نگار حسيني
خسرو سينايي متولد سال 1319 در ساري است. او فارغالتحصيل كارگرداني و فيلمنامهنويسي از آكادمي هنرهاي نمايشي و رشته تئوري موسيقي از كنسرواتوار وين است. او فعاليت سينمايي خود را در سال ۱۳۵۸ با كارگرداني فيلم «زندهباد» آغاز كرد. سينايي دركارنامه فيلمسازياش ساخت فيلمهايي چون «كويرخون»، «مثل يك قصه»، «عروس آتش»، «فرش، اسب، تركمن»، «كوچه پاييز»، «گفت وگو با سايه»، «در كوچههاي عشق»، «يار در خانه»، «مرثيه گمشده»، «هيولاي درون» و... را ثبت كرده است. آثار سينايي بر پايه مستندهاي اجتماعي استوار هستند و از اين جهت براي بسياري قابل توجه است. او طي سالهاي گذشته به خاطر ساخت فيلمهايش موفق به دريافت جوايز متعددي شده است كه لوح زرين بهترين كارگرداني در دومين جشنواره فيلم فجر به خاطر ساخت فيلم «هيولاي درون»، دريافت جايزه سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه براي ساخت فيلم «عروس آتش» و... از اين جملهاند. اين فيلمساز همچنين طي سالهاي اخير با ساخت فيلم «مرثيه گمشده» نشان ويژه كشور لهستان از رئيسجمهور لهستان را نيز دريافت كرد.
آقاي سينايي جشنواره فيلم فجر با حاشيههاي بسياي به پايان رسيد. به نظرتان اين جشنواره چه تأثيري روي كيفيت سينماي ايران دارد؟
راستش را بخواهيد من هيچ علاقهاي در مورد اظهار نظر پيرامون جشنواره فجر ندارم. اين جشنواره سالهاست كه در حال برگزاري است و عدهاي از فيلمسازان آثارشان را در آن به نمايش درميآورند و عدهاي ديگر هم از ورود به آن بازميمانند من هم سالهاست كه بيرون گود نشستهام امسال هم براي من بر همين منوال گذاشت... به همين خاطر فكر ميكنم من در مورد جشنواره فجر و روند برگزاري آن سكوت كنم و حرفي به ميان نياورم خيلي راحتترم و حاشيه كمتري ايجاد ميشود.
در حرفهايتان به اين موضوع اشاره كرديد كه سالهاست بيرون گود نشستهايد، بيشك خيليها دوست دارند بدانند علت كمكاري شما طي سالهاي اخير در حوزه سينما چيست و چه چيزي باعث شده شما ترجيح بدهيد در اين حوزه خودتان را كنار بكشيد؟
خيليها مانند شما وقتي من را ميبينند به اين موضوع اشاره ميكنند. تصور آنها اين است كه من از سينما فاصله گرفتم و مثلاً ترجيح ميدهم در شرايط كنوني كمتر تن به فيلمسازي بدهم، در صورتي كه چنين ديدگاهي درست نيست. من شيفته فيلمسازي هستم و روي ميز كارم فيلمنامههاي زيادي وجود دارد كه به دليل نداشتن بودجه در حال خاك خوردن است. فراموش نكنيد ساخت فيلم سينمايي احتياج به بودجه دارد و شما نميتوانيد يك تنه و بدون هزينه فيلمي را به تصوير بكشيد هر چند كه من در ميان اهالي سينما معروف هستم كه فيلمهايم را با كمترين بودجه ميسازم اما خب گاهي اين كمترينها هم فراهم نيست كه شما بتوانيد اثرتان را جلوي دوربين ببريد.
يعني اگر فردا بودجهاي براي شما فراهم شود كار فيلمسازي را آغاز ميكنيد؟
بله، بيش از هشت فيلمنامه را به شكل كاملاً آماده و بازنويسي شده در اختيار دارم. من براي نگارش اين آثار سالها وقت گذاشتم و كار بازنويسي آنها هم حتي ماهها به طول انجاميده است. من براي ساخت تك تك آنها جنگيدهام اما تا به امروز اين كارها به خاطر نداشتن بودجه در كشوي ميز كار من ماندهاند.
اگر اشتباه نكنم شما دانش آموخته رشته موسيقي هستيد و علاقه زيادي هم به موسيقي فولكلور ايراني داريد اما با اين حال هيچ گاه مستند يا فيلمي با اين محوريت نساختيد.
من از 12 سالگي به موسيقي علاقهمند شدم و فعاليت حرفهايام را در اين حيطه آغاز كردم و بعدها كه ساخت مستند را شروع كردم و به دنبال آن به سينما كشيده شدم خيلي دوست داشتم كه در زمينه تاريخ موسيقي در ايران مستندي را بسازم و در آن موسيقي نواحي و فولكلور ايراني را به تصوير بكشم اما از آنجا كه كار در سينما احتياج به بودجه كلاني دارد و علاقه من به موسيقي هم باعث شده كه دلم بخواهد كه اگر كاري در اين حيطه انجام ميدهم كامل و بينقص باشد تا امروز براي من اين فرصت فراهم نشده است كه بتوانم در وادي موسيقي، مستند يا فيلمي را بسازم. به هر حال دوست دارم بستري فراهم شود تا بتوانم اثري فولكلور را با استفاده از شعرها و آوازهاي محلي فرهنگهاي مختلف ايران به تصوير بكشم.
مدتي قبل فيلم مستندي با نام «آوايي كه عتيقه شد» ساخته شد، اثري كه در آن به زندگي شما و آثارتان پرداخته شد. با توجه به اينكه شما سالهاست در زمينه مستند فعاليت ميكنيد، چطور پذيرفتيد كه يك كارگردان جوان زندگي شما را به تصوير بكشد؟
من به شدت طرفدار اين موضوع هستم كه بايد به جوانها فرصت اين تجربهاندوزي و آزمون و خطا را داد و اگر فردي به جرم جواني به آنها اين فرصت را ندهد قطعاً در آينده ما با بحران هنرمند مواجه خواهيم شد در هر حال وقتي روناك جعفري كارگردان اين كار براي ساخت مستندي از زندگي و آثارم رجوع كرد با توجه به شناختي كه نسبت به مستندهاي قبلي او داشتم پذيرفتم كه او اين كار را انجام دهد و خوشبختانه نتيجه كار هم تا حد زيادي قابل قبول شد زماني كه پاسخ مثبت براي ساخت اين مستند به خانم جعفري دادم بسياري من را از اين كار بازداشتند و پيشنهاد دادند كه با فرد سرشناستري اين كار را انجام دهم اما من نپذيرفتم چون خودم در جواني طعم نه گفتن و عدم اطمينان را از سوي بزرگان چشيده بودم و دوست نداشتم اين اتفاق براي ايشان هم رخ دهد. يادم است براي ساخت يك مستند نقاشي به دو شخصيت هنري مرحوم حسين ياوري استاد ني و استاد ديگري كه مربوط به مينياتور بود رجوع كرده بودم و زماني كه به من نه گفتند كاملاً به هم ريخته شدم اما الان ميبينيد كه آن فيلم حتي پس از 40 سال باز هم نمايش داده ميشود. در آن مقطع هنرمنداني بودند كه به من ميگفتند بايد فيلمي بسازي كه در سطح من باشد اما من امروز چنين حرفي را به هيچ فيلمساز جواني نميزنم زيرا اينها مواردي است كه برعهده خود فيلمساز است و ما نبايد در آن دخالتي داشته باشيم.
با اين اوصاف شما در ساختار كلي اين فيلم دخالتي نداشتيد؟
نه و اين كار را هم درست نميديدم زيرا زماني كه خودم فيلم ميساختم بسيار در كارم دخالت ميكردند به همين دليل امروز نميخواهم در كار كسي دخالت كنم و اجازه دادم اين مستند ساز كار خودش را انجام دهد. دخالت من در ساختار كلي اين فيلم بيشك ديدگاه كارگردان اين كار را تحت تأثير قرار ميداد و به نوعي اين اثر تبديل به كار من ميشد نه ايشان...
حالا كه بحث مستند به ميان آمد بهتر است در اين مورد صحبت كنيم. با ظهور دوربينهاي ديجيتال موج جديدي از مستندسازي در ايران به راه افتاده است. به نظرتان اين موج جديد باعث پيشرفت ما در حوزه سينما ميشود يا اين هنر را به كار دم دستي بدل كرده است؟
سؤال خوبي را مطرح كرديد. واقعيت اين است كه ما نميتوانيم جلوي پيشرفت و ورود آن را در عرصه هنر بگيريم اما ميتوانيم از اين پيشرفت و تكنولوژي به شيوه درستي در كارهايمان بهره بگيريم. متأسفانه ورود اين دوربينها باعث شده عدهاي تصور كنند ميتوانند بدون هيچ زحمتي و بدون اينكه چيزي از ساختار و فرم بدانند يك مستند را بسازند در حالي كه در گذشته، كه به شروع مستندسازي نسل ما برميگردد مسئله اصلي، مسئله ساختار بود. اينكه چطور يك موضوع را بسازيم. آن زمان به اين آساني نبود كه شما دوربين را برداريد و يك نفر كه شخصيت جالبي هم هست تعقيب كنيد و هر حرفي كه ميزند و هر كاري كه ميكند را كنار هم بچينيد و اتفاقاً جذاب هم دربيايد. آن ساختار ديگر الان كمتر مورد توجه قرار ميگيرد. اما من به عنوان يك فيلمساز كه سالهاست در اين حرفه هستم بايد بگويم متأسفم كه اين اتفاق دارد ميافتد. اين همان چيزي است كه سينماي مستند را كه من شخصاً فكر ميكنم ظرفيت تبديلش به يك اثر هنري خيلي زياد است را دارد از آن فضا دور ميكند و باعث ميشود مستند به سوي يك فضاي گزارش گونه صرف برود و از بعد هنرياش خارج شود.
به بحث گزارش گونه بودن برخي از مستندها اشاره كرديد، چيزي كه اين روزها به وفور از آن در آثاري از اين دست استفاده ميشود و توجيه سازندگانش هم در اين است كه اين كار باعث هر چه باورپذير شدن كارشان ميشود.
براي پاسخ دادن به اين سؤالتان بايد بار ديگر به سؤال قبلي خودتان كه در مورد حضور دوربينهاي ديجيتال است رجوع كنيم. اين يك واقعيت است كه تجهيزات فيلمسازي در قياس با گذشته ارزان و قابل دسترستر شدهاند، ابزارهاي فيلمبرداري به نوعي كاملتر شدهاند دوربينها ديجيتالي و كوچك شدهاند. به راحتي در سر صحنه ميتوان صدا گرفت و مواد خام خيلي ارزان است. و همه اين موارد در كنار هم باعث ايجاد يك اشتباه و سوءتفاهم در وادي مستند ميشود و آن اينكه آنها به تقسيم سينماي مستند روي آوردند و اسم آن را مستند گزارشي، مستند داستاني و... گذاشتند در حالي كه اين مرزبنديها در وادي هنر به هيچ عنوان درست نيست و اوج اين موضوع هم در گزارشهايي كه امروز به عنوان مستند گزارشي وجود دارد گرفته ميشود. اين آثار به بهانه اينكه واقعيت صرف را روايت ميكنند هيچ توجهي به ساختار و فرم ندارند و چون خوراك خوبي هم براي تلويزيون محسوب ميشوند هر روز بر تعدادشان اضافه ميشود، يعني اغلب هم وقتي شما اين كارها را ميبينيد متوجه ميشويد كه هيچ نگاه هنري در آن وجود ندارد و صرفاً از اتفاقي كه افتاده فيلم گرفته شده و روي كامپيوتر و... مونتاژ شده است اما حرف اصلي من از اينجا شروع ميشود كه اين با آن چيزي كه يك زماني فيلم را به يك اثر هنري تبديل ميكرد، خيلي فاصله دارد و باعث دم دستي شدن اثر مستند ميشود، البته من مشكلي با اين گونه گزارشها ندارم اما اين گزارشها را بايد در جاي خودش بررسي كرد و به عنوان يك گزارش به آن نگاه كرد. وقتي اسمش را فيلم مستند ميگذاري، بايد بگويي اين گزارشي است كه اولين پله يك سينماي مستند است.
شما سالها به موازات حضور در سينما در عرصه مستندسازي هم فعاليت ميكرديد، به نظرتان كار مستند سختتر است يا فيلم داستاني؟
به نظر من مستند قبل از هر چيز اين خاصيت را براي ذهن فيلمساز دارد. ذهن فيلمساز بايد فيلم را فارغ از داستان، فارغ از بازي هنرپيشه و ... بتواند نجات دهد. من هميشه گفتهام شما در فيلم داستاني اگر ساختار فيلمتان هم قوي نباشد ولي فيلمنامه خوبي داشته باشيد براي بينندهتان جذاب است، حتي ميتواند داستان هم خوب نباشد، ساختار هم قوي نباشد اما اگر دو تا هنرپيشه قوي بگذاريد، باز فيلم نجات پيدا ميكند اما در فيلم مستند، شما اين تكيهگاهها را نداريد. اين تكيهگاهها يعني داستان، يعني ساختار، يعني بازيگر اينها را نداريد. حاصل چيست؟ شما بايد بياموزيد كه بدون اين دو، فيلمي بسازيد كه براي بيننده جذاب باشد، يعني عواملي مثل نوع تصوير، نوع فيلمبرداري، ريتم كار و ... بافت صداها در هم و چگونگي اينها، بايد به همه اين عوامل فكر كنيد و مسلط شويد. من متأسفم بگويم بيش از 90درصد فيلمهايي كه در چند سال اخير به عنوان مستند ميبينم در واقع پايينترين مرتبه كار مستند، يعني گزارشهاي تصويري هستند.
آمار وحشتناكي است؟
بله متأسفانه و اين موضوع بيشتر به خاطر اين است كه برخي از مستندسازها فرم و ساختار را فراموش كردهاند و بدون پخته كردن ايدهاي كه در ذهنشان قرار دارد صرفاً به واسطه ابزارهاي ارزاني كه در اختيارشان قرار دارد به تصوير گرفتن روي ميآورند، در حالي كه در گذشته به دليل هزينه بالا ما مستندسازها مجبور ميشديم بارها و بارها اثر را در ذهنمان بسازيم تا با كمترين خطا كار را جلوي دوربين ببريم.
در كنار همه اين مسائلي كه در مورد آن حرف زديم، يكي از مشكلاتي كه مستندسازهاي ما با آن مواجه هستند، بحث عدماكران آثارشان است. به نظرتان براي حل اين مشكل چه بايد كرد؟
سالهاست پيرامون مشكلات عرصه مستندسازي و بحث اكران آن و... حرف زدهام اما تاكنون صحبتهايم راه به جايي نبرده است. در هر حال اگر ما خواهان پيشرفت در اين وادي هستيم بايد ياد بگيريم پيرامون فرهنگ و بحث هنر صبورانه و زير بنايي عمل كنيم. يكي از مسائلي كه در مورد مستند از اهميت زيادي برخوردار است و باعث دلگرم شدن مستندساز و در ادامه علاقهمندشدن جوانها به حوزه سينما و مستند ميشود؛ بحث اكران است در همه جاي دنيا براي اكران آثار مستند و حمايت از مستندگران ارگانها و نهادهاي دولتي پيشقدم ميشوند.
اين روزها بزرگترين دغدغه مستندسازان ما اكران است، چون در بخش ساخت بسياري به لطف پيشرفت تكنولوژي موفق به انجام اين كار ميشوند اما اكثر اين افراد امكان نمايش اثر و ارائه آن به مخاطبان اين سبك آثار را ندارند و خب طبيعي است، وقتي شما بستر براي عرضه و ديده شدن يك كار هنري در اختيار نداريد، نميتوانيد آن طور كه بايد در اين عرصه پيشرفت كنيد. در هر حال يك مستندساز اثرش را براي آرشيو شخصياش نميسازد و اين مخاطب است كه باعث موفقيت ارج نهادن به كارش ميشود، هر چند در اين ميان جشنواره امكان اكران يك اثر را ميدهد اما نبايد صرفاً به اين موضوع اكتفا كرد چراكه نمايش يك اثر در طول سال كمك چنداني به خالق آن اثر نميكند. در هر حال مخاطبان جشنواره هم افراد محدودي هستند و هر كسي اين فرصت و امكان را در اختيار ندارد كه به تماشاي آثار در جشنواره بنشيند، به همين خاطر بايد شرايط براي اكران اين فيلمها فراهم شود.
اكران آثار مستند در سينما آن هم در شرايطي كه بسياري از آثار سينمايي ما امكان اكران در اختيار ندارند، كمي دور از ذهن به نظر نميرسد؟
از نظر من نه، براي اين كار كافي است ما كمي هوشياري به خرج دهيم و در هر شهري يك سينما را انتخاب و اعلام كنيم به طور مثال در اين سينما آن هم در روزهاي خاصي طي هفته فيلم مستندي روي پرده ميرود، شك نكنيد اين كار ميتواند مخاطبان خاص خودش را پيدا كند و به پاتوقي براي دوستداران هنر بدل شود، شك نداشته باشيد از دل اين مكانها خيلي زود افراد مستعدي تولد پيدا ميكنند؛ افرادي كه صاحب انديشه هستند و هر يك ميتوانند با تفكراتي كه به دست آوردند، روي آينده سينما ما اثرگذار باشند.
به نظرتان مستندسازان ميتوانند به فيلمسازان خوب داستاني در آينده بدل شوند؟
به نظر من اين دو نه تنها با هم منافاتي ندارند بلكه بسيار به هم كمككننده هستند. من بر اين باورم مستند پايه ساخت كار داستاني است و اگر فيلمسازي بتواند در اين عرصه به درستي تجربهاندوزي كند، بيترديد ميتواند موفقيتهاي زيادي را در زمينه كارهاي داستاني كسب كند.
سينماي ايران با وجود تمام مشكلات و كاستيها كه با آن مواجه است اما در سطح جهاني توانسته به شكل جرقهوار موفق عمل كند، كمي در اين مورد صحبت كنيد؟
متأسفانه سينماي ما متكي بر فكر و خلاقيت فردي است و در نهايت همين موضوع باعث گشته ما همواره شاهد موفقيتهاي جرقهگونه در دنيا از سوي هنرمندان داخلي باشيم. فراموش نكنيد سينما در تمام دنيا به عنوان كارگروهي شناخته شده است و براي موفقيت در آن به چند عوامل اكتفا نميشود اما در ايران متأسفانه خلاف اين موضوع صادق است و ما شاهد اين موضوع هستيم كه هر گاه پاي پروژههاي بزرگ و گروهي به ميان ميآيد، ما شاهد ضعف و كاستي ميشويم. همان طور كه اشاره كردم توجه بيش از اندازه ما در سينما به كارهاي فردي باعث شده ما نتوانيم وقتي حرف از كارگروهي به ميان آيد، موفق عمل كنيم. فراموش نكنيد يك كارگردان هر چقدر هم كه بلوغ داشته باشد، اگر بخواهد از محدوده كار خود فراتر رود، نياز به مشاور دارد، به همين دليل ميگويم سينماي ايران استعدادهاي درخشاني دارد اما متأسفانه براي رسيدن به گروههايي كه هماهنگ باشد و كيفيت فيلمها را قابل رقابت كنند، فاصله زيادي داريم. اگر سينماي ايران ميخواهد از نظر كيفيت براي رقابت شانه به شانه كشورهاي ديگر باشد، ابعاد ديگر سينما را نبايد به فراموشي سپرد. فيلمسازان ما امكانات فيلمسازي از نظر ذهني را دارند اما براي رسيدن به گروه هماهنگ براي اينكه به سطح قابل قبولي برسيم، فاصله زيادي داريم.
به نظر شما با وجود تمام مشكلاتي كه شما در حرفهايتان به آن اشاره كرديد، سينماي ايران قابليت جهاني شدن را دارد؟
به نظر من سينماي ايران از قابليتهاي بسياري برخوردار است چرا كه ما جوانهاي بااستعداد زيادي داريم كه اگر امكانات كافي در اختيارشان قرار داشته باشد، ميتوانند با سينماي جهاني رقابت كنند، منتها در اين ميان يكي از بزرگترين ضعفهاي ما، ضعف تكنيكي است و اگر ما بتوانيم اين مشكل را مرتفع كنيم، قطعاً ميتوانيم بستر را براي رشد افراد با استعداد فراهم كنيم. طي اين سالها بودجه بسيار كمي در اختيار سينماگران قرار گرفته است و اكثر آنها با هزينههاي بسيار كم فيلمهايشان را توليد كردند اما با اين اوصاف آثار قابل دفاعي را ساختند و اگر مجالي براي آنها فراهم بود، بيشك ميتوانستند در ابعاد جهاني تواناييهاي خودشان را نشان دهند. حدود 30سال قبل، كتابي را با نام «جلوههاي ويژه تصوير سينمايي و تلويزيوني» ترجمه كردم كه اتفاقاً اين كتاب در برخي دانشگاهها تدريس شد. در آن مقطع بر اين باور بودم ما به شدت در اين حوزه با مشكل مواجه هستيم و با گذشت سالها، متأسفانه هنوز هم مشكل با همان قوت ادامه دارد. در هر حال، دولت بايد اين امكان را در اختيار افراد بااستعداد قرار دهد كه دورههاي آموزشي را در اين زمينه در خارج از كشور پشت سر بگذارند و پس از بازگشت، به سينماي ايران خدمت كنند.
شما جزو آن دسته از كارگردانهايي به شمار ميرويد كه همواره تأكيد داريد در فيلمهايتان حرفي براي گفتن داشته باشيد. فكر نميكنيد اين موضوع باعث شود فيلمتان كمي جنبه شعاري پيدا كند؟
نه، چون من به شدت از اين موضوع فراري هستم اگر من ميگويم سينما و فيلمهاي من، سينماي من بايد حرفي براي گفتن داشته باشد اصلاً به آن معنا نيست كه دلم ميخواهد با فيلمهايم به كسي پيام دهم. تنها بر اين اعتقادم كه بايد بعد از ديدن فيلمهاي من سؤالاتي در ذهن بيننده پديد آيد. اين شكل از سينماست كه ميتواند نه تنها در ايران كه در دنيا نيز سبب اعتلاي فرهنگي ما شود و افتخار برايمان كسب كند.
به عنوان سؤال پاياني جايي از قول شما خواندم كه به دليل بيماري ديسك كمر مدتي خانهنشين شديد و اين موضوع به جاي اينكه شما را افسرده كند، دريچه جديدي را روبهرويتان باز كرد و باعث شد شما به شعر بپردازيد؟
درست است،2 سال ونيم قبل بدون سابقه بيماري در اين زمينه دچار ديسك كمر شدم، طوري كه نه امكان ساز زدن داشتم، نه فيلم ساختن و نه هيچ فعاليت ديگري. در ضمن، سيستم عصبيام بعد از ابتلا به ديسك كمر طوري شده بود كه نسبت به نور و صدا حساس شده بودم و اين موضوع باعث شده بود من ترجيح دهم چشمانم را ببندم و روي تخت دراز بكشم و تنها فكر كنم و خب از آنجايي كه من از دوران دبيرستان علاقه زيادي به شعر داشتم و از همان مقطع شعرنويسي را شروع كرده بودم، ناگهان با هجوم شعر به ذهنم مواجه شدم و آنقدر سرمست از اين هجوم ميشدم كه هر گونه دردي را فراموش ميكردم. در دوراني كه من از درد كمر رنج ميبردم، تنها چيزي كه مسكن روح و جانم بود، شعر بود.