به گزارش خبرنگار جوان آنلاين، دو سال قبل اعضاي خانوادهاي به پليس خبر دادند كه پسرشان سامان گم شده و از او خبر ندارند. آنها گفتند: شب قبل سامان قبل از ترك خانه گفت كه زود برميگردد اما وقتي دير كرد با تلفن همراهش تماس گرفتيم اما گوشي او خاموش بود.
مأموران بعد از بررسي تماسهاي سامان متوجه شدند او با افراد زيادي تماس داشته و او بعد از تماس پسري به نام ناصر خانه را ترك كرده است. بنابراين ناصر بازداشت شد و مورد تحقيق قرار گرفت. او هر چند در اولين بازجوييها گفت از سامان خبر ندارد اما در بررسيهاي بيشتر به همدستي در قتل سامان اقرار كرد و گفت: من نقشي در قتل او نداشتم. سامان را از خانه بيرون كشيدم و نميدانم چه كسي او را به قتل رسانده است. يكي از دوستانم به نام بهادر خواست كه سامان را به بهانهاي از خانه بيرون بكشم تا او را به قتل برساند. او گفت در قبال اين كار پول خوبي ميدهد و من هم قبول كردم. البته من پولي نگرفتم و خيلي زود بازداشت شدم.
با به دست آمدن اين سرنخ، مأموران خيلي زود بقيه متهمان را بازداشت كردند و فهميدند كه سامان كشته شده و عامل اصلي قتل هم بهادر است. جسد سامان هم در ورامين دفن شده است.
بهادر وقتي مورد بازجويي قرار گرفت، گفت: قبل از حادثه يكي از دوستانم كه امير نام دارد سراغم آمد و گفت پدرزنش حاضر است 70 ميليون تومان پول بدهد تا مردي كه به دخترش تعرض كرده كشته شود. امير مشخصات سامان را داد و خواست او را به محلي دور از شهر كشانده و به قتل برسانيم. من هم قبول كردم و ناصر را سراغ سامان فرستادم و ادعا كرديم كه گنجي پيدا كردهايم و ميخواهيم او را سهيم كنيم. سامان هم فريب خورد و به محل آمد. بعد هم او را با ضربات چاقو كشتم و جسد را در بيابانهاي ورامين دفن كرديم.
متهم گفت: من نميدانستم كه امير و مقتول چه مشكلي دارند و در اين باره تحقيق نكردم. به خاطر رفاقتي كه با امير داشتم، ميخواستم سامان كشته شود.
بعد از آن امير براي روشن شدن انگيزه قتل مورد بازجويي قرار گرفت و گفت: مدتي قبل از حادثه همسرم به من گفت كه پسري با او تماس گرفته و خودش را سامان معرفي كرده است. همسرم گفت سامان را نميشناسد اما او ادعا كرده كه عكسهايم را به دست آورده و خواسته اخاذي كند. متهم ادامه داد: از ترس آبرويم ماجرا را به پدرزنم گفتم و چند روز روي اين موضوع فكر كرديم و سرانجام تصميم گرفتيم سامان را بكشيم. از آنجا كه خودم براي اين كار ترس داشتم، ماجرا را به بهادر گفتم و قرار شد او نقشه را اجرا كند. شب حادثه هم او را به محل كشاندند و كشتند.
بعد از انجام تحقيقات پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و بعد از انجام محاكمه، متهم به درخواست اولياي دم به قصاص محكوم شد. امير، ناصر و پدرزنش هم به 15 سال حبس محكوم شدند. رأي دادگاه با اعتراض متهمان به ديوان عالي كشور فرستاده و حكم قصاص تأييد شد اما رأي ساير متهمان نقض شد. ديوان عالي كشور درخواست كرده بود كه نقش ساير متهمان در حادثه مشخص شود. بنابراين پرونده براي رسيدگي دوباره به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.