کد خبر: 631623
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۳:۵۳
اولاد آدم

ابوي مي‌گويد: حس تعلقي به اين آخوندي پيدا كرده‌ام كه نگو و نپرس!
مي‌گويم: بله؟ چشمم روشن! بالاخره تكليفتان را مشخص كنيد! منتقديد؟ همراهيد؟ در سايه‌ايد؟ مخالفيد؟ رقيبيد؟ هندل مي‌كنيد؟ پيشقراوليد؟ چه هستيد كه يك زمان مي‌خواهيد سيراب شيردان طرف را پياده كنيد و حالا يكهو عاشق چشم و ابرويش شده‌ايد؟ نكند وام مسكن گرفته‌ايد يا خانه‌دار شده‌ايد؟ نكند فاز داده و يكي از فازهاي آزاد‌راه تهران شمال از كنار زمينتان رد مي‌شود و قيمتش كشيده بالا؟ نكند قانون ملكي گذرانده‌اند و ما را از ارث محروم كرده‌ايد؟
ابوي مي‌گويد: اين حرف‌ها چيست؟ نان حلالمان سرجايش است. تو هميشه از هيچي من، تمامش را به ارث مي‌بري! بعدش هم كدام وام؟ كدام خانه؟ كدام زمين؟ كدام قانون؟
مي‌گويم: پس يك اشاره‌اي! حاشيه‌اي! عكسي! سوتي‌اي! دست دادني! لبخندي! كرشمه‌اي! دوربين مخفي داخل آسانسوري! كامنت فيس بوكي! يك چيزي رو كنيد ببينيم دنيا چرا واژگونه شده و شما دفعتا اعتدالي دو آتشه شده‌ايد در حد ليلي و مجنون؟
ابوي مي‌گويد: اين تكه از صحبت‌هاي وزير مسكن و شهرسازي در نشست تشكل‌هاي حرفه‌اي، معماري و شهرسازي مرا كشته است! انگار طرف خيلي حرفه‌اي است! خوب گوش كن تا تو هم عاشقش شوي؛ «زماني در اطراف مشهد باغات زيادي بود، اما هم اكنون مي‌بينيم كه تمام باغات از بين رفته است، اين نشان مي‌دهد كه حس تعلق محلي از بين رفته است. بنابراين اينكه اين همه از باغات ازبين مي‌روند دليل آن اين است كه حس تعلق است، چراكه اگر حس تعلق بود يك فرياد و يك ناله‌اي بر مي‌خاست!»
مي‌گويم: من هم عاشقش شدم بدجور و اساسي. تعلقش را خاطر. خاطرش را برخاست. دليلش را باغات! مشهدش را ناله!
ابوي مي‌گويد: چرا قاطي كرده‌اي؟ من را كه مي‌بيني عاشق فريادش شده‌ام. انگار يك درونمايه فلسفي در ذات كلماتش وجود دارد كه تو با گذشت از باغات مشهد، در نزديكي نيشابور و قله بينالود از خواب مي‌پري و مانند كبكي وحشي به دنبال برف مي‌گردي تا سرت را زير آن پنهان كني! اين عرفان ناب است كه تنها از طريق جاده‌نوردي هر 16 سال يك‌بار در كالبد يك‌نفر حلول كرده و به منصه ظهور مي‌رسد! اين 16 سال كجا بود كه ما محروم بوديم از حس تعلق. چرا خاتمي و احمدي‌نژاد نگذاشتند ما از آخوندي فيض ببريم؟
مي‌گويم: آخر پدر من شما هم نكته‌سنجي‌ات را اينجا نشان مي‌دهي! شايد خبرنگار ريپ زده! آن وقت شما وارد بازي كلامي شده‌ايد! حرف ديگري نزده كه مورد توجه شما واقع شود. يك‌جايي لحن آدم فرق دارد. يك‌جايي پس و پيش مي‌شود. چرا با آبروي وزير مملكت بازي مي‌كنيد و به او حس تعلق پيدا مي‌كنيد. قباحت دارد!
ابوي مي‌گويد: تا دلت بخواهد كلمات قصار دارد. اصلا هايكوست. پدر بزرگ شعر نوست. اين هم قطعات مدرنش، خوب گوش جان بسپار:...هيچ وزيري نمي‌تواند مشكلات شهري را حل كند...سؤال غلط نبايد پرسيد...بايد فقر شهري را به رسميت بشناسيم...بعد از 16 سال انگيزه‌ام از بازگشت اين بود كه مسائل غير جاري را به كمك جامعه بياورم...
مي‌گويم: اتفاقا درست حرف زده؛ اگر وزير نمي‌تواند مشكل حل كند خب پس لابد بايد مشكل اضافه كند. اگر پرسيدن سؤال غلط درست نيست پس پرسيدن سؤال درست هم غلط نيست. اگر فقر شهري را به رسميت بشناسيم پس روستاييان فقر غير رسمي خواهند داشت...اما بين خودمان بماند از اين مسائل غير جاري مي‌ترسم. جادو و جنبل نباشد يك وقت آن هم بعد 16 سال؟ شايد هم شما را جادو كرده كه حس تعلق پيدا كرده‌ايد؟
ابوي مي‌گويد: مسائل غير جاري مسائل جاري است كه جاري نشده! جادوي چه؟ جنبل چه؟
مي‌گويم: درست مي‌فرماييد. فرمايش فرموده‌اند. فقط ايشان در مكاشفه‌اند يا وزراي ديگر هم هم؟
ابوي مي‌گويد: شب درازه...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار