
اينجا ايران است؛ مملكت سعي و خطا آن هم سعي و خطاهايي كه از سوي گروهي اندك كه بناست براي همه تصميم بگيرند سر ميزند. در هر حيطهاي كه بخواهي وارد شوي همواره گروهي انگشت شمار هستند كه به واسطه وابسته كردن خود به كانونهاي مديريتي ميكوشند سادهترين اتفاقات موجود در سيستم را آن طور كه خود صلاح ميدانند پيش ببرند بدون اينكه به اين مسئله فكر كنند كه هر سيستمي از اعضايي تشكيل شده كه همگي آنها در تعيين برنامههاي سيستم حق اظهارنظر و تصميمگيري دارند. ماجراي جشنواره فيلم فجر هم از اين قاعده مستثنا نيست. متأسفانه همان طور كه حق انحصاري اداره جلسات نقد و بررسي به گعدهاي چندنفره واگذار شده اين اجازه در اختيار اين گعده قرار داده شده كه هرازگاه براساس آنچه خود صلاح ميدانند براي حدود هزار و 400 نفر از اهالي رسانه و سينماگراني كه به كاخ جشنواره ميآيند تصميمگيري كنند.
دوستان همان طور كه واحد سانسور پرسشهاي مخاطبان را به جلسات نقد و بررسي بردهاند چند روزي است كه در اقدامي غيرمتعارف جلسات معارفه عوامل هر فيلم را نيز پيش از شروع نمايش نه در سالنهاي جنبي كه داخل سالن اصلي و در حضور علاقمنداني كه براي تماشاي فيلم آمدهاند و نه اين گونه شوآفها، برگزار ميكنند. اگر بعد از هر فيلمي نشست نقد و بررسي مربوط به آن در سالن سعدي برگزار نميشد برگزاري چنين معارفهاي ايرادي نداشت و ميشد آن را مجالي كرد براي آشنايي بيشتر مخاطبان با فضاي فكري صاحبان اثر اما وقتي همه روزه كلي هزينه و انرژي صرف برگزاري جلسات نشست ميشود اين ديگر چه بازي جديدي است كه دوستان راه انداختهاند. جالب اينجاست كه اين معارفهها هم اغلب توسط آدمهايي برگزار ميشود كه فقط و فقط به واسطه ارتباطات نزديكشان با هيئت رئيسه انجمن منتقدان خانه سينما(!) ميكروفون به دست روي سن ميآيند. در اين بين به ناگاه مترجمي را ميبيني كه سالهاست فعاليت روزنامهنگاري ندارد اما چون نزديك به دوستان حلقه مركزي است اين شانس را مييابد كه ميكروفون به دست روي سن آمده و با دستي كه ميلرزد و بياني كه تپق ويژگي اصلي آن است از كارگردان فيلم بخواهد روي سن بيايد. در موردي ديگر شخصي با موي كم پشت و ريش سفيد را ميبيني كه در اين سالها هر جا نشسته گفته است من مستندسازم اما حالا به عنوان منتقد(!) روي سن ميآيد تا بگويد من هم هستم! جالب است كه اين مستندساز كه اصلا فلسفه رفتناش روي سن زير سؤال است از من روزنامهنگاري كه بايد با واكنشهايم عيار كار سينماگر را به او بنمايانم ميخواهد شأن نمايش فيلم را رعايت كنم يعني اگر ضعيفترين فيلم را هم ديدم به مانند يك چهارپا دم نزنم و فقط نفس عميق بكشم! جالب اينجاست بعضي از اين جلسات معارفه مانند معارفه پيش از نمايش اثر به شدت تاريخ مصرف گذشته «چند متر مكعب عشق» حدودا نيم ساعتي از تايم مخاطبان را ميگيرند تا كارگردان به معرفي تك تك آدمهايي بپردازد كه به عنوان مهمان همراه او روي سن آمدهاند. جالبتر اينجاست او كه مثلاً مدعو چنين دعوتي است هم در برابر اين پرگوييهاي كارگردان حرفي نزده و مثل آكسسوار صحنه فقط نظاره گر اوضاع است. نمي دانم آن آقايي كه مهره درجه دوم تهيه كنندهاي وابسته به حوزه است و سعي ميكند با يك وري كردن موهايش خود را آدمي ظاهرالصلاح نشان دهد هدفش ازترتيب دادن اين معارفه بازي چيست؟ اگر دوست دارد تعداد بيشتري از مخاطبان او را بشناسند كه روشهاي بهتري هم هست! مثلاً يكي از سانسهاي كاخ جشنواره را اختصاص دهد به معارفه خود و شركايش! اما اگر هدفش مثمرثمر بودن براي مخاطبان است كه اين راه جواب نميدهد.
دوستان در جلسات معارفه آن قدر تپق زدند، آن قدر زياده گويي كردند و آن قدر بياعتماد به نفس به گپ و گفت با مهمانان پرداختند كه در جريان معارفه «رد كارپت» وقتي از رضا عطاران دعوت شد روي سن بيايد او بعد از اينكه چند دقيقهاي از روي سن رفتن طفره رفت در نهايت وقتي به همراه چند نفر از گروهش روي سن رفت بلافاصله بعد از اينكه ميكروفون را گرفت گفت: «سلام! بهتر است زر نزنيم و فيلم را ببينيم.»
اين تك جمله او به شدت به مذاق روزنامهنگاران حاضر در سالن خوش آمد و آنها به تشويق عطاران پرداختند.
دوستان اگر در حلقهاي كه به تعداد انگشتان دو دست هم نميرسد به جاي تمامي روزنامهنگاران تصميم نميگرفتند و سعي ميكردند در همان نشستهاي هم انديشي پيش از جشنواره درباره لزوم چنيني معارفههايي به نتيجه ميرسيدند اين نميشد كه عطاران كه نه روزنامهنگار است و نه سابقه مطبوعاتي دارد آنها را سكه يك پول كند. هنوز هم دير نشده! سعي كنيد بيشتر از اين سوهان روح جماعت روزنامهنگار نشويد.