در اين فيلمها كه كيايي هم تلاش كرده تا مدلي ايراني از آن ارائه دهد شخصيتها را قهرمانان (ضد قهرمانان)، شخصيتهاي فاسد يا تبهكار، كارآگاهان، گنگستر ها، مأمورين دولتي، سربازان جنگي، قاتلين ِ سيگار به لب و... تشكيل ميدهند. انسانهايي تنها و خسته، بد گمان به همه چيز، هميشه در گير گذشته و بيتفاوت و بياعتماد نسبت به آينده. قهرمان در اينگونه از فيلمها وجود ندارد و ضدقهرمانهاي دوست داشتني جاي آنها را ميگيرند.
يك داستان خوب
داستان درباره زوج جواني است كه از شرايط موجود اقتصادي جامعه به تنگ آمدهاند. پسر كه فيلمنامه نويس است طرحي ميچيند تا به واسطه آن و با كمك برادر زن هكرش پول ميلياردي يك آقازاده يا شخصيت صاحب نفوذ را از طريق هك كردن به دست بياورد و بعد با همسرش از مرز بيرون بروند. اما بر اثر اشتباه هكر و خواب آلودگي او كل مبلغ 10 ميليارد به حساب دو پسر جوان واريز ميشود و پاي دو پسر كه حتي براي پاس كردن يك چك 5 ميليوني درماندهاند به ماجرا باز ميشود. شخصيت صاحب نفوذ متوجه اين كار ميشود و با كمك رئيس بانك كه همدست اوست به دنبال آنها ميرود. در اين ماجرا و در حين فرار اين 5 نفر پاي نامزد يكي از دو پسر و خواهر ديگري هم به داستان آنها باز ميشود و آرام آرام پليس هم به صورت اتفاقي به اين ماجرا مشكوك ميشود. چندي بعد رئيس بانك دستگير ميشود اما شخصيت صاحب نفوذ آزاد است و روزنامهاي را ميخرد كه خبر محاكمه آن گروه به عنوان عوامل اختلال در نظام بانكي را چاپ كرده است.
هنجارشكني و تقدس زدايي غيرمستقيم
كيايي اگرچه در كار قبلياش نشان داد كه تقيدات ديني و ميهني سفت و محكمي دارد اما در خط ويژه به عمد يا سهو از خطوطي رد شده بود كه از آن هيچ تعبيري جز تلاش براي تقدس زدايي نميشد كرد(كه انشاءلله سهوي باشد). براي مثال اينكه بحث حلال و حرام را در چند جاي فيلم به گونهاي مطرح كنيم و در شرايط و فضايي به طرح آن بپردازيم كه مخاطب ناخودآگاه به خنده بيفتد چه معنايي دارد؟. همين موضوع ظاهراً كوچك اتفاقي است كه آرام آرام و با تكرار شدنش در چند فيلم ديگر ميتواند اعتقادات مذهبي پيرامون بحث حلال و حرام را دست كم براي جوانان و نوجوانان را سست كند. يا حتي بحث تن فروشي خواهر پسركه كارگردان سعي كرده بود با چيدن فضايي تلخ و سخت كار او را توجيه كند. و موارد ديگري از اين دست.
يك پايان هيجان انگيز
پايان بندي فيلم هايي از اين دست معمولا به صورتي است كه در عين تلخ بودن براي مخاطب راضي كننده باشد يا شيريني زيرپوستي و غيرمستقيمي را براي او بهوجود آورد. مثل سرنوشت باني و كلايد يا... سرنوشت اين زوج هم چيزي شبيه پايان اينگونه شخصيت هاست. در پايان اصلي فيلم (كه البته بعد از آن فيلم تا چند دقيقه ديگر هم ادامه پيدا ميكند) دختر و پسر روي پل گير ميافتند. نه راه پس دارند و نه پيش... نگاه عاشقانهاي به هم مياندازند و بعد يكباره تمام پولها را از بالاي پل ميريزند وسط خيابان. و اين يعني يك پايان هيجان انگيز. . .
سينماي نا اميدهاي شيرين
و دست آخر اينكه باز هم رد و نشانه همان تلخي و شور بختي و سياهي كه در اغلب فيلمهاي اين دوره وجود دارد در فيلم كيايي به چشم ميخورد. اگرچه همه چيز در لفافه شوخي و طنز پيچيده شده است اما باز هم سرنوشت و وضعيت همه آدمهاي فيلم تلخي و تباهي است. و همه خستهاند و به دنبال فرار از شرايط موجود. شرايطي كه شايد از ابتدا هم ميشد حدس زد كه محكوم به شكست است. عمدهترين ضعف فيلم هم منطق بعضي قسمتهاي داستان است. منطقي كه شايد خود نويسنده هم ميداند پايش ميلنگد اما براي بسط و گسترش قصه به اين منطق لنگ متوسل شده است. منطقي كه مثلاً نمونهاش در بخشهاي پاياني مشهود بود. شايد مثلاً به سادگي ميشد يك يا چند نفر از نزديكان و دوستان اين هفت نفر را در داستان قرار داد و به گونهاي باشد كه شخصيت هكر پولها را به صورت اماني به حساب آنها بريزند و فردايش پول را پس بگيرند. يا كارهايي ازاين دست. اما كارگردان براي آنكه كمي رنگ رابين هودي هم به ضدقهرمانهايش بزند و دوست داشتني ترشان كند ترجيح داده است تا دزدها بعيدترين راه ممكن را برگزينند و پولها را براي رفع نياز نيازمندان به حساب خلق الله بريزند. و در نهايت اينكه كيايي در خط ويژه به فيلمي ساختارشكن و مخاطب عام و خاص پسند نزديك شده است. و شايد اگر تعجيل يا ذوق زدگي او در به سرانجام رساندن زودتر كار نبود ميشد دوباره بعد از مدتها بدون هيچ «سينما سلامي» مردم را از همه اقشار به سينما كشاند.