جشنواره سي و دوم فيلم فجر تصوير سينماي ايران در سال 93 را ترسيم كرد و از هم اكنون ميتوان حدس زد كه در سال 93 وضعيت سينماهاي كشور چگونه خواهد بود.
مشخصه بارز جشنواره سي و دوم اين است كه نشان داد نميتوان به اسمها اعتماد كرد و اپيدمي فيلم بد ساختن امسال در بين همان نامهاي بزرگ ديده ميشد. وقتي به نقدهاي منتشر شده در رسانهها درباره فيلمهاي ساخته شده توسط كارگردانهاي اسمي سينماي ايران نگاهي مياندازيم به جز چند فيلم هيچ كدام از آثار اين فيلمسازان نتوانسته رضايت منتقدان را جلب كند.
كيميايي و مهرجويي فرار از پاسخگوييمسعود كيميايي و سبك خاص فيلمسازياش بخش جدانشدني از سينماي ايران است. كيميايي پيش از انقلاب فيلمهاي جريانسازي چون«قيصر»،«گوزن ها» و « سفر سنگ» را ساخته است و بعد از انقلاب نيز فيلمسازي را ادامه داد. كارگردان فيلم «سرب» امسال بعد از دو دوره غيبت با «متروپل» به جشنواره آمده بود. كيميايي با فيلم «جرم» توانسته بود سيمرغ بهترين فيلم جشنواره را بگيرد و امير ابيلي در نقد اين فيلم مينويسد: مسعود كيميايي حالا ديگر نه به سينما فكر ميكند، نه به مخاطب و نه به هيچ چيز ديگر. او فيلمساز سابقاً كاربلدي است كه حالا با فيلمهايش ميخواهد نفسانيات خودش را راضي كند. ميخواهد با خاطرات و دنياي خودش عشق بازي كند. ميخواهد از جهاني كه خلق ميكند، لذت ببرد. نشست خبري فيلم كيميايي در جشنواره برگزار نشد تا اين كارگردان هم از سؤالهاي خبرنگاران فرار كند، هم با اينكارش دهنكجي به جشنواره داشته باشد.
داريوش مهرجويي نيز مانند كيميايي سابقه توليد فيلمهاي درخشاني دارد. همان طور كه «گاو» را در اوج جواني ساخت و يك تحول اساسي در سينماي ايران به وجود آورد. دهه 60 و 70 را ميتوان دهه فيلمهاي ماندگار مهرجويي دانست. از «اجاره نشينها» تا «هامون» رد پاي سينماي قصهگوي مهرجويي به چشم ميخورد. اما اين كارگردان نيز امسال مشابه دو سال گذشته فيلمي را ساخت و به جشنواره آورد كه نشانههاي زوال يك فيلمساز به خوبي در آنها نمايان بود. مسعود فروتن كارگردان و مدرس سينما درباره «اشباح» ميگويد: ديگر نميتوان از مهرجويي انتظار فيلمهاي كارنامه طلايياش را داشت. «اشباح» مرا به ياد دهه 30 انداخت؛ آدم بد، كلفتي كه ميخواهد مانند خانم خانه لباس بپوشد، در نهايت عشق دختر و پسري كه آخر داستان خواهر و برادر از آب درميآيند و نميتوانند با هم ازدواج كنند! خانمي كه فرزندش را از هشت سالگي به خارج از كشور ميفرستد و هيچ گاه از او خبري هم نميگيرد و. . . هيچ يك از آدمهاي اشباح، آدمهاي آشناي اين روزهاي زندگي ما نيستند.
مهرجويي هم امسال حاضر نشد در نشست خبري فيلمش حضور داشته باشد، ولي مدتي است رابطه خوبي با منتقدان سينما ندارد و از اينكه از فيلمهايش ايراد گرفتند، رنجيده شده است.
بني اعتماد قصهها و پوراحمد رزمندهرخشان بنياعتماد «قصهها» را با نگاهي به ادامه داستان زندگي قهرمانان فيلمهاي قبلياش ساخت. اين فيلم اپيزوديك زنجيرهاي از اتفاقات مرتبط به هم را نشان ميدهد كه در هر بخش يكي از قهرمانان فيلمهاي سابق اين كارگردان ديده ميشود و جالب اينجاست كه بخش عمدهاي از مشكلات اين افراد نيز در گير بودن با دولت غيرخدمتگزار و آسيبديدگي از حوادث بعد از خرداد 88 است.
منتقد سايت كافه سينما در نقد اين فيلم مينويسد:«قصهها» بزرگترين ضربهاش را از فيلمنامه ضعيف و بيدقت خود ميخورد كه براي ايجاد پيوند ميان كاراكترها و پريدن از داستاني به داستان ديگر به وجود يك صحنه كه هر دو كاراكتر مورد نظر داستان قبلي و بعدي در آن قرار دارند، بسنده ميكند؛ كاري كه دست كم 10 سال است كه تبديل به يك كليشه صرف و الگويي آماده و از پيش ساخته شده است. مسلماً چنين فيلمنامهاي نميتواند از پس ذهن كنجكاو مخاطبش بربيايد و او را با اين انتقالهاي پي در پي و گاهاً تركيب المانهاي مختلف داستانها در يكديگر، سردرگم و كسل ميكند. بني اعتماد نيز با آنكه ديدگاههاي سياسياش جاي نقد دارد اما فيلمش در حد آثار قبلي وي نبود و اين فيلمساز زن نيز نتوانست انتظارها را برآورده كند. اما كيومرث پوراحمد كه با «اتوبوس شب» سينماي جنگ را تجربه كرده بود و تلاش داشت تا سياهيهاي جنگ را به تصوير بكشد، امسال «50 قدم آخر» را به جشنواره آورده بود. اين فيلم نيز مانند«اتوبوس شب» اثري ضد جنگ است، بنابراين نميتوان آن را با سينماي دفاع مقدس كه بر پاي حس ميهن دوستي و ايثار شكل گرفته است، يكي دانست.
كيومرث پوراحمد كه خود اصفهاني است، فيلمش را به شهداي نجفآباد اصفهان تقديم كرده، فيلمي كه در آن كمتر از صحنههاي جنگي معمول خبري است. فيلم پوراحمد به رغم بودجه مناسب در عمل آنقدر بد بود كه خندههاي تماشاگران را به همراه داشت: خندههايي كه باعث شد تا كارگردان فيلم در نشست خبري فيلمش با ناراحتي از اينكه حضار در سالن به فيلم او خنديدهاند، گلايه كند.
فريدون جيراني، خاطراتي به رنگ قرمز و صورتيفريدون جيراني خودش معتقد است كارگرداني حرفه است، اما نميتوان حرفهاي بودن وي را به سينماي مؤلف و پيشگام ايران ربط داد بلكه بيشتر فعاليت اين كارگردان در سينماي بدنه بوده، اصطلاحي كه خود جيراني علاقه زيادي به آن دارد. «خواب زدهها» با نام قبلي«زندگي دوگانه فيروز»، نام فيلم اين كارگردان در جشنواره سي و دوم بود. جيراني نيز مدتها از جشنواره دور بود و ميتوانست با «خواب زدهها» بازگشت خوبي به فيلمسازي داشته باشد. فيلمنامه «خواب زدهها» متعلق به رحمان سيفي آزاد از مديران صدا و سيما است كه تهيهكنندگي فيلم را نيز برعهده داشت. جيراني تلاش كرده بود كه فضاي فانتزي را به نمايش بگذارد ولي مهمترين نقطه اتكاي فيلمش بازي تكراري «اكبر عبدي» بود. جيراني حتي نتوانست خاطره فيلم «قرمز» را كه در اواخر دهه 70 ساخته بود، تكرار كند.
عياري، خشن و سياهكيانوش عياري مدتها بود كه فيلم سينمايي نساخته بود. كارگردان فعال دهه 60 و 70، چندين سال خود را از فيلمسازي دور كرده بود. عياري كه با ساخت سريال زيباي «روزگار قريب» و شرح زندگاني دكتر قريب، پدر پزشكي اطفال در ايران خاطرات خوبي از زندگي چند نسل از ايرانيان را به تصوير كشيده بود، امسال فيلمي را در جشنواره نمايش داد كه باعث ناراحتي و وحشت تماشاگران شد. «خانه پدري» سه سال پيش ساخته شده و از آن زمان تاكنون در توقيف به سر ميبرد. جشنواره سي و دوم محملي براي نمايش آثار توقيفي شد و اين فيلم توانست در آن حضور يابد. صحنه خشن قتل يك دختر توسط پدر و برادرش در ابتداي فيلم يكي از بحث برانگيزترين سكانسهاي تمام فيلمهاي به نمايش در آمده در طول جشنواره سي و دوم است. ابيلي در نقد اين فيلم مينويسد: «خانهپدري» فيلمي است كه اگر در هر كشوري جز خود ايران و توسط هر شخصي جز كيانوش عياري ساخته شده بود، اكثريت فعالان رسانهاي و سينمايي به آن لقب فيلم «ضد ايراني» ميدانند. در تمام طول فيلم حتي يك لحظه تصويري مثبت از ايرانيان ارائه نميشود. اما حالا چون فيلم در ايران ساخته شده است و در دولت دهم توقيف بوده و جناب عياري آن را ساخته، شده است فيلمي در راستاي «نقد تعصب»، «نقد تحجر» و. . . و كسي نيست بگويد فيلمي را ميتوان «منتقد» ناميد نه «سياهنما» كه در دل داستان و در شخصيتپردازيهايش علاوه بر نشان دادن يك فرد متعصب و خشن، يك فرد ايدهآل و سالم را هم نشان دهد تا دچار يكجانبهگرايي نشود.
عياري نيز نتواست بازگشت خوبي به سينما داشته باشد. از ميان كارگردانهاي نسل دوم تنها حاتميكيا بود كه با «چ» درخشش خيرهكنندهاي داشت. تبريزي با «طبقه حساس» فيلم متوسطي را به نمايش گذاشت در صورتي كه وجود پيمان قاسم خاني و رضا عطاران به همراه طنازيهاي كمال تبريزي ميتوانست وضعيت اين فيلم را بسيار بهتر كند. بهروز افخمي نيز با «آذر، شهدخت، پرويز و ديگران» فيلمي خانوادگي ساخته بود كه انگار بخشي از يك ميني سريال موفق است و ميشد داستان فيلم را براي چند ساعت ديگر ادامه داد. «رستاخيز» احمد رضا درويش هم كه براي آن تبليغ زيادي شده بود بيش از آنكه در روايت واقعه عاشورا موفق باشد، به خاطر روايتهاي متضادش با حركت عاشورا و عبور از خط قرمزهاي اخلاقي و مذهبي در مورد تصويرسازي چهره اهل بيت (ع)، شناخته خواهد شد. كارگردانهاي نسل دوم سينما به جز حاتميكيا، نتوانستند آنطور كه كارنامهشان نشان ميدهد، موفق باشند. امسال سال شكسته شدن هيبتهاي ماورايي برخي از كارگردانها در ذهن دوستداران سينما بود.
مسعود فروتن كه بسياري از فيلمهاي جشنواره را در برج ميلاد تماشا كرده است، بعد از اكران فيلم اشباح، به خبرنگار «جوان» گفت: آثاري مانند اشباح خبر از پايان دوران فيلمسازي اين پيشكسوتان سينما دارد. مناسبتر است اين كارگردانان، فيلمسازي را به جوانان نسل بعد از خود بسپارند. در عرصه تئاتر هم همينگونه است مرديم از بس رادي و چخوف ديديم، چقدر خوب است كه پيشكسوتان راه را براي جوانان و سبكهاي جديد باز كنند. با توجه به اينكه سينماها و سالنهاي تئاتر ما محدود است، بهتر است كارگرداناني كه 60 سال كار كردهاند، كار را به نسلي بسپارند كه 10 سال است كار را شروع كردهاند. پيشنهاد فروتن از يك نظر ميتواند باعث انتقال تجربه به نسلهاي جديد سينماي ايران شود و از سوي ديگر باعث خواهد شد تا اين كارگردانها كه دوران ركود و زوال فيلمسازي را طي ميكنند، خاطرات خوب فيلمهاي قبليشان را با فيلمهاي ضعيف خود خراب نكنند.