سایت جامع آزادگان: سال هاست که هفته دفاع مقدس را پاس می داریم اما فراموش مان می شود که آزاده های ما چه نقش مهمی در این دفاع داشتند. بیشتر نگاه مان به جبهه ها و خدمت مقدم است. به گفته دوستی، خدمت مقدم واقعی در اردوگاه های عراقی بود که آزاده های ما در آنجا به مقاومت و مقابله با دشمن می پرداختند. بد نیست در این برهه هم به آزاده هایمان بیشتر توجه کنیم. درباره موضوع اسارت و آزادگی و مشکلات آن روزها و این روزهایش با محمدرضا رنگین کمان از آزاده های سرفراز کشورمان به گفت و گو پرداخته ایم. وی سال ۶۱ در منطقه قصرشیرین به اسارت بعثی ها درآمد و به مدت هشت سال در اردوگاه موصل ۴ سرفرازانه مقاومت کرد. او اکنون در عرصه ی فرهنگی و در بخش نشر حضور فعال و مثمر ثمری دارد. حاصل این گفت وگو را در ادامه می خوانید:
ـ شاید مرور برخی خاطرات دوران اسارت برای شما جالب نباشد. اما بسیار آموزنده خواهد بود. به نظر شما بعثی خوبی هم داشتیم؟
بعثی یا عراقی؟
ـ بیشتر مدنظرم بعثی است
آنهایی که در اردوگاه بودند در رده های مختلف وجود داشتند. یک سری ها نیروی دژبان بودند که ماموریت شان حراست فیزیکی اردوگاه بود. اما یک سری بودند که وظایف شان مسائل دیگر بود. یادم می آید که یکسری بودند رکن سازمانی اش در عرصه ی فرهنگی بودند. تلویزیون می آوردند و اصرار داشتند حتماً تلویزیون عراق را نگاه کنیم. اما برخی از آنها بودند که کینه داشتند از ما ایرانی ها.
اینها بعثی بودند و لفظ خوب برای آنها اصلاً قابل معنی نیست. مثلا وقتی با لگد می آمدند و به بچه ها می زدند با دستمال کفش هایشان را پاک می کردند و می گفتند شما نجس هستید. اینها لباس های متفاوتی هم می پوشیدند. هیچ وقت نمی شد تصور کرد که در وجودشان ذره ای مهر و عطوفت یافت بشود. اما در نیروهای معمولی افرادی بودند که بسیاری شان سرباز وظیفه بودند، معمولی بودند. اگر دستور داده می شد که ما را اذیت کنند اذیت می کردند و اگر دستوری نمی آمد آنها هم کاری نمی کردند. یا فرمانده اردوگاهی داشتیم که بسیار سخت گیر بود و فرمانده اردوگاهی هم داشتیم که اگر سر و صدایی نمی کردیم او هم با ما کاری نداشت. بنابراین نمی شود گفت که بعثی خوب هم داشتیم. ناگفته نماند که کسانی که بالاسر ما می آمدند گزینش شده می آمدند. حتی سعی می کردند سربازها شیعه نباشند. جالب است بدانید برخی از کسانی که بالاسر ما بودند در ایران از بستگان شان به عنوان اسیر بودند. شاید به این خاطر که همواره کینه ای نسبت به ما ایرانی ها وجود داشته باشد در آنها.
ـ وضعیت غذا در اردوگاه ها چطور بود؟ شما خودتان غذا می پختید؟
آشپزخانه ی اردوگاه دست خود ما بود. اما به جرأت می گویم جیره ای که به ما می دادند یک پنجم نیاز ما بود. یک مثال ملموس اگر بخواهم بزنم این که ما ظهر برای ناهار می نشستیم به اندازه ی یک لباس برنج پخته شده برای هر نفر بود.
ـ در آشپزی نوآوری هایی هم داشتید برای کم کردن مشکلات کمبود جیره؟
بله کارهایی در پخت غذا می کردیم که قابل تحمل تر باشد شرایط اما مشکل اصلی در میزان جیره بود. مثلاً برگ چغندر برای ما می آورند که بچه هایی که کشاورز بودند می گفتند ما این چغندرها را به گاوهایمان هم نمی دادیم. روی برگ ها پر از شته بود. بعد چون مجبور بودیم که از اینها استفاده کنیم وقتی کاسه ی خورش را می دیدی، روی خورش کلی جانور پخته شده می دیدی. اوایل بعضی هم از خوردن ممانعت می کردند اما بعدها برای همه عادی شده بود.

ـ کشاورزی هم می کردید در اردوگاه تان؟
البته شرایط اردوگاه های عراق با یکدیگر فرق داشت ولی در اردوگاه ما امکان کشاورزی محدود وجود داشت. ابتدا یکسری سبزی می کاشتیم. بعد فلفل هم می کاشتیم. به هر حال از همه ی امکانات استفاده می کردیم. با حقوق مختصری که داشتیم سیر خریدیم و تخم سیر را کاشتیم. این سیرها کمک زیادی برای رفع دردها و مشکلات جسمی بچه ها کرده بود. بعد از یک مدتی که سیر خوبی کاشته بودیم عراقی ها آمدند همه را از ما گرفتند و بردند. اول گفتند ممنوع است اما متوجه شدیم که برده اند برای استفاده خودشان. همین سبزیجات به احتیاج بدن ما کمک می کرد. در خیلی مواقع سفره ی ما سبزی داشت. گوجه و فلفل و سیر هم در مقاطعی بود.
ـ در دوران اسارت لحظه ای بوده که احساس کنید کم آورده اید؟
بله پیش آمده. اما متناسب با روحیه ی بچه ها این احساس متفاوت بود. از اعتقادات گرفته تا تربیت خانوادگی در این مسائل تأثیر داشت. برای یک بچه بسیجی که با اعتقادات تند و تیز آمده، تحمل شرایط بسیار راحت تر از کسی است که به صورت شخصی اسیر شده یا به عنوان نیروی وظیفه بوده. با این حال شرایط خوب و پاک بود. یک وقت هایی بود که اتفاق خاصی برای برخی اسرا رخ می داد که ممکن بود روحیه اش را دگرگون کند. مثلاً در نامه ای خبر بدی به دستش می رسید و او را دچار مشکل می کرد.
ـ آدم فروشی هم در اردوگاه شما وجود داشت؟
چون افراد متفاوت بودند بنابراین اتفاقات متفاوتی هم در اردوگاه به وجود می آمد. یکسری با اعتقاد آمده بودند و حتی برخی از اعضای خانواده شان را هم در جنگ از دست داده بودند. یکسری هم بودند که به عنوان مثال به عنوان پناهنده آمده بودند سمت عراق که در مرز گرفتار شده بودند. بنابراین نوع رفتار این دو گروه کاملا متفاوت بود. بنابراین آن کسی که از جمهوری اسلامی قصد فرار داشته، رفتارش هم متفاوت خواهد بود. این موضوع را هم در نظر داشته باشید مدیریت حاکم بر اردوگاه ها هم در این مسائل تاثیرگذار بود. مرحوم ابوترابی همیشه تاکید می کردند که آهسته برویم اما همه با هم برویم. این تئوری بسیار مهمی است در اصول مدیریت. اینجاست که شما می بینید در اردوگاه موصل ۴ تا دو، سه سال ما هیچ جاسوسی نداشتیم. من به جرات می توانم بگویم حداقل صد نفر آدم در بین هزار و دویست نفر اسیر داشتیم که مستعد جاسوسی و آدمفروشی بودند. مثلا افرادی که زمینه ی آدم فروشی داشتند شناسایی می شدند و برنامه ریزی می شد بیشتر بهشان رسیدگی شود. مثلا یکی سیگارش تمام شده بود یا به لحاظ عاطفی شکننده شده بود یا اعتقاد نداشت. اینها مورد توجه قرار می گرفتند. مثلا دعای کمیلی که اوایل دو ساعت طول می کشید بعدا گفته شد که بیست دقیقه ای تمام شود. آن کسی که دوست داشت دو ساعت دعای کمیل بخواند بعدا می رفت برای خودش نماز شب هم می خواند و هر چقدر که دوست داشت دعایش را طول می داد. واقعا جاذبه در حد نهایت و دافعه در حد کفایت اجرا می شد.
ـ می شود گفت مدیریت در دوران اسارت، اعتدال را به معنای واقعی کلمه اجرا کرده بود.
بله. در اردوگاهی که هزار و دویست نفر از قومیت های مختلف، اقشار مختلف، طرز تفکرهای مختلف حضور داشتند و قرار بود بدون هیچگونه ضمانت اجرایی مدیریت شوند بسیار متفاوت از شرایطی است که شما در شرایط عادی ضمانت اجرایی متناسبی دارد و می توانی براساس آن نیروها را اخراج کنی یا حذف کنی یا تنبیه کنی یا تهدید کنی. مدیریت در اسارت هیچ کدام از اینها را ندارد. شناسایی، ارزیابی، تحلیل و برطرف کردن معضل در آن شرایط واقعا یک شاهکار مدیریتی محسوب می شود. بنابراین امروز می بینیم که بسیاری از آزادگان در سمت مدیریت اجرایی بسیار قوی حضور دارند، نشأت گرفته از آن شرایط است. حتی من شنیدم اسرای جنگ جهانی دوم تا چند سال در آسایشگاه مخصوص نگهداری می شدند و آماده ورود به جامعه نبودند. اما آزاده های ما اغلب بعد از آزادی در جامعه ارتقا پیدا کردند. هرچندمتاسفانه در بسیاری مواقع آزادگی یک امتیاز منفی در نزد بعضی بوده یا به دیده ترحم به آنان توجه شده. این شاید برای بعضی ها قابل باور نباشد اما ما در اردوگاهی که قلم و کاغذ ممنوع بوده نمایشگاه نقاشی به مدت ده روز در اردوگاه برپا می شده. این برای خیلی یک رویاست. پوسترهای گرافیکی با محتویات سیاسی خلق می شد در شرایطی که هفته ای چند بار آسایشگاه ها تفتیش می شد. آزاده در شرایط بحران مدیریت کردند و به درد شرایط امروز هم می خورند اما آنطور که باید از آنها استفاده نشده است. با این حال علیرغم این مشکلات و موانع، بچه های آزاده رشد بسیار خوبی در جامعه داشته اند.
ـ در اردوگاه شما هم این عمل وجود داشت؟
در اردوگاه ما چنین چیزی وجود نداشت. چون دور از تفکر آقای ابوترابی بود. طی همه آن سال ها سه چهار نفر تنبیه شدند که در میان آن همه اسیر، آنقدر کم است که می شود گفت وجود نداشت.
ـ به صورت مصداقی می توانید بگویید دلیل بایکوت شدن آن آدم چه بود؟
مثلاً یکی از همان آدم هایی که مستعد جاسوسی است و تلاش های ما برای نگه داشتن این آدم به نتیجه نمی رسید یک جایی اقتضا می کرد که تنبیهی صورت گیرد. یک موقعی بود که یک نفر واقعا مریض بود. علیرغم همه محبت ها باز کار خودش را می کرد و خبر می برد. یک بار در اردوگاه ما همه نفرات مدیریتی ما لو رفتند. خب این آدمی که جاسوسی کرده را چه باید کرد؟ یک موقع هایی لازم بود که حتی تنبیه بدنی هم بشود. با این حال اگر قرار بود کسی تنبیه شود با ظرایف خاص خود و با درایت صورت می گرفت.
ـ در دوران اسارت آیا معجزه ای هم رخ می داد؟ مثلا من شنیده ام یکی از آزاده مدت طولانی در انفرادی مانده بود و زنده از سلول اش بیرون آمده است.
به هر حال در دوران اسارت همیشه لطف و محبت خدا وجود داشته است. اگر به جای معجزه، لطف خدا را جایگزین کنیم در این دوره همواره لطف خدا شامل حال ما می شد. همان طور که در جبهه ها این شرایط وجود داشت. گر چه ما معتقد بودیم که خداوند به اندازه صبر انسان به او مصیبت می دهد. پس می شود گفت که خداوند لطف می کرد تا مصائب اسارت که در شرایط کنونی برای ما قابل تحمل نیست آنجا می توانستیم تحمل کنیم و سربلند از آزمایش الهی بیرون بیاییم. عملا ما بعد از هشت سال اسارت نباید شرایط عادی داشته باشیم و هزاران مشکل روحی و روانی داشته باشیم اما عملا این طور نیست. این لطف خداست.
ـ گذر زمان در دوران اسارت بسیار کند می گذرد. برای رفع این مشکل چه می کردید؟
این هم به مدیریت خوب برمی گشت. گاهی کلاس بچه ها آنقدر زیاد بود که وقت سر خاراندن هم نداشتند.

ـ مثلا چه کلاس هایی؟
کلاس زبان های مختلف. کلاس قرآن. نهج البلاغه و بسیاری چیزهای دیگر.
ـ ممنوع نبود این کارها؟
چرا اما به صورت مخفیانه این کارها را می کردیم. حتی کلاس های سوادآموزی داشتیم. یک بخش ورزش هم داشتیم. البته بسیاری کار های دیگر که متاسفانه بسیاری از این زوایا شناسانده نشده است.
ـ اسرا اهل مزاح و شوخی هم بودند یا در آن شرایط سخت بود شاد بودن؟
مزاح و شوخی همیشه با آزاده ها همراه بود. برای حفظ روحیه، ما به این موضوع نیاز داشتیم و سعی می کردیم روحیه ی جمع شاد نگه داشته باشد. برنامه های مختلف ورزشی و فرهنگی هم در این راستا انجام می شد. حتی مدیران کسانی که در خودشان فرو رفته اند و گرفته هستند شناسایی می کردند و افرادی را می فرستادند تا با آنها شوخی کنند که از آن حال و هوا خارج شوند.
ـ شما که رشته رزمی آموزش می دادید کسی هم متوجه شده بود؟
بله یک بار ما لو رفته بودیم. اما مشکل خاصی به وجود نیامده بود. دو سه روز ما را زیر آفتاب نگاه داشتند و بعد چون مشکل سیاسی نبود برگشتیم به آسایشگاه.
ـ مسابقه هم می دادید با عراقی ها؟
نه اصلا چنین چیزی وجود نداشت. فیلم هایی که ساخته اند تخیلی است. اصلا آنها ما را به حساب نمی آوردند. با این حال ما کارهایی کردیم که همه بعثی ها را به سخره می گرفتیم. تئاتری برگزار کردیم که صدام را مسخره کرده بودیم اما عراقی ها نفهمیدند. بچه ها شجاعت زیادی داشتند و دقت بالایی هم داشتند تا موضوع لو نرود. اگر این اتفاقات در اردوگاه های اسرای آمریکایی رخ می داد فیلم های زیادی از روی آن می ساختند و همه جا هم نشان می دادند. من در چنین شرایطی دردم می گیرد که به جای ساختن واقعیت ها و از تخلیات استفاده می کنند. اینها حال و حوصله ندارند بنشینند حرف آزاده ها را بشنوند و براساس آن فیلم بسازند. الان بیست و دو، سه سال است آمده ایم اما یک فیلم هم نمی بینیم که از واقعیت اسارت ساخته شود. اخراجی ها ۲ را با پسرم دیدیم از من پرسید بابا این طوری بود، ماندم چه بگویم. مجبور شدم بگویم بعضی جاهایش واقعیت داشت. یک خرده دیگر که بگذرد ماها هم از نفس می افتیم و نمی توانیم دیگر حرف بزنیم و بخشی از تاریخ کشور ناگفته باقی خواهد ماند.
ـ کلام آخرتان در این مصاحبه؟
باز تکرار می کنم هنوز در جامعه نتوانسته ایم آنچه که در مورد آزادگاه و اردوگاه های اسارت رخ داد به درستی به مردم نشان دهیم. امیدوارم تا دیر نشده این اتفاق بیفتد.
تهیه و تنظیم: سیداصغر نوربخش