيغمبر وقتي ميگفت: «پيامبري بعد از من نميآيد»، به پيروانش دستور داد كه اين باب را ببندند و ديگر به حرف هيچكس كه ادعاي نبوت كرد، اعتنا نكنند و به كساني هم كه اين احساس به آنها دست ميدهد، فرمود كه شما اين احساسات را با كسي در ميان نگذاريد. شخصي ممكن است بين خودش و خدا واجد احوالي شود و احساس كند كه از ناحيه خداوند صاحب وظايفي است و ديگر وظيفه ندارد به فلان دين يا بهمان دين ديگر عمل كند. احساس من اين است كه بعضي از بزرگان مثل شمس تبريزي تقريباً چنين احوالي داشتند.» (18)
جدايي دين از سياست
همانگونه كه روشنفكراني مثل آخوندزاده، خلع كامل دين از احكام اجتماعي و سياسي و دخالت در امور بشري را يكي از راههاي مهم بازسازي دين ميدانستند،(19) روشنفكران امروزي نيز معتقد به بحث جدايي دين از سياست و عدم دخالت آن در مسائل سياسي ـ اجتماعي هستند. برخي از آنها با تأكيد بر ضرورت جدايي دين از سياست اصرار دارند كه يكي از مهمترين علل عقبماندگي ايرانيان، همين دخالت دين در سياست است: «يگانگي دين و دولت در روند رشد تاريخ ايران را ميتوان يكي از قديميترين و اساسيترين دلايل كندي توسعه در ايران دانست؛ پديدهاي كه معلولي از وضعيت معيشتي حاكم بر اين سرزمين بوده است.»(20) اين نويسنده ميگويد: «ادغام اين دو نهاد همواره مانع رشد استقلال فكري و خلاقيت انساني بوده است؛ زيرا همه چيز از پيش تعيين شده است و انسان نميتواند و نبايد كه خارج از اين چارچوب بينديشد و رفتار كند... اصولاً تاريخ شرق بهصورت تاريخ مذهب خود را آشكار ميسازد. انسان در چنين ساختاري زاده شده كه به خداوند يا نماينده او روي زمين خدمت كند؛ بنابراين افراد مكلّفند، بدون اينكه حقي داشته باشند.»(21) از نظر وي وظيفه اصلي دين رشد اخلاق است. بنابراين اگر وارد مسائل سياسي و اقتصادي گردد، علاوه بر اينكه از وظيفه اصلي خود باز ميماند، اقتصاد و سياست را نيز به تباهي خواهد كشاند. (22) يكي از اساتيد علوم سياسي در ايران در همين راستا درباره كاركرد اصلي دولت اينگونه مينويسد: «جوهره دولت، امنيت است و امنيت نه امر مذهبي است، نه ضدمذهبي، بلكه غيرمذهبي است و ذات امنيت، افزايش اختيارات مردم است و دين و مذهب دخالتي در اين امور ندارند، حيطه دين امت است نه ملت...». (23) يكي ديگر از روشنفكران معتقد است كه حكومت ديني قدرت اداره دنياي مردم را ندارد و ناگزير به دين دولتي خواهد انجاميد... (24)
به نظر سروش، جهان مدرن، پرده از رازهاي موهوم ديني برداشته و دين را از صحنه اجتماع به يك حيطه كاملاً فردي عقب رانده است. (25) به اعتقاد او، دين در تمام زمينههاي اقتصاد، حكومت، تجارت، قانون، اخلاق، ارزشها، اعتقادات و...، احكام حداقلي دارد و اكثر را به عقل بشري واگذار نموده است... اكمال دين كه در قرآن آمده، به اين معناست كه دين به وظيفه خود، كه بيان حداقل است كاملاً عمل كرده است؛ نه اينكه آنچه در زمينههاي فقهي، سياسي، اجتماعي و... انسان محتاج به آن است بيان كرده باشد. (26) مجتهد شبستري، يكي ديگر از روشنفكران ديني معاصر هم تأكيد ميكند كه دين، نظام حكومتي ندارد و حكومتي كردن دين، ايمان ديني مردم را پژمرده ميكند. (27) وي بر اين باور است كه مفاهيم جديد سياسي و اجتماعي و حكومتي، اصلاً در فقه ما سابقه ندارند تا ما بخواهيم از آنها مجوز بگيريم، حكومت، عدالت و آزادي زمان پيامبر با زمان ما متفاوت است؛ بنابراين نميتوان الگويي از آن براي امروز يافت. (28)
پي نوشتها:
1- سخنراني هاشم آقاجري در خانه معلم همدان، 29/3/1381
2- عليرضا دستافشان، هفتهنامه آبان، مهر 77
3- ماجراهاي هاشم آقاجري، ص 38
4- همان، ص 106
5- قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 53
6- همان، ص 165
7- بسط تجربه نبوي، ص 21
8- همان، ص 19
9- همان، ص3
10- محمد مجتهد شبستري، ماهنامه كيان، بهمن 77، ش45، ص13
11- ماجراهاي هاشم آقاجري، ص 47
12- همان، ص 6
13- همان ص317
14- بسط تجربه نبوي، ص 9
15- هفتهنامه ايران جوان، شهريور 77
16- مراد فرهادپور، روزنامه ايران، 25/6/77، به نقل از كتاب: آزادي يا توطئه، ص95
17- قبض و بسط تئوريك شريعت، ص 37
18- ماهنامه آقتاب، اسلام، وحي و نبوت (گفتوگو با عبدالكريم سروش)، ش15، ص 72
19- حديث پيمانه، صص210 و 211
20- چرا ايران عقب ماند و غرب پيش رفت؟ ص53
21- همان، ص257
22- همان، صص 447 و 20
23- هفتهنامه آبان، /5/ 77، ص 6
24 - اكبر گنجي، ماهنامه كيان، ش 41، فروردين 77، ص 18
25- عبدالكريم سروش، ماهنامه كيان، مرداد 78، ش 43، ص 21
26- همان، فروردين 77، ش 41
27- محمد مجتهد شبستري، هفتهنامه پيام هامون، اسفند 77.
28 همو، ماهنامه كيان، بهمن 77، ص 10
*عضو هيئت علمي گروه تاريخ و انديشه معاصر
موسسه آموزشي پژوهشي امام خميني(ره)