سينما بر خلاف زندگي روزمره، ريتمي تند و سريع دارد. اتفاقات در لحظه به وقوع ميپيوندند و براي طي مسافت لازم نيست وسيلهاي ما را انتقال دهد، فقط با يك كات كل مسير طي ميشود. ميتوان همزمان در چند مكان بود از همه چيز با خبر بود. سينما معجزه قرن بيستم است. اما همين سينما را با تمام معجزاتش ميتوان طور ديگر ديد. ميركريمي دست به تجربههاي جديد در سينما زده است. از حركت دوربين گرفته تا ريتم فيلم و سكوت بازيگرانش. ميركريمي دارد به سمت يك كارگردان مولف شدن پيش ميرود. كارگرداني كه كارهايش امضا دارد. چه اسمش را در ابتداي فيلم ببيني و چه نه ميتواني تشخيص دهي نَفَسِ ميركريمي در فيلم دميده شده است. امروز، جديدترين اثر ميركريمي نوع و گونهاي جديد در روايت است، البته شبيه به همين سادگي است اما تفاوت دارد. در نوع گسترش تصوير و هم در مدل معرفي شخصيت ها. گسترش تصوير به جاي زوم بك، پانوراما است. يعني براي نمايش ابعاد و زاويههاي مختلف، به جاي تغيير زاويه و نما با يك حركت نرم، مانند چرخش سر، اتفاق ديگر را نيز وارد ماجرا ميكند. همين نوع گسترش باعث تمركز بيشتر مخاطب بر موضوع و دريافت اطلاعات بيشتر ميشود كه كارگردان را كمك ميدهد تا زبان تصوير را غنيتر كند و به يك اثر سينمايي نزديكتر شود.
ميركريمي در سكوت بازيگر اصلي اش(با بازي پرويز پرستويي) را معرفي ميكند. نه از پيشينهاش حرفي به ميان ميآيد و نه حتي اسمش بيان ميشود. اما مخاطب در پايان او را خوب ميشناسد. ميداند او از نسل دفاع است. از نسل آنان كه جانشان را سپر پايداري و سربلندي ايران كردند. او هنوز مرد است. مردانه پاي زنان پاك سرزمينش ميايستد. نه زود تصميم ميگيرد درباره كسي و نه انگي و ننگي بر دامان پاك زنان سرزمينش مينشاند. نه شانه خالي ميكند و فرار را بر قرار ترجيح ميدهد. او مرد است. قهرمان است. چيزي كه اين روزها در سينماي ايران نمونهاش كم پيدا ميشود و شايد بهتر بگويم پيدا نميشود. امروز يك داستان سادة بيپيرايه دارد. كندي روايت ما را با شخصيتها آشنا ميكند. اميد ميبخشد به مخاطب كه هنوز مردان زيادي در اين جامعه زندگي ميكنند. مرداني كه از مظلوم دفاع ميكنند. مرداني كه اهل خيانت نيستند حتي اگر يك عمر در آرزويي بمانند. قهرمان امروز، نشانه مردان جامعه ما را دارد كه در سكوت، مردانگي ميكنندو اهل داد و فرياد نيستند. امروز هم قهرمان دارد و هم اميد. امروز يك فيلم ايراني است.