در آرايش غليظ تجربه فيلمنامهنويسي خاصي داشتيم كه براي بنده حكم تجربه و فكر كردن به شكلي از كار را داشت كه تاكنون تجربه آن را نداشتم. فيلم تركيبي بود از اشكال مختلفي كه قبلاً تجربه آن را داشتيم. تجربه هايي از نوع پرداختن به دنياي تبهكاران با نگاهي كاملاً واقعگرا. تجربه فيلمهايي در بررسي روابط عاطفي و نگاه تحليلي به ارتباطات. تجربه پرداختن به موضوعات اقتصادي و موضوعات مربوط به زنان و آسيبهايي كه زنان را تهديد ميكند و متفاوتتر از همه اينها تجربه كارهاي فانتزي كه اين تجربه بر ميگردد به اوايل كار نويسندگي مان كه يك مجموعه كاملاً فانتزي نوشته بوديم به نام گل من گلي و تجربه طنز كه در غالب كارهايي كه نوشته بوديم حضور داشت.
گاهي با قصد طنز حضور داشت وگاهي خودش خودبهخود طنز آميز ميشد. آرايش غليظ انگار تركيب تمام اين تجربيات بود. اما هم تراز كردن و همسانسازي و قابل پيوند كردن همه اينها خود چيزي بود كه بايد مامواظبش ميبوديم. يعني فانتزي بايد در دل دنياي تبهكاران جانمايي ميشد اما به باورپذيري لطمه نميخورد. غير از اينها بايد مدام روحيهاي كه براي فيلم انتخاب كرده بوديم را مواظبت ميكرديم؛ روحيهاي كه به گمان ما روحيه مناسبي براي عرضه حسي شده مفهومي بود كه همه چيز را در ذيل آن ترسيم و نقش بندي ميكرديم.
روحيه و نحوه بيان فيلم بايد به گونهاي ميبود كه دم به دم و هر تصوير مرتبط با دنياي تبهكاران در معيت احساس تقبيح عرضه ميشد و اين كاري نبود كه با يك نفر زاپاسي و ديالوگهاي او رخ بدهد. بايد همه چيز از داستان و شخصيت و جهت داستان و اطلاعاتي كه به تماشاچي داده ميشد در يك قالب رويدادهايي ريخته و قابل قبول وتازه و باور پذير ميشد و حاصل نهايي اثرش ميشد آن اثري كه اثر مطلوب و انتخاب شده و دلخواه بود. نوشتن وضعيت هيجان انگيزي است كه بايد با احتياط و در لحظه از آن عبور كرد و بيدرنگ ذهن را به قسمت جديد كار معطوف كرد و لحظه به لحظه كار و بار مسئول نگارش را سنگينتر ميكند و انگار در آن واحد بايد دهها دست داشت و هر لحظه تعداد دستها و تعداد ملاحظاتي كه بايد مراعات آن را كرد افزوده ميشود و مهمترين آن كه بر پيش چشم نويسنده نصب است احساسي است كه بايد به تماشاچي منتقل شود تا فيلم بتواند مثالي يكپارچه از حكمتي شود كه در بطن حكايت مستور است.