کد خبر: 634277
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۷
«حزب جمهوري اسلامي، شهيد بهشتي و ساماندهي نهادهاي نظام» در گفت‌وشنود با دكتر سيدمحمود كاشاني
محمدرضا كائيني

بي‌ترديد حزب جمهوري اسلامي با مديريت كارآمد رهبران آن به ويژه شهيد آيت‌الله دكتر بهشتي، در ساليان اوليه استقرار نظام اسلامي، ‌توانست بسياري از نابساماني‌ها و از هم گسيختگي‌هايي كه لازمه وقوع هر انقلاب است را، به حداقل برساند و در تشكيل نهادهاي انقلاب نقشي كم‌بديل ايفا نمايد. همين ويژگي سر رويارويي بسياري از دشمنان انقلاب با مجموعه حزب و شخص شهيد بهشتي بود كه آنان را به فكر انتقام از اين كانون جوشان نظام انداخت. در گفت‌وشنود حاضر و در سالروز تأسيس اين نهاد، دكتر سيدمحمود كاشاني‌‌ ‌از اعضاي اوليه شوراي مركزي حزب‌ روايات ناگفته‌اي را از سير ايجاد اين تشكل و توسعه كادر آن، نقش شهيد بهشتي در تدوين قانون اساسي و نيز ماجراي نافرجام نامزدي آن شهيد در آغازين دوره انتخابات رياست جمهوري بيان داشته است.

اولين خاطره شما از شهيد آيت‌الله بهشتي به عنوان دبير كل سال‌هاي بعد حزب جمهوري اسلامي چيست؟

بسم‌الله‌الرحمن الرحيم. آشنايي من با مرحوم شهيد بهشتي به سال‌هاي قبل از انقلاب برمي‌گردد. ايشان مدتي در هامبورگ بود. بعد كه به تهران برگشت، در حسينيه ارشاد سخنراني داشت كه من در آنجا براي اولين بار ايشان را ديدم و تا آن موقع برخورد مستقيم با او نداشتم. البته دوستان مشتركي داشتيم كه از طريق آنها ارتباطاتي بود، اما برخورد اول ما به اين شكل بود.

انديشه تشكيل حزب جمهوري اسلامي از چه زماني شكل گرفت و شما چگونه در جريان امر قرار گرفتيد؟

انقلاب داشت در ايران شكل مي‌گرفت و رژيم گذشته در حال سقوط بود. در هر حال، نظامي كه سال‌هاي طولاني در كشور حاكم بود و مديريت همه امور را به دست داشت، در حال فروپاشي بود و احتمال هرج و مرج ناشي از خلأ حكومت، همه را نگران كرده بود. در روزهاي قبل از پيروزي انقلاب، يكي از دوستانم پيشنهاد كرد كه با آيت‌الله خامنه‌اي ديداري داشته باشيم. من به محل فرهنگستان در پشت مدرسه سپهسالار رفتم و با ايشان ملاقات كردم. آقاي خامنه‌اي اساسنامه‌اي را كه مربوط به تشكيل حزب جمهوري بود به من دادند، آن هم در وقتي كه واقعاً هنوز صحبتي در مورد تشكيل حزب نبود.

آيا شما با تشكيل حزب موافق بوديد؟

بله. با توجه به تجربه نهضت ملي شدن نفت، اعتقاد داشتم كه بايد حزبي با اعتقادات معتدل و به دور از گرايشات چپ و راست در كشور به وجود بيايد تا به عنوان سرمايه‌اي براي اداره كشور در ماه‌هاي پس از انقلاب، ذخيره شود و تداوم فرآيند صحيح سياسي از طريق آن ممكن گردد. من قبل از پيروزي انقلاب و به طور مشخص، از شهريور57 در انديشه تشكيل چنين حزبي بودم، البته نه اينكه شخصاً آن را تأسيس كنم. بلكه با توجه به تجربه‌هاي تلخ نهضت ملي نفت و جنبش‌هاي بي‌سرانجام ديگر، تأسيس چنين حزبي را مهم‌ترين موضوع مي‌دانستم. در پاريس كه بودم به پاره‌اي از افراد چنين پيشنهادي را دادم، ولي بعد متوجه شدم كه آنها اساساً دنبال خواسته‌هاي ديگري هستند.

در اين زمينه چه چالش‌هاي مهمي وجود داشت؟

مهم‌ترين بحث اين بود كه عده‌اي از روحانيون به گروه‌هاي خاصي گرايش داشتند، عده ديگري فريفته عقايد ماركسيسم و عده‌اي هم بي‌تفاوت بودند و گرايش ورود به مسائل سياسي را نداشتند. البته برخي از همين عده بعدها براي حزب جمهوري اسلامي و شخص مرحوم بهشتي مشكل‌ساز شدند.

نتيجه مذاكرات شما با آيت‌الله خامنه‌اي چه بود؟

ايشان مسئله تأسيس حزب را مطرح كردند و من با اشتياق، از اين فكر استقبال كردم. ايشان اساسنامه را به من دادند و گفتند كه بررسي كنم و نظراتم را بگويم. وقتي خواندم ديدم از جهات مختلف، از جمله مسائل ايدئولوژيك حزب، مباني حقوق مردم، مسائل اقتصادي و امور ديگر جاي كار بسيار دارد، زيرا براي تأسيس يك حزب، ساختارهاي ايدئولوژيك آن بايد دقيقاً تعريف و تبيين شوند، اما در هر حال در آن زمان، هدف اين بود كه ساختاري به وجود بيايد و افراد علاقه‌مند به كشور و همسو با روحانيت اصيل، حول آن محور جمع شوند تا خلأ سقوط رژيم گذشته به سرعت پر شود. اساسنامه را مطالعه و نظراتم را مطرح كردم و قرار شد در جلسه گسترده‌تري، اين مسائل مورد بحث و بررسي قرار گيرند. در اين جلسه، 7 نفر، يعني آقايان بهشتي، خامنه‌اي، باهنر، آيت، هاشمي‌رفسنجاني، موسوي‌اردبيلي و خود من حضور داشتيم.

در آن جلسه چه تصميماتي اتخاذ شد؟

رويدادها به سرعت در حال شكل‌گيري بودند و قرار شد فعلاً با همان اساسنامه، كار را شروع كنيم و عضوگيري افراد علاقه‌مند آغاز شود. عضوگيري را در كانون توحيد انجام داديم و من و مرحوم بهشتي و يكي دو نفر ديگر در پذيرش مردم و ايجاد دفتر براي ثبت نام از آنها، نقش مؤثري داشتيم. در ظرف همان روز اول با انبوهي از مراجعين سروكار پيدا كرديم، به طوري كه نمي‌دانستيم چگونه آن را سازماندهي كنيم.

سازماندهي افراد داوطلب عضويت به چه شكل صورت گرفت؟

دفتر حزب در سرچشمه استقرار پيدا كرد و افرادي در آنجا مشغول كار شدند. آنجا قبلاً دانشكده الهيات بود. بايگاني بزرگي را در آنجا تشكيل داديم و كارت ثبت نام براي افراد صادر شد. در اين زمان تصميم گرفتيم شوراي مركزي را گسترش بدهيم و از افرادي كه در سال‌هاي قبل از انقلاب در ميدان مبارزه حضور داشتند، اعضايي را بپذيريم و به تدريج تعداد افراد به 20 و بعد30 نفر افزايش پيدا كرد. شوراي مركزي حزب، موقتي بود و قرار بود در آينده كنگره‌اي از حزب تشكيل شود و كساني كه مي‌توانستند اكثريت آرا را به دست آورند، انتخاب شوند. تا اينكه انقلاب شد و همه غافلگير شدند و همه امور به هم ريختند!

نقش حزب جمهوري اسلامي را در ساماندهي به وضعيت آشفته ‌كشور پس از پيروزي انقلاب تا چه ميزان مؤثر مي‌دانيد؟

هنوز انقلاب پيروز نشده بود و ما در اوايل دهه انقلاب بوديم كه از ما دعوت شد در مدرسه رفاه حضور پيدا كنيم. در آنجا دولت موقت را انتخاب كرده بودند، ولي هنوز چند روزي به پيروزي انقلاب مانده بود. امام سخنراني نسبتاً قاطعي ايراد كردند و من انتظار داشتم كه دولت موقت آقاي مهدي بازرگان مهار كارها را در دست بگيرد و با فروپاشي ارتش، مانع از افتادن اسلحه به دست گروهك‌ها شود. در آن مجلس با كمال شگفتي ديدم كه بازرگان در گوشه‌اي نشسته و مثل يك مستمع بي‌طرف، با تسبيحش بازي مي‌كند! و كوچك‌ترين اظهار نظري در باب مسائلي كه براي اداره كشور، مهم بودند، نمي‌كند. همان ‌جا متوجه شدم در آن شرايط بحراني، فردي كه چنين سردرگم در ميان جمع نشسته، نمي‌تواند كشور را اداره كند، در حالي كه امام و روحانيت از او پشتيباني مي‌كردند تا قدرت را در دست بگيرد و مانع از آشفتگي كشور شود. در هر حال، به هر دليلي در آن مقطع، مهندس بازرگان براي چنان شغلي انتخاب شد و متأسفانه غرامت‌هاي سنگيني براي كشور به بار آمد. در آن دوره، عملاً شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي ‌و روحانيون مؤ‌سس آن، قدرت را در دست گرفتند و تا حدي زيادي، كشور در سايه تلاش آنها اداره شد و انصافاً هم در روزهاي انقلاب و شكل‌گيري دولت در كشور نقش بسيار سازنده و تعيين‌كننده‌اي داشت.

آيا امام با تشكيل حزب موافق بودند؟

بله. آن روزها مكرر مي‌شنيدم كه امام اصرار داشتند چنين حزبي تشكيل شود. از آقاي بهشتي و آقاي خامنه‌اي هم مي‌شنيدم كه امام به اين كار، اشتياق فراوان دارند و لذا حزب غير از پشتوانه معنوي و مردمي، مورد توجه شخص امام هم بود. از سوي ديگر روحانيوني كه هسته اوليه حزب را تشكيل داده بودند، همگي اهل مبارزه و مورد قبول همگان بودند. سرعت رويدادها بسيار زياد بود و ما بايد سعي مي‌كرديم از رويدادها جلو بيفتيم.

نقش شهيد بهشتي را در ساماندهي و اداره حزب چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

نقش ايشان سازنده و محوري بود و در تأسيس حزب، تأثير عمده داشت. روحانيوني كه آن زمان در حزب بودند، او را قبول داشتند و به رهبري پذيرفته بودند. اداره شوراي مركزي هم ‌عملاً به عهده او بود، به اين شكل كه در نگارش صورت جلسات، بسيار نظم داشت و با آن كه گفت‌وگوها ضبط مي‌شدند، ولي او به اين اكتفا نمي‌كرد و دائماً يادداشت برمي‌داشت.

در آن ايام، فضاي حاكم بر جلسات شوراي مركزي چگونه بود و هنگامي كه حوادث مهم كشور در آن طرح و بررسي مي‌شدند، چگونه جمع‌بندي‌ها وتصميمات شكل مي‌گرفت؟

در آن روزها كشور در حالت بحراني به سر مي‌برد، دولت موقت، وزراي كاردان و با لياقت نداشت و شخص مهندس بازرگان هم مدير آن شرايط بحراني نبود، در نتيجه همه بار مسئوليت، به حزب تحميل مي‌شد. درمواردي گاه، اخبار نگران‌كننده‌اي مي‌رسيد و بعضي‌ها هم سرخورده مي‌شدند، ولي مرحوم بهشتي فردي اميدوار و از مديريت برخوردار بود و غالباً كاري مي‌كرد كه نااميدي و سرخوردگي افراد از بين مي‌رفت و به تدريج بر اوضاع مسلط مي‌شدند.

برخورد شهيد بهشتي نسبت به جريانات و گرايشات گوناگون داخلي حزب چگونه بود؟

در آغاز كار، اختلافات عميق نبودند و تفاهمي بر حزب حاكم بود و در نتيجه، حزب توانست در تجديد بناي كشور و اداره آن، نقش بسيار سازنده‌اي را ايفا كند. تصويب قانون اساسي از اولويت‌هاي اصلي كشور بود و بايد ساختارهايي چون مجلس، رياست جمهوري و ساير نهادها، پا مي‌گرفتند. حزب جمهوري اسلامي در اين زمينه، نقش ويژه‌اي داشت و معرفي شخصيت‌هاي مؤ‌ثر براي مجلس خبرگان و بعد هم مديريت شخص آقاي بهشتي در اداره مجلس خبرگان، فراموش‌نشدني است. در مجلس خبرگان هم بحران‌هايي پديد آمد، ولي قانون اساسي به هر تقدير نوشته و در همه‌پرسي مربوطه به رأي ملت گذاشته شد. انتخابات رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي هم از مسئوليت‌هاي سنگيني بود كه به دوش حزب افتاد.

آيا شهيد بهشتي مسائل مطرح شده در مجلس خبرگان را در شوراي مركزي حزب مورد بحث و بررسي قرار مي‌داد؟

خير، مجلس خبرگان استقلال داشت و تصميمات در خود مجلس گرفته مي‌شد. گرفتاري‌هاي كشور فوق‌العاده زياد بود و ما خشنود بوديم كه مجلسي تشكيل شده كه به سرعت تدوين قانون اساسي را انجام مي‌دهد.

برخي معتقدند كه شهيد بهشتي هنگام اداره مجلس خبرگان، به ايجاد فضايي كمك كرد كه عملاً به سوي خواسته‌هاي حزب جمهوري اسلامي پيش رفت. نظر شما در اين زمينه چيست؟

من به دلايلي در مجلس خبرگان حضور نداشتم كه در حال حاضر جاي طرح اين دلايل نيست. مشروح مذاكرات مجلس خبرگان از صدا و سيما پخش مي‌شد و خواه و ناخواه هر كسي قضاوت خودش را داشت. به اعتقاد من اداره چنين مجلسي، ابداً كار ساده‌‌اي نبود. مرحوم آيت‌الله منتظري رئيس مجلس بود، اما عملاً مجلس را مرحوم بهشتي اداره مي‌كرد و انصافاً بسيار خوب توانست نظرات متضاد و حتي معارض را كنار هم بنشاند و سر و سامان دهد. قانون اساسي بي‌نقص نبود و بعضي از مسائل، تحت تأثير جو پس از انقلاب، در آن طرح شدند، ولي كاري كه در آن روزها انجام شد، حقاً قابل تقدير است.

از جمله القائاتي كه در دو دهه اخير برخي به آن دامن مي‌زنند اين است كه شهيد دكترحسن آيت، اصل ولايت فقيه را با الهام از دكتر مظفر بقايي و اعضاي حزب زحمتكشان مطرح كرد و شهيد بهشتي براي تصويب آن تلاش كرد. با توجه به آشنايي نزديك شما با هر سه چهره اين سخن را تا چه حد صحيح مي‌دانيد؟

اين كه كسي ادعا كند دكتر بقايي انديشه ولايت فقيه را مطرح كرده، به كلي تهي از حقيقت است. تفكر او در مرامنامه حزبش منعكس است و چنين چيزي در سابقه فكري او وجود ندارد. البته او هميشه با آيت‌الله كاشاني روابط نزديكي داشت، ولي فكر ولايت فقيه و طرح آن درمجلس خبرگان، عمدتاً پرداخته ذهن آقايان منتظري، بهشتي و آيت بود. در اين ميان مرحوم دكتر آيت، شناخت عميقي از مبارزات ملت ايران و نهضت ملي شدن نفت و حيله‌هايي كه انگليسي‌ها به كار ‌بردند تا آيت‌الله كاشاني را از ميدان مبارزه بيرون برانند و رويدادهاي بعدي را رقم بزنند، داشت و لذا فكر ولايت فقيه به شكلي جدي در ذهن او مطرح بود تا بعدها دشمن نتواند با فريب مردم، نهضتي را كه با مجاهدت‌هاي امام به پيروزي رسيده بود، منحرف سازد. در پيش‌نويس قانون اساسي كه به مجلس خبرگان تقديم شد، اصل ولايت فقيه وجود نداشت. شهيد آيت موضوع را طرح كرد و شهيد بهشتي و سران حزب از آن حمايت كردند. بي‌ترديد بدون اين پشتيباني، اين انديشه پيش نمي‌رفت. از همين رو بود كه مرحوم آيت در مقطع پس از برگزاري مجلس خبرگان، به شدت ترور شخصيت شد.

ترور شخصيت دكتر آيت در چه بستري و به چه عللي صورت مي‌گرفت؟

مرحوم آيت از آغاز به هويت و نقش بني‌صدر واقف بود و مي‌دانست كه او از لحاظ سياسي، انسان توانايي نيست و در واقع با حمايت سياست‌هاي خارجي، به رشد قارچ‌گونه خود ادامه مي‌دهد. بني‌صدر خود را از پيروان مصدق و بختيار مي‌دانست و شهيد آيت به اين موارد هم حساسيت داشت و نمي‌خواست به او اين امكان را بدهد كه به قدرت برسد. ترور شخصيت مرحوم آيت از سوي افراد گروه‌هاي طرفدار بني‌صدر صورت گرفت.

نطق‌هاي تند دكتر آيت در مجلس تا چه حد متأثر از عضويتش در حزب بود؟

او دبير سياسي حزب و داراي اطلاعات وسيع تاريخي و برخوردار از حمايت اغلب روحانيون و نيز داراي پيشينه سياسي و مبارزاتي طولاني بود. عده‌اي در حزب، او را مانع پيشرفت برنامه‌هاي خود مي‌دانستند. شبي كه واقعه هفت‌تير پيش آمد، عده‌اي در درون حزب بسيج شده بودند كه او را محاكمه حزبي كنند، اما اكثريت اعضاي حزب به نفع او رأي دادند. البته در آن دوره، من مدت‌ها بود كه از حزب فاصله گرفته بودم، چون از يك سو نهادهاي نظام استقرار يافته بودند و از سوي ديگر، دوگانگي در درون حزب آزاردهنده بود.

در وقايع مربوط به انتخابات رياست جمهوري، چرا حزب نتوانست آن گونه كه بايد، نقش خود را در اين زمينه ايفا كند.

تا زماني كه قرار بود به وضعيت كشور سروساماني داده شود، با مشكل زيادي روبه‌رو نبوديم. مشكل وقتي به وجود آمد كه دكتر بهشتي، در تمامي عرصه‌ها نقش بارزي پيدا كرد. با نزديك شدن انتخابات رياست جمهوري، سياست‌هاي خارجي و گروهك‌هاي داخلي كه نمي‌خواستند شخصيت مقتدر و كارداني مهار كشور را به دست بگيرد، جو سنگيني را عليه دكتر بهشتي در داخل كشور به وجود آوردند. گروهك‌ها و افراد مختلفي در اين فضاسازي نقش و تأثير منفي داشتند. مسئله موقعي دشوارتر شد كه افرادي در درون خود حزب، به جريانات مخالف دكتر بهشتي جذب شدند. گروه مجاهدين انقلاب اسلامي كه ماهيتشان هنوز مشخص نشده بود، سعي خود را كردند كه شهيد بهشتي نامزد رياست جمهوري نشود.

آيا شهيد بهشتي شخصاً علاقه‌مند بود كه كانديدا شود؟

شهيد بهشتي شخصيت مسئوليت‌پذيري بود و از سوي ديگر، همگان مديريت وي را قبول داشتند. او آمادگي اين كار را داشت، ولي بسياري بودند كه مي‌دانستند چنانچه او زمام امور را به دست بگيرد، به علت شناختي كه از ماهيت همه افراد و گروه‌ها دارد، ميدان را براي تاخت و تاز آنها خالي نمي‌گذارد و لذا به هر شكلي كه توانستند كارشكني كردند. يادم هست در يكي از جلسات شوراي مركزي حزب، هنگامي كه مسئله تعيين نامزد مشترك با گروه موسوم به مجاهدين انقلاب اسلامي پيش آمد، آنها طلبه گمنامي را به عنوان نامزد معرفي كردند كه ابداً با دكتر بهشتي قابل قياس نبود! آنها از همان ابتدا راه نفاق را در پيش گرفتند و در داخل شوراي حزب هم برداشت‌هايي منفي را در مورد او مطرح كردند و در مجموع، شرايط را به قسمي هدايت كردند كه نام شهيد بهشتي به عنوان كانديدا مطرح نشود.

نظر شخصي شما در اين مورد چه بود؟

من هوادار نامزدي دكتر بهشتي بودم، اما گروه‌هايي كه نظر منفي داشتند، فضاي كشور را به گونه‌اي مسموم كردند كه بني‌صدر مطرح شد و عملاً جلو افتاد. در اين زمينه مسائلي هست كه نمي‌شود به اين سادگي بيان كرد و اين اولين آسيبي بود كه به جمهوري اسلامي وارد شد.

شهيد بهشتي رياست قوه قضائيه را با ميل پذيرفت يا از سوي امام به ايشان تكليف شد؟

خير. در جلسه‌اي كه من و يكي از اعضاي حزب حضور داشتيم، دكتر بهشتي گفت كه با اكراه اين مسئوليت را قبول كرده است و واقعاً هم در آن شرايط، كس ديگري نمي‌توانست اين سمت را بپذيرد و امام هم بسيار روي مسئله قوه قضائيه حساسيت داشتند.

آيا در زمينه قضا هم با شهيد بهشتي همكاري داشتيد؟

شهيد بهشتي در آغاز ورود به دستگاه دادگستري از من و چند نفر ديگر دعوت كرد و جلسات متعددي را در ديوان عالي كشور تشكيل داديم. اين جلسات مدتي ادامه پيدا كرد و بعد من درگير تدريس در دانشكده حقوق و گردآوري اسناد مربوط به آيت‌الله كاشاني شدم و ارتباطم با اين جلسات، كمتر شد. آن روزها هر لحظه از جايي فتنه‌اي برمي‌خاست و مسئوليت ديوان عالي كشور را دشوار مي‌كرد. شهيد بهشتي تا وقتي زنده بود، از عهده اين مسئوليت بزرگ برآمد.

نقش افرادي را كه پس از شهيد بهشتي عهده‌دار اين منصب شدند چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به اعتقاد من پيامدهاي مثبتي نداشتند و نهادهاي جاافتاده در قوه قضائيه را حذف يا تضعيف كردند. بدتر از همه اينكه از قضات ارزشمند استفاده نكردند و برخي از قوانين را هم دچار آشفتگي‌هايي كردند. در قانون مدني، پيش از انقلاب نوآوري‌هايي شده بود. از جمله قانون حمايت از خانواده كه كمبودهاي قانوني بخش طلاق و نكاح را جبران مي‌كرد و ضرورت داشت اين روند تحول و نوسازي ادامه پيدا كند، اما پس از شهيد بهشتي، افرادي درصدد تخريب قانون مدني برآمدند كه هنوز هم جامعه، گرفتار اين آشفتگي‌هاست. تصويب قانون دادگاه‌هاي عمومي و حذف دادسراها نه تنها دستاورد مثبتي نداشته است كه بايد مدت‌ها بگذرد تا وضعيت به حالت اول برگردد.

انحلال پليس قضايي هم همين طور؟

بله. در حالي كه اگر ادامه پيدا مي‌كرد، بسياري از مشكلات پيش نمي‌آمد.

همكاري شما با شهيد بهشتي در زمينه قضايي، در كدام مقاطع و چگونه بود؟

يك بار هنگامي كه دولت موقت با استعفا دادن‌هاي مكرر، اداره كشور را معوق گذاشت، امام اداره امور را به شوراي انقلاب واگذار كردند. شهيد بهشتي به من گفت كه وزارت دادگستري را بپذيرم. اعتقادات و روش‌هاي مورد نظر من به گونه‌اي بود كه نمي‌توانستم با روش گذشته به كار ادامه بدهم. قانون اساسي هم كه هنوز تصويب نشده بود و ديدگاه‌هاي مختلفي هم مطرح بودند كه با نظرات من در مورد استقلال وزير دادگستري همخواني نداشتند. از دكتر بهشتي خواستم زمينه‌اي را فراهم آورد كه من نظراتم را با شخص امام مطرح كنم كه گفتند به علت كثرت مسائل و لزوم تعجيل در نصب مسئولان، چنين امري امكان‌پذير نيست و لذا من اين مسئوليت را نپذيرفتم. بعد هم كه هنگام انتصاب دكتر بهشتي به سمت رياست ديوان عالي كشور، در جلساتي كه در ديوان تشكيل مي‌شد و قرار بود كميسيون‌ها و قوانين تازه مورد بحث قرار گيرند، شركت مي‌كردم. آخرين بار هم با اصرار شهيد بهشتي، مسئوليت هيئت ايران در ديوان داوري لاهه را براي رسيدگي به پرونده ايران و امريكا پذيرفتم. از طرف ايران بايد سه داور شركت مي‌كردند كه هيچ يك از قضاتي كه به آنها مراجعه كرديم، زير بار اين مسئوليت سنگين نرفتند. طرف مقابل هم دولت امريكا و شركت‌هاي امريكايي بودند كه رويارويي با وكلاي آنها كار ساده‌اي نبود. من حتي با همكاران خود در دانشگاه ملي (بهشتي) هم صحبت كردم، اما سرانجام هم نتوانستيم داور سوم را بيابيم و ناچار شديم يكي از افراد وزارت خارجه را همراه ببريم.

چه كساني به ترور شخصيت شهيد بهشتي پرداختند و چرا؟ واكنش ايشان چه بود و سرانجام اين فرآيند به چه پيامدهايي منتهي شد؟

مخالفان شهيد بهشتي، اعضاي نهضت آزادي، منافقين و امثالهم به جوسازي عليه او پرداختند و سياست‌هاي خارجي هم كه پيوسته در پي حذف او بودند، به كمك آنها آمدند. هميشه هنگامي كه مي‌خواهند فردي را ترور جسمي بكنند، ابتدا با ترور شخصيت، او را ساقط مي‌كنند، لذا ما بايد پيوسته شگردهاي دشمن را در ترور شخصيت در سطح جامعه مطرح كنيم تا آيندگان عبرت بگيرند و اين گونه فضاسازي‌ها را تشخيص بدهند و با آگاهي، با آن مقابله كنند.

از واقعه هفتم تير چه خاطره‌اي داريد؟

در آن روزها من ايران بودم چون موسم تعطيلات تابستاني دادگاه لاهه بود. شب بود كه من در كتابخانه نشسته بودم كه يكي از دوستان زنگ زد و خبر انفجار را داد. آن لحظه تا چند ساعت مرتب به كساني زنگ مي‌زدم كه ممكن بود خبر موثقي از ابعاد فاجعه و كشته‌شدگان داشته باشند، از جمله به منزل دكتر آيت زنگ زدم اما كسي گوشي را برنداشت. من احتمال قوي دادم كه او هم در آن جلسه بوده و شهيد شده است، اما وقتي فردا صبح زنگ زدم گوشي را برداشت و گفت: «من در جلسه قبل از نماز مغرب حزب بودم اما بعد از ختم جلسه احساس خستگي شديدي داشتم و به منزل آمدم و استراحت كردم.» البته آن شب قرار بود برادر من هم در آن جلسه شركت كند كه ظاهراً فردي از موكلين ايشان از كاشان به ديدارش آمده بود و طبعاً نتوانسته بود در جلسه شركت كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار