
از 25 ژانويه 2011 قريب بيش از دو سال و نيم گذشته و مصر به عنوان يكي از قطبهاي اصلي بهار عربي در اين مدت فراز و نشيبهاي بسيار داشته است. 25 ژانويه نقطه آغازين قيام مصر و به گفته برخي، انقلاب مصر بود كه منجر به سقوط حسني مبارك در 11فوريه شد و بعد از آن شوراي نظامي زمام امور را به دست گرفت تا آن كه انتخابات رياست جمهوري برگزار شد و نخستين رئيسجمهور غيرنظامي اين كشور به نام محمد مرسي به قدرت رسيد. بهرغم اميدواريهاي بسيار به حكومت مرسي، او نتوانست از عهده مشكلات بسيار داخلي و خارجي مصر برآيد و در نخستين سالگرد انتخابش با موج گسترده مردمي روبهرو شد كه با دخالت ارتش مصر كار را براي او تمام كرد و روانه زندان شد. اكنون، مرسي و بسياري از رهبران اخوانالمسلمين در زندان هستند و منتظر روز محاكمه. هواداران آنان به شدت سركوب شدهاند و دولت موقت مصر با حمايت قاطع ارتش اين كشور سرگرم تدوين قانون اساسي جديد است و زمينه براي انتخابات پارلماني و رياست جمهوري آينده را فراهم ميكند تا آن كه وظيفه خود را در انجام مرحله انتقالي تمام كند.
نيمه نخست بازي مصري
اين توضيح بسيار كوتاه و فشردهاي از وقايعي است كه در طول اين مدت بر سر مصر آمده است؛ اما آيا تمام ماجرا اين است؟ آيا كار اخوانالمسلمين و حزب آزادي و عدالت آن را در اين شرايط بايد تمام شده دانست و اين جريان ديگر نقشي در آينده مصر نخواهد داشت؟ به نظر ميرسد كه وقايع مصر از 25 ژانويه 2011 را ميتوان مثل يك بازي فوتبال دانست كه تنها نيمه اول آن تمام شده و وضعيت فعلي، همان وقت استراحت بين دو نيمه است. اخوان المسلمين در نيمه نخست توانست بازي را به نفع خود شروع كند اما پايان نيمه با شكست سنگين آن تمام شد و با وضعيت انتقالي فعلي، تيمها در بين دو نيمه قرار گرفتهاند و خود را آماده براي بازي در نيمه دوم ميكنند تا آن كه در پايان معلوم شود كدام تيم برنده بازي سياست در مصر خواهد شد. براي نيمه دوم تحليل چگونگي نيمه نخست لازم به نظر ميرسد و نخستين مسئله در اين تحليل بررسي چگونگي برآمدن اخوانالمسلمين و رهبر حزب آزادي و عدالت آن تا مقام رياست جمهوري مصر است. قبل از هر چيزي، ذكر اين نكته قابل توجه است كه اخوانالمسلمين در رسيدن به اين مقام خلف وعده كرد، زيرا قرار نبود، گامي به سوي رياست جمهوري بردارد. اخوان بعد از سقوط مبارك وعده ميداد كه برنامهاي براي رياست جمهوري ندارد و حداكثر به فتح كرسيهاي پارلمان قناعت ميكند اما زمان ثبتنام براي نامزدهاي انتخاباتي رسيد، خيرت شاطر را به عنوان نامزد رسمي خود معرفي كرد. صلاحيت خيرت شاطر از سوي كميسيون انتخابات رد شد اما اخوانالمسلمين كوتاه نيامد و محمد مرسي را جايگزين شاطر كرد. مرسي چهرهاي شناخته شده نبود و معرفي شدن او به صورت ذخيرهاي براي خيرت شاطر، باعث شد تا برخي از محافل سياسي و به خصوص گروههاي مهم قيام مصر از او به عنوان لاستيك زاپاس ياد ميكردند و حتي كاريكاتورهايي از او در شكل زاپاس خودرو كشيده شد.
نيمه دوم
طنز و كاريكاتور مانع پيروزي مرسي در انتخابات نشد و او توانست نه تنها رقباي سابقهداري مثل حمدين صباحي يا عمروموسي را كنار بزند بلكه احمد شفيق را هم شكست داد، كسي كه ارتش و تشكيلات به جا مانده از نظام قبل او را حمايت ميكرد. علل مختلفي در تحليل پيروزي مرسي وجود داشت كه بيشك، يكي از آنها به سابقه طولاني اخوانالمسلمين در مصر مربوط ميشود. سرژ حليمي از تحليلگران لوموند ديپلماتيك، مينويسد:« «اين تصور در فرداي سقوط ديكتاتوري آقاي حسني مبارك سادهدلانه بود كه خفقان طولاني تحميل شده بر زندگي و نگرش سياسي بر سرنوشت اولين انتخاب تاثير نگذارد. به طور معمول، رايدهندگان در اين شرايط تحتتاثير نيروهاي اجتماعي و نهادهايي مثل خانوادههاي بزرگ، ارتش يا يگانه حزب سابق قرار ميگيرند كه سازماندهي شدهتر از ديگران هستند يا اينكه گروههاي سازماندهيشدهاي كه توانسته بودند براي فرار از سركوب، شبكههاي مخفي خود را در زمان ديكتاتوري به خوبي گسترده كنند، گروههايي مثل اخوان المسلمين. فراگيري زندگي دموكراتيك بيش از زمان يك انتخابات وقت ميبرد». اين تحليل حليمي تا اندازه زيادي چگونگي برد اخوانالمسلمين در نيمه نخست را توضيح ميدهد و به نظر ميرسد كه علاوه بر آن، براي توضيح نيمه بعد نيز كارايي داشته باشد. اگر جملات حليمي را برعكس كنيم يك توضيح كوتاه اما مفيد از دو نيمه بازي سياست در مصر به دست ميآيد. شبكههاي مخفي خوب و گسترده توانست اخوانالمسلمين را در نيمه نخست موفق كند و به نظر ميرسد كه نيمه دوم متعلق به بخش اول تحليل او باشد كه در آن، گروههايي مثل خانوادههاي بزرگ، ارتش و تشكيلات يگانه حزب سابق يا به عبارت ديگر، تشكيلات بازمانده از دوران سابق نقش عمدهاي داشته باشند. در اين ميان، جايگاه گروهها و جريانهاي ميانه يا به اصطلاح دموكراتيك چه خواهد بود و آنها چگونه ميتوانند در بازي مصري نقشي داشته باشند؟ جمله پاياني حليمي وضعيت آنها را بيان كرده و با اندك اصلاحي ميتوان همان جمله را در مورد نيمه دوم به كار برد:«فراگيري زندگي دموكراتيك بيش از زمان يك يا دو انتخابات وقت ميبرد.»