چگونه ميتوان هم شعارهاي مذهبي و ملي را بيان كرد و هم از شعارزدگي مصون ماند؟ تماشاي حقايق مقدس دوران دفاع مقدس از موضع آدم هايي بيگانه با اين حقايق امكان پذير است؟ چگونه ميتوان در اوج تراژدي، موقعيت كمدي خلق كرد و در متن كمدي تراژدي؟
اينها همه پرسش هايي است كه ميتوان پاسخ عملي آنها را در فيلم «خانهاي كنار ابرها» ديد. «سيد جلال دهقاني اشكذري» و فيلم نخست او را بايد به خاطر سپرد. چون هر دو، از پديدههاي سي و دومين جشنواره فيلم فجر محسوب ميشوند.
«خانهاي كنار ابرها»، مجموعهاي از نشانه ها، فضاها و مناسبات رايج در دهه 60 را با هم تركيب كرده است. با شروع فيلم، همه منتظر ديدن يك فيلم كليشهاي با مضامين تكراري درباره جنگ تحميلي و زمانهاش هستند. اما اتفاقاتي در داستان رخ ميدهد كه همه بوي تازگي و طراوت ميدهند. «خانهاي كنار ابرها» فيلمي است كه به شدت استعداد اين را داشت كه تبديل به يك تله تئاتر يا نمايش راديويي شود. چون بخش اعظم روايت فيلم در فضاي محدود و بسته يك خانه ميگذرد. اما ايجاد تعليقهاي پي در پي، ريتم خوب و شخصيتپردازي ظريف، نه تنها فيلم را نجات داده كه نتيجه تلاش گروه، يك فيلم روان، پركشش و داراي ساختاري بديع اما ساده است كه مخاطب خود را تا پايان رها نميكند.
«خانهاي كنار ابرها» فقط يك فيلم دفاع مقدسي نيست، بلكه يك فيلم جامعه شناختي و عرفاني هم محسوب ميشود. بازسازي فضاي اجتماعي حاكم بر جامعه ايراني در سالهاي دهه نخست انقلاب –با همه تلخيها و خوشي هايش- در اين فيلم به دقت و حداقل اشتباه ممكن صورت گرفته است. نمايش تحول آدمها در اين فيلم، رويكردي معنوي و عرفاني دارد؛ آدم هايي كه ذاتا تبهكار نيستند و در موقعيتي قرار ميگيرند كه راه رهايي را مييابند.
اتفاق جالبي كه در فيلم «خانهاي در كنار ابرها» رخ داده، نمايش قهرمان غايب است. قهرمان فيلم، رزمندهاي است كه بعدا خبر شهادتش ميآيد و در تمام طول فيلم، حضورش احساس ميشود، اما فقط در نمايي كوتاه در يك قاب عكس پديدار ميشود. تصوير مادر شهيد نيز در اين فيلم، يگانه و متفاوت است. شايد براي نخستين بار، درباره اين قشر عزيز تصويري جديد و خارق العاده به تصوير كشيده شده است.