ابوي ميگويد: مانيفستم را گوش كن و روزي 100 مرتبه از رويش بنويس و نوشتهها را پاي درخت جلو خانه چال كن و بگو يك بچه نابالغ رويش چاي يخ بريزد تا آرزوهايت برآورده شود...؛ « در اين ستون به دنبال كار شايسته، دستمزد شايسته و زندگي شايسته هستيم.»
مي گويم: غلط نكنم باز يكي حرف زده، شما هم ميخواهي مسخرهاش كني! جلسه مشاعره بوده؟ نكند باز آخر سالي توي وزارتخانهها ملت را با اين حرفها خام كردهاند و خودشان از آن پاداشهاي قلمبه برداشتهاند؟
ابوي ميگويد: در اينكه يكي يك حرفي زده شكي نيست، اما چرا مسخره؟ ما بايد حرفهاي خوب را ياد بگيريم و دائم تكرار كنيم تا ملكه ذهنيمان شود، آويزه گوشمان شود و به ثمر برسد. بعدش هم چرا اينقدر بخيل شدهاي؟ حالا كه همه ميخورند، يكي بيشتر بخورد، چيزي از تو كم ميشود؟
ميگويم: ببخشيد. اخلاقم را باز در خانه جا گذاشتم... گيريم كه درست ميفرماييد و با اين مدل حرف زدن مشكل اين ستونتان حل ميشود. اما به واقع مگر مشكلي در اين ستون داريد؟ چرخه ستونتان كه ميچرخد! نميچرخد؟ ما كلي چرخ را نميچرخانيم تا اين چرخه زندگي حضرتعالي بچرخد!
ابوي ميگويد: امتنان داريم!
ميگويم: ذهن من نميكشد. تو را به خدا واضح بگوييد. حوصله ندارم. آنقدر گير اين سبد دوم كالا شدهام كه نميدانيد. سبد اول را كه از ما بهتران گرفتند و به ما نرسيد. سبد دوم را هم هي اينور سال، آنور سال ميكنند. شده است مثل رفتن و نرفتن نعمتزاده كه ميگويند بازي رسانهاي است... شما هم كه بيماري امتنان پيدا كردهايد.
ابوي ميگويد: ماه وفاي ترا كسوف نامد ز غدر/ گلبن جود ترا خار نگشت امتنان.
ميگويم: نون بدم؟ نون توش داره؟ نون دونيه؟ نون قرض ميدن؟ نون آجر ميكنن؟ نونواييه؟ نون سوختهاس؟ نون خشخاشيه؟
ابوي ميگويد: نخير! جشنواره امتنان از كارگران بوده و معاون وزير گفته در اين وزارتخانه به دنبال كار شايسته، دستمزد شايسته و زندگي شايسته هستيم و به همين خاطر بسته سياستي بهبود بازار كار در كشور تدوين شده است.
ميگويم: برويم حالا كه سبد كالا نميدهند آن بسته را بگيريم. چطور است؟ حالا با اين بسته سياستي چه ميكنند؟ نكند تمام عيدي كارگران و سبد كالاي اول و دوم و سوم، دستمزد منصفانه سال 93، بيمه و تأمين اجتماعي، شرايط مناسب تحصيلي خانواده و... در اين بسته قرار گرفته؟ حكم طلا دارد! طلا هم كه كشيد بالا! تا صف درست نشده، به من چهار بسته سياستي بدهيد لطفاً.
ابوي ميگويد: براي برونرفت از وضعيت فعلي اقتصادي در كشور كارها در همه بخشها بايد به صورت مدبرانه پيش برود و براي گام نهادن به مرحله بالاتر توسعه، بايد ظرفيت جذب اقتصاد كشور را گسترش دهيم و با بالا بردن هنر مديريت و سازماندهي و افزايش مهارتهاي انساني نيروي كار و افزودن به سرمايه دانشي خانوارها، دولت به سمت اقتصادي مديريت شده، سوق پيدا كند. اين فضا بايد مطلوب شود و همه اينها به نحوه تعامل و ميزان همكاري ميان اجزاي قواي سهگانه از يك سو و نحوه تعامل ميان دولت و بخش خصوصي و بازيگران اجتماعي و نهادهاي جامعه مدني و رسانهها بستگي دارد.
ميگويم: اينكه گفتيد محتويات بسته بود؟ پس بازم سركاريه؟
ابوي ميگويد: دقيقاً جناب معاون همينها را براي كارگران گفته. آنها هم احساس فرهيختگي كردهاند و مراسم امتنان تمام شده است! حالا هم رسانه شماييد!
ميگويم: بيا بيخيال كار و كارگر شويم. يك كاري سراغ دارم كه حرف ندارد. شب عيدي كاسبيمان به راه. زيرميزيمان را دو برابر ميدهيم اما...
ابوي ميگويد: فهميدم. وام بانكي است. بالاخره بهرهاش را آوردهاند پايين؟ اي جانم! پارتي گير آوردي؟ بازار سياه نباشد يك وقت!
ميگويم: نخير! مشاهدات ميداني از شعب پنج بانك بزرگ دولتي و خصوصي حاكي از اين است كه بانكداران بهدور از چشم بانك مركزي، كف نرخ سود انواع وام را ۲۶ درصد تعيين كردهاند. پس وام بانكي نيست!
ابوي ميگويد: عجب! بسته سياستي بانك مركزي كه اين نبود! پس چه كاري است كه ميگويي سود دارد؟
ميگويم: امروز گسترش فعاليت بر روي سنگ قيمتي و نيمه قيمتي در ايران زمينه رشدي به دنبال ندارد زيرا ميزان دستمزد روزانه يك تراشكار سنگ قيمتي برابر با بهاي يك عدد موز است.
ابوي فقط مرا نگاه ميكند...
ميگويم: به هواي كمك به بورس، بورس سنگهاي نتراشيده راه مياندازيم. بسته سياستياش را هم ميفروشيم. مد ميشود. كارفرمايان، وزرا، وكلا، آقازادهها، پورشه سوارا و... براي عهد و عيالشان سنگ نتراشيده ميخرند و ما در عوض، موزها را براي شب عيد احتكار ميكنيم.
ابوي دستش را روي پيشانيام ميگذارد كه ببيند تب دارم يا نه؟ ميگويد: امتنان داري!
ساكت ميشوم...