
روحالله حجازي در سينما تنها سه فيلم ساخته؛ فيلم اولش «در ميان ابرها» را كه بايد در زمره آثار معناگرايي قرار داد كه هرچند در ميانه دهه هشتاد ساخته شد اما تاريخ مصرفش يك دهه زودتر تمام شده بود. فيلم دومش «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» هم بيشتر از آنكه به واسطه خط روايي سليس و رواني كه ارائه ميكند، مورد توجه قرار گيرد از حاشيههاي عجيب و غريب مربوط به حضور ابراهيم حاتميكيا در آن به عنوان بازيگر مرد اغواگر(!) در كانون توجه قرار گرفت و حالا در «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» نيز بيشتر از آنكه سينما ببينيم اين حواشي هستند كه جلوهگرند؛ منتها اينجا حاتميكيا جاي خود را به پيمان قاسمخاني فيلمنامهنويس گزيده كار ژانر طنز داده است كه با ايفاي كاراكتر جواني لاابالي به اندازه كافي براي آن حاشيه ايجاد كند. صد البته كه توقيف بودن چندماهه فيلم و جلوگيري از عدم نمايش آن در جشنواره سال قبل نيز بر شمار حواشي افزودهاند. بشريت از هر آنچه از آن منع شود به آن حريص ميشود و يكي از دلايل مطرح شدن نام «زندگي مشترك. . . » هم همين توقيف چندماهه آن بوده است. اما «زندگي مشترك. . . » از چه ميگويد؟ آن طور كه كارگردان ادعا كرده اين فيلم قصد دارد از لغزشهايي كه در مسير گذار از سنت به مدرنيته به سراغ آدمهاي معتقد ميآيد، سخن بگويد. براي همين است كه در مركزيت فيلم يك زوج سنتي كه همان «محمودي» و «بانو» باشند قرار گرفتهاند. از آن سو براي اينكه تعارضات ميان اخلاقيات و بيبند و باري به آشكارترين شكل ممكن رخ دهد، يك زوج جوان نامعتقد و البته بيبند و بار وارد خانه «محمودي» شده و لحظه به لحظه اوضاع را براي آنها پيچيده ميكنند. اما مسئله اصلي درام كه بايد تعارض باشد، درست پرداخت نميشود. چرا؟ چون كارگردان كار و البته پيشتر از او علي طالبآبادي سناريست كار، كمترين تلاشي براي پرداخت درست كاراكترها انجام ندادهاند. دقيقاً به همين دليل است كه در فيلم فقط تيپهايي آشنا كه البته نمونهشان در فيلمفارسيها بسيار بوده و هستند، فراوان يافت ميشوند. اينكه شخصيتپردازي كاراكترها محدود شود به لاك و ماتيك زن بيبند و بار و گذراندن اوقات در آشپزخانه زن سنتي چيزي جز تصويري تيپيكال از اين دو گروه آدمها نيست. از آن سو اينكه «محمودي» كه بايد نمادي از مردي سنت زده باشد، مدام به دنبال الواطي با تيپ مؤنث بيبندوبار داستان است نيز در اين امتداد قرار ميگيرد. مشكل اصلي آدمهايي كه در برخورد با پديدههاي غيراخلاقي، توانايي رويارويي هوشمندانه با آنها را ندارند، سطحي بودن عقايدي است كه بدان پاي بندند. كودكي متعلق به خانوادهاي كه مذهب را در سطح برايش معنا كرده، وقتي از خانواده بيرون ميرود و به واسطه عقايدش در معرض ريشخند اطرافيان قرار ميگيرد، كمترين مقاومتي نكرده و سهلترين راه كه همرنگ جماعت شدن است را انتخاب ميكند. اين در سطح ماندن است كه باعث شده بسياري از ما ايرانيان مسلمان نتوانيم از قوه اعتقادي خود براي پيشرفت استفاده كنيم! اما هيچ جاي «زندگي مشترك...» به چنين مسئلهاي اشاره نميشود. حجازي براي آنكه از عقبه فيلمسازان شِبه روشنفكر جانماند كوشيده تا ميتواند به كمك هومن بهمنش فيلمبردارش، قابهايي خوش آب و رنگ براي فيلمش دست و پا كند ولي تصوير زيبا فقط براي دقايق ابتدايي هر اثر است كه مخاطب را مسحور ميكند و براي امتداد جذابيت نياز است به روايت داستان آن هم به گونهاي كاملاً عقلاني اما نه فقط داستاني براي روايت وجود ندارد كه همه چيز برمبناي اتفاقاتي رخ ميدهد كه جز نمايش تعارضاتي تخت و يك بُعدي، معناي ديگري ندارند. حجازي پيش از اين در «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» هم كوشيده بود تعارضات خانوادهاي سنتگرا و برآمده از شهرستان را با مظاهر زندگي شهري به نمايش بگذارد كه اتفاقاً در آن فيلم هم سطحي بودن تعارضات بود كه باعث ميشد فيلم از نيمه به بعد حرف تازهاي براي گفتن نداشته باشد. شايد ميشد آن فيلم را تستي قلمداد كرد براي پرداخت عميقتر اين تعارضات در اثر بعدي اما اينكه حجازي دوباره در فيلم جديدش هم همان سطحينگري را پيشه ساخته كمي غيرمنطقي است. او ميتوانست سطحيت «زندگي خصوصي. . . » را در «زندگي مشترك...» به عمق برساند اما همچنان همه چيز در يك بعد رها شده. چرا؟ چون او كه فيلمنامه را نوشته و بعدتر او كه فيلم را ساخته با حداقل شناخت از آدمهاي داستان، خلق اثر را را آغاز كرده و تحقيق كه ركن اصلي خلق هر اثري است در اين توليد جايي نداشته است.
روحالله حجازي اگر ميخواهد باز هم درباره اين تعارضات فيلم بسازد، نياز دارد به اينكه وارد اجتماعش شده و چند سالي را در كنار آدمهاي طبقه متوسط سپري كند وگرنه اين سطحيات نه به درد تاريخ ميخورد و نه به درد رزومه خودش! البته راه ديگري هم پيش روي اوست و آن اينكه باز هم با تكيه بر حواشي منهاي متن، اثر را در كانون توجه قرار دهد؛ مثلاً سال آينده فيلمي با عنوان «زندگي زناشويي مارتي و زوجه ايرانياش مهشيد» را ساخته و نقش «مارتي» را هم به «مارتين اسكورسيزي» بدهد!