
اگر بارش ها در ایران کم شده، حداقل خدا را صدهزار مرتبه شکر که هنوز آخرین برف و باران ها از یادمان نرفته اند. اگر تابستان ها مسئولان محترم از کم آبی – بخاطر بارش های کم درپاییز و زمستان ها – می نالند، خدا را شکر که در زمستان ها هم از بارش های زیاد فریادشان به آسمان می رسد.البته خدا را شکر در تمام دنیا، برف فقط در ایران نمی بارد و کشورهای سردسیر زیادی وجود دارند که حداقل نیمی از سال را با برف و بوران سپری می کنند. اما هیهات که فقط مسئولان ما هستند که کار را به دقیقه نود و تمام مشکلات را بر دوش مردم قرار می دهند.
***
برف شمال ایران نه اولین و نه آخرین برف این کشور است اما اتفاقات و یا بهتر بگوییم، بحرانی که در آنجا به وجود آمد، داستان تکراری زمستان هر سال است. این یک جمله خنده دار است که آقایان می گویند"برف ما را غافل گیر کرد!" چرا که شاید آنها شب هنگام، زمانیکه به بستر می رفتند تا بیارامند فکر می کردند فردا درختان شکوفه می زنند و پرندگان در سبزه زارها آواز سر خواهند داد.
در بسیاری از کشورهای سردسیر دنیا از همان روزهای اول زمستان، بارش برف سنگین امور شهروندان را با برخی مشکلات مواجه می کند اما هرگز مختل نمی کند. همین همسایگان شمالی ایران، با دمای بیش از 15درجه زیر صفر ماه ها اموراتشان را سپری می کنند اما در کشور ما با یک برف نصفه و نیمه _در مقایسه با انها_ برق ها و آبها قطع و گاز با افت شدید فشار مواجه می شود.
مغازه ها به گرانفروشی روی می اورند و مواد غذایی به حد قحطی می رسد. زندگی آنقدر سخت می شود که رییس جمهور وارد معرکه شده و با دستور مستقیم خود، چند تن از وزرایش را مامور ویژه رسیدگی به امور می کند.
بحران بی مسئولیتی
وقتی برف که بخشی از آب و هوا و طبیعت مازندران است "بحران" نامیده می شود، دیگر نمی دانیم به زلزله های بالای 7 ریشتر و آتشفشان و لحظالت سخت جنگ ها و حوادثی که بنام مترقبه معرفی شده اند، چه بگوییم؟ شاید بهتر باشد که بگوییم، عدم وجود برنامه و بی مسئولیتی و آماده نبودن سازمان ها و نهادها برای انجام وظایف معمولیشان و خلا مدیریت کارآمد، "بحران" است.
وقتی دو روز برف پشت سر هم بارید،قطع آب و برق بیش از 145 روستا، زندگی مردم را فلج و افت فشار گاز شهرنشینان را با معضلات عدیده ای مواجه کرد. زمانیکه گاز قطع شد، براي تامين گرمايش منازل صنايع را تعطیل کردند و ميلياردها تومان خسارت به مردم و جامعه وارد شد. برف کاری نمی کرد بلکه این بی برنامگی ها بود که همه چیز را تخریب می کرد.
کاش مدیرعامل شرکت منطقهای برق مازندران و گلستان کمی از وقتش را به شنیدن اخبار خارجی اختصاص می داد تا در توجیه قطع برق در غرب استان مازندران نمی گفت که "این حجم از برف در هر کشوری ایجاد مشکل میکند و با توجه به اینکه دمای هوا نیز به زیر صفر رفته است، یخزدگی خطوط و وزن برف، سبب پارگی سیمها میشود. همچنین گاه بارش برف باعث ایجاد نوسان و اتصال بین دو سیم میشود!"
شاید آقایان فکر می کردند برف باید به اندازه ای ببارد که با کیسه های شن و ماسه اطراف خیابان ها بتوانند سر و تهش را هم بیاورند، اما ذهن فراموش کارشان به خاطر نمی آورد که همین چند سال پیش چند سانت برف چطور سقف بسیاری از خانه و مدارس گیلان را پایین آورده بود.
برف آب می شود و می رود اما ای کاش بعضی ها که نه استعفا دادن بلدند و نه عذر خواهی، حداقل مثل همین برف از خجالت آب می شدند، چرا که حقوق آنها از بیت المال و مالیات مردمی که بدون آب و برق و گاز مانده اند، تامین می شود.